خیلی اتفاقی باهاش آشنا شدم. یک شب که من و ریفیقم حسابی گرسنه و دربدر یک شام سبک اما درست درمون بودیم و نشون به اون نشون که دوسال پیش انتهای خیابان جهان آرا، یک ساندویچ حق خورده بودیم، داشتیم خیابان جهان آرا رو به دنبال یک تجدید خاطره بالا میرفتیم. خب، با اون شکم به صدا افتاده و ساعتِ نزدیک به دوازده، دنبال یک جایی در خاطرات دو سال پیش گشتن یه کمی سخته. دو، سه بار کوچههای انتهای جهانآرا رو بالا و پایین کردیم و خبری از ساندویچی خاطرهانگیز نبود که نبود، تا اینکه:
سر نبش یکی از کوچهها، فکر کنم ۴۳، یک مغازهی سفید و قرمزِ خوش رنگ و لعاب از همون دور ما رو متقاعد کرد که یک سرکی بهش بکشیم، فضاش کوچک اما دلنشین بود. یک جورهایی بین رستورانهای خیلی خوب خودمون و رستورانهای متوسط آمریکایی مردد مونده بود. توضیحش یک کم سخته. خیلی خوبه که صدای سرخ شدن یک چیزی بیاد اما بوی روغن سوخته حتا یک کم به دماغت نخورد.
قبلن گفته بودم که درسته که کیفیت شام برایمان خیلی مهم است، اما از اون مهمتر برخورد خوب پرسنل رستوران هستش که حال ما رو یک کم بهتر میکند. «سالوت» جای جالبیه. بیشتر چیزهایی که توو منوش هست رو جاهای دیگه هم میتونید پیدا کنید اما بیاغراق میتونم بگم توو یک سال اخیر غذایی به تمیزی غذای سالوت نخوردم. تازه قیمتهاش هم واقعا مناسب است.
اگر برای اولین بار میخواهید سالوت رو تجربه کنید، اگر دوست دارید توصیهی ما رو هم یک جای سلیقهتون جا بدید: دو پیتزای وایت و چانو به تجربهشون میارزند. اما اگر اهل ریسک کردن نیستید، خودِ پیتزا سالوت رو انتخاب کنید که هر دو رو جدا از هم توو یک پیتزا داره. نان سیر سالوت کم نظیره. واقعا مشابه نان سیرش رو کمتر دیدهاید. حتا سیبزمینی سرخ کرده سالوت را هم از دست ندید.
آنقدر سیبزمینیاش تمیز و از همه مهمتر، داغ و تازه است که حتا اگر سس گوجه فرنگی یا مایونز به آن نزنید، چیزی از دست ندادهاید. با اینکه از خوردن سالاد کنار غدا همیشه خوشحال میشم اما سالادهای سالوت رو توصیه نمیکنم. راستش، همبرگر و چیزبرگر و هات داگ و.. هم مثل جاهای دیگهست. شاید فقط تمیزتر باشه. اما کلن توصیه نمیکنم. نگید، فلانی نگفت. این شبها که هوا سرد است، البته اگر خیلی سانتیمانتال، شیتان فیتان و چسان فیسانی نیستید، میتوانید با خیال راحت شامتان را تو فضای جلوی رستوران با آرامش بخورید.
سر نبش یکی از کوچهها، فکر کنم ۴۳، یک مغازهی سفید و قرمزِ خوش رنگ و لعاب از همون دور ما رو متقاعد کرد که یک سرکی بهش بکشیم، فضاش کوچک اما دلنشین بود. یک جورهایی بین رستورانهای خیلی خوب خودمون و رستورانهای متوسط آمریکایی مردد مونده بود. توضیحش یک کم سخته. خیلی خوبه که صدای سرخ شدن یک چیزی بیاد اما بوی روغن سوخته حتا یک کم به دماغت نخورد.
قبلن گفته بودم که درسته که کیفیت شام برایمان خیلی مهم است، اما از اون مهمتر برخورد خوب پرسنل رستوران هستش که حال ما رو یک کم بهتر میکند. «سالوت» جای جالبیه. بیشتر چیزهایی که توو منوش هست رو جاهای دیگه هم میتونید پیدا کنید اما بیاغراق میتونم بگم توو یک سال اخیر غذایی به تمیزی غذای سالوت نخوردم. تازه قیمتهاش هم واقعا مناسب است.
اگر برای اولین بار میخواهید سالوت رو تجربه کنید، اگر دوست دارید توصیهی ما رو هم یک جای سلیقهتون جا بدید: دو پیتزای وایت و چانو به تجربهشون میارزند. اما اگر اهل ریسک کردن نیستید، خودِ پیتزا سالوت رو انتخاب کنید که هر دو رو جدا از هم توو یک پیتزا داره. نان سیر سالوت کم نظیره. واقعا مشابه نان سیرش رو کمتر دیدهاید. حتا سیبزمینی سرخ کرده سالوت را هم از دست ندید.
آنقدر سیبزمینیاش تمیز و از همه مهمتر، داغ و تازه است که حتا اگر سس گوجه فرنگی یا مایونز به آن نزنید، چیزی از دست ندادهاید. با اینکه از خوردن سالاد کنار غدا همیشه خوشحال میشم اما سالادهای سالوت رو توصیه نمیکنم. راستش، همبرگر و چیزبرگر و هات داگ و.. هم مثل جاهای دیگهست. شاید فقط تمیزتر باشه. اما کلن توصیه نمیکنم. نگید، فلانی نگفت. این شبها که هوا سرد است، البته اگر خیلی سانتیمانتال، شیتان فیتان و چسان فیسانی نیستید، میتوانید با خیال راحت شامتان را تو فضای جلوی رستوران با آرامش بخورید.
برچسبها: سالوت, شام, دربدر
| لينک ثابت | سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 0:18 
|

