برو ایررورسیبل گاسپار نوئه را ببین، تا ببینی فیلم خوب که میگویی یعنی چی؟ تا ببینی فرزاد موتمن و فیلمنامهنویسش سعيد عقیقی کپی دست چندم یک فیلم را چگونه به خوردت دادند. چرا آقایان مونتاژکار در هیچ کدام از مصاحبههایشان هیچ اشارهای به فیلم برگشت ناپذیر نمیکنند؟ برادر تارانتینو وقتی برای اکران فیلم بیل را بکش به ژاپن رفت.
وقتی معروفترین منتقد سینمای ژاپن از او درباره اینکه سکانسهای فیلمش به شدت یادآور فیلمهای خیلی مهجور سینمای شرق است، تارانتینو سرش را بالا گرفت و این نکته را تایید کرد، بعد هم وقتی ازش درباره نام فیلمها پرسید نام تمامی فیلمهایی که خواسته بود بهشان ادای دین کند را بر زبان آورد. حالا فرزاد موتمن و سعید عقیقی حتا برای یکبار هم به فیلم برگشت ناپذیر اشاره میکنند؟
نکنند فکر میکنند ما در غار زندگی میکنیم شاید هم سرشان را کردهاند توی برف؟ وقتی کپی دست چندم یک فیلم خوب را با افه روشنفکری به خوردشان میدهند بعد از دیدنش مینویسند: "فیلم خوبیه... کپیبودنئه آزارم نمیده." آخر شما را چی آزار میدهد؟
گاسپار نوئه یکی از پیروان تارانتینو کجا؟ فرزاد موتمن و سعید عقیقی کجا؟ به قول علی لطفی: "اتفاقن فرصت خیلی خوبی است اکران صداها. جا دارد مصاحبههای گاسپارنوئه ترجمه شود. این که چقدر خود را مدیون تارانتینو میداند. چقدر تاثیر گرفته. بعد برسیم به کسی که در فضای برگشت ناپذیر نشخوار کرده و یک ورژن مبتذل ایرانی شده تحویل داده. رسیدن از قتل به کتاب کادو دادن در فلاش بک هم به نظر خودشان حرکت از دل تاریکی به روشنایی بوده... حتمن بوده.
آنوقت میشود بیشتر صحبت کرد، درباره کسی که از شاگردان تارانتینو تقلید میکند و آنوقت به جای ادای دین فحش نامه برای تارانتینو مینویسد. خب اشکالی هم ندارد. آنوقت سوال آقای عقیقی را باید دو دستی به سمت خودش تعارف کرد: ببخشید! دستشویی کجاست؟"
سعید مروتی در روزنامه همشهری، پنچشنبه 7 آبان 1388 صفحه 1۵ در هواداری صداها مینویسد: "فرزاد موتمن کارگردان قهوه و سیگار است، نه چاقوکشی و کتککاری. چنان که در همین صداها هم که کارگردانی بسیار متناسبی دارد وقتی نوبت کتک کاری و اکشن میرسد، همه چیز رنگ میبازد. صداها نماینده خلف سینمای روشنفکرانه است، فیلمی برای دانشجوها، کارمندان، و کلا طبقه متوسط، فیلمی که همسو با سلیقه تماشاگر شهرستانی، اندیشیده و ساخته نشده است. با قصهای که بدیع است و غافلگیرکننده."
آقا چرا توهین میکنی؟ من پدر جدم هم بچهی تهران بوده، از نام فامیلیام هم میتوانی بفهمی، البته اگر واقعن بچهی تهران باشی، ولی اگر این آقا خودش را تهرانی میداند، و به این حق به دیگران توهین میکند؟ من از تهرانی بودنم احساس بدی دارم. خانمها و آقایان، رفقای دیده و ندیده من همین جا از همه دوستان شهرستانی به خاطر نقل جمله سعید مروتی در وبلاگ گردباد معذرت خواهی میکنم.
آقای عقیقی کجایی تا ببینی به طرفداری از فیلم کپی شما چگونه یک نفر دیگران را به شهرستانی بودن متهم میکند. این سخنان مصداق میعاد در لجن نیست؟ رفقای شهرستانی از اینکه به دفاع از فیلم روشنفکری شما را شهرستانی خطاب میکنند ناراحت نباشید، برعکس افتخار کنید که در حلقه روشنفکران قرار ندارید.
چقدر خوب است که وقتی محاکمه در خیابان اکران شده، همه مدل فیلمی روی پرده است. از فیلم روشنفکری صداها که فیلمندیدهها به خاطرش غش و ضعف کردهاند تا نیش زنبور، آقای هفت رنگ، زندگی شیرین. هر کسی با هر سلیقه سینمایی میتواند فیلم نحله خودش را برود ببیند، ما به کسی کاری نداریم، ولی اگر کسی بخواهد در طرفداری از فیلمی به دیگران توهین کند، آن وخت ما باهاش کار داریم.
فیلم ندیدهها همان ندید بدیدهای سابق بهتر است قبل از ایررورسیبل یا ممنتو که سهل است، باید اول بروند کیلینگ استنلی کوبریک ببینی، بعد هم شورت کات رابرت آلتمن، بعدترش هم کلی فیلم تا برسی به گاسپار نوئه و کریستوفر نولان. داستانهای عامهپسند (پالپ فیکشن) داستانی با روایتی غير معمول که یاد کیلینگ (Kiling
ایضن آقای عقیقی همه بد، همه ضد فرهنگ، درختان اسکلتهای بلورآجین، اکثریت کله پاچهخور سینمارو قدر هنر را نمیداند، قدر شما را نمیدانند، آنها یعنی همه یعنی ما منتظر هستند هستیم تا صداها اکران نشود تا روزی یک سانس و آن هم تمامی سانسهای مردهی چند سینما طوری برنامهریزی شود که حتا دوستداران صداها هم نتوانند فیلم محبوبشان را ببیند تا فیلم آبگوشتی شمسی پهلوون و چهارتا شیطون دوباره و صدباره اکران شود تا آنها یعنی همه یعنی ما حالشو ببرند ببریم.
ولی آقای عقیقی در این هوای دلگیر، درهای بسته و سرهای در گریبان، دستهای پنهان، نفسها، ابر، دلها خسته، در این فضای عفن، تیره و غبارآلود آیا امکانش هست بگویید صداها که این همه به هنرمند بودنش میبالید و آنرا گلی که در میان خلا روییده و حتا نمیتواند بوی مستراب صد ساله را تغییر بدهد چه چیزی دارد که آنها یعنی همه یعنی ما از درکش عاجز ماندهاند ماندیم؟ یعنی چه چیزی بیشتر از فیلم گاسپار نوئه؟
آقا نکند فکر میکنید فقط خودتان فیلم میبینید و دیگران، آنها یعنی همه یعنی ما میرویم شمسی پهلوون و چهارتا شیطون را میبینیم؟ واقعن صداها چیزی غیر از کپی بسیار مزخرف فیلم برگشت ناپذیر است؟ حالا کدام فیلم کالای کریهی است که ظاهر و باطن خفتبارش راه را بر هرگونه تفکر بسته است؟ به قول رضا معروفی توی حکم: خیلیها گل تو خلاشون سبز میشه، اما من اون گل بو نمیکنم.

