:: حسد مسعود کیمیایی را باید خواند تا دید این عین القضات که این روزها همه دربارهاش حرف میزنند کیست؟! این اثر بالنده «حسد بر زندگی عین القضات» درباره عشق و حیات نشان دهنده آن است که جهت گیری قاضی، تقابل اساسی یعنی تقابل زندگی با ایستایی است. ای از بُرد یمانی بر تن آن سرزمین پوشانیده است که دیگر بلاد، بدان حسد میورزند. کیمیاییبازی وسط تهران. استاد نوشتن دیالوگها و قابهای ماندگار تاریخ سینمای ایران معلوم است اگر قلم به دست بگیرد میداند چگونه بنویسد. و باید ترسید از روزی که درد نوشته شود.
:: مرگ بازی پدرام رضاییزاده را دوست دارم. در مرگ بازی بالهای مرگ به راحتی به سر و صورتتان میخورد ولی خیالتان راحت حضرتش آنقدر شوخ و شنگ است که دم فری کثیف ساندویچ میزند ردیف و حال میکند با جماعت پلاس جلو آن مغازه تو خیابان نیلوفر آپادانا. راستی فوتبال جمعه صبحهایش هم به راه است.
:: مجموعهی برف و سمفونی ابری پیمان اسماعیلی. مود داستانهایش در ذهنتان میماند و حول هیچکاکی اسماعیلی که در سطر سطر داستانهایش است، دست از سرتان برنخواهد داشت.
انتخاب ویژه:
:: خنده را از من بگیر، جواد ماهزاده. برای بچههایی که دهه شصتباز هستند خواندنش را توصیه میکنم. اونایی که دهه شصت را دهه تکرار نشدنی میدانند و هیچ وقت نمیتوانند از شرش خلاص شوند.


