تبليغاتX
گردباد - نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر قلعه

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه‌نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال ۱۳۷۲، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره‌ای‌های ژنرال استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند. صادق ورمزیار آن روز‌ها را اینگونه به خاطر می‌آورد، «بعد از قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی‌تاثیر نبود.»

نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر قلعه

 

هم او که هیچ وقت رو بازی نکرد


جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی ساعت ۷ عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صدا و سیما در خیابان ولی‌عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه ۹۰ باقی بود. عادل فردوسی‌پور پرسید، «چی شد جواد جان؟» «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می‌شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می‌شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت ۷ جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم.»

کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد، «سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که...» رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ «آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد...»

آن‌ها اشتباه کردند. پورحیدری به منزل رفت تا شب نا‌آرامی را پشت سر بگذارد. زرینچه به برنامه ۹۰ رفت تا با خوش خیالی‌اش شب را سپری کند اما امیر قلعه‌نویی لحظات پرکاری را در برج دوما جردن پشت سر گذاشت. کسی نمی‌داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت ۱۱ شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه‌شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه‌شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه‌اش کاملن مشخص بود، امیر قلعه‌نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد.


طناب شاهین برای صعود


پسر دوم خانواده‌ای در خانی آباد اردشیر بود، ۱۳۴۲. برایش شناسنامه گرفتند. «اردشیر قلعه‌نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد؛ ۱۳۴۲، ش ش ۴۴۳۱» خانوادها‌ی پرجمعیت یعنی ۷ خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعن ۹ نفر. پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می‌کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت‌اش را تامین می‌کرد اما روزهای تقریبن عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر ۷ ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.

از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی ۵۰ تومان حقوق می‌گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد. اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم‌های پایه‌ای راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال ۱۳۶۰ به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد.

ناصر ابراهیمی در اسفند ۱۳۶۰ از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه‌ای که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی‌پوشان زیادی در آن روز‌ها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند.

سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال ۶۳ شاهین را‌‌ رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال‌ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر ۲۲ ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد. او اواسط لیگ سال ۶۶ پس از پیروزی۲ بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.


حرکت به سمت استقلال


زمستان ۱۳۶۷ او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود ۱۵۰ هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۷ مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می‌شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی‌اش را از دست داد.

در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری‌اش تنها ۱۹ بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقن ۱۸ بازی آن در سن ۳۰ سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال ۱۳۶۴ به تیم ملی «ب» دعوت شد.

او در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۵ همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال ۱۳۷۲ هیچ‌گاه مجددن به تیم ملی فراخوانده نشد. یعنی ۲۱/۶/۱۳۷۲ دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می‌شود.


در سالار دره چه گذشت

او در سال ۱۳۶۸ دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه‌نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال ۱۳۷۳ بود. «اولین باری که او را دیدم سال ۱۳۶۸ بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک ۳، یک خانه ۴۰-۳۰ متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روز‌ها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال ۱۳۶۹ و اوایل ۱۳۷۰، استقلال خود را آماده حضور در رقابت‌های جام باشگاه‌های آسیا می‌کرد. «قرار بود برای بازی‌ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.»

به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی ۲۰ روزه استقلالی‌ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقن امیرقلعه‌نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روز‌ها را چنین به یاد می‌آورد، «شاهرخ مجددن از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتن کاپیتان تیم می‌شد اما چنگیز و قلعه‌نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه‌نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت.

این دو در‌‌ همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند، «بله، محل شرکتشان هم در خیابان تخت جمشید بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد، «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می‌شد و او را در سایه قرار‌می‌داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.»

کاظم اولیایی نیز درگیری‌های سالاردره را تایید می‌کند، «در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می‌شدند. ۴، ۵ نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می‌آید یک شب تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می‌شد.»



نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر


این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه‌نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال ۱۳۷۲، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره‌ای‌های ژنرال استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند، «بعد از قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی‌تاثیر نبود.»

مدیر استقلال رسیدن با بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه‌ریزی عنوان کرد. اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از ۱۲ سالگی و در تیم‌های پایه‌ای عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی‌رسید، «او فکر همه جا را کرده بود. می‌دانست می‌تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال ۷۲ بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه‌نویی دادم. دیدم او بزرگ‌تر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.»

در همین دوران یکی از بزرگ‌ترین اتفاقات زندگی امیر قلعه‌نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رییس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه‌نویی به نزدیکی‌اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه‌نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد، «رفاقت‌ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقن کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه‌های آسیا در آنجا نگهداری می‌شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رییس هیات مدیره بود.» عده‌ای معتقدند قلعه‌نویی اخبار تیم را در دیدار‌هایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می‌رساند.


تلاش برای برکناری پورحیدری


بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می‌شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد، «مصدومیت شدید باعث شد امیر زود‌تر از دیگر فوتبالیست‌ها عمر فوتبالش به سر آید. سال ۱۳۷۵ پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رییس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت.»

پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روز‌ها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل می‌کند، «آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می‌رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه‌نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتا با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازی‌های آسیایی را پیش رو داشت.


ژنرال از ازل كودتا می‌كرد


تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام برندگان باشگاه‌های آسیا صعود کرده بود، «منصور می‌گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلن به این نفرات احتیاج داریم.» اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه‌نویی با صحبت‌هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می‌کند اما پیرامون گفت‌و‌گو‌هایش با هیات مدیره می‌گوید، «به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آن‌ها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می‌دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد.»

پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می‌آورد، «ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می‌دانستیم جلسات هیات مدیره تشکیل می‌شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام برندگان باشگاه‌های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با پیام مشهد باید به مشهد می‌رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می‌شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.»

در چنین روزهایی قلعه‌نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقن یکی از آن‌ها صادق ورمزیار بود، «یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی‌داریم و دو نفری تیم را اداره می‌کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می‌ماند. ۱۲ و ۱۳ ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم.»

در اولین تمرین پس از بازی پیام- استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند، «در حین تمرین دیدیم بین بچه‌ها پچ پچ می‌شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده. او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه‌ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم. اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد. اما مساله‌ای که در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می‌شود با تلاش قلعه‌نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر؟


سفر به آلمان


آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه‌نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه‌نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره‌ای برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد، «۲۰ روز تمام از ۸ صبح تا ۶ بعدازظهر در دفتر من می‌نشست و مدام تکرار می‌کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه‌نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه‌نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد، «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.

برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آن‌ها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می‌توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده‌ام؟ من با جلب نظر «دام» نامه‌ای را نوشته و دادم تایپ شد و دام آن را امضا کرد. اینکه می‌گویند او در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده‌ است صحت ندارد چون باشگاه‌ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.»

در این زمان قلعه‌نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژ‌ترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه‌نویی شنیده‌اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم‌های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه‌نویی از آلمان فتح‌الله‌زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم‌های پایه‌ای استقلال را داد، «جواب داد که نه، می‌خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد.


کودتای سیاه


از امیر قلعه‌نویی خبر چندانی طی این سال‌ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی‌شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده‌ای از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی‌توان ردی از امیر قلعه‌نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد، «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی‌کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می‌کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی‌گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.»

در طول این مدت امیر قلعه‌نویی مربیگری در تیم‌های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه‌نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ بر‌تر در نزدیک‌ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می‌رفت که حتا یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می‌کرد.

پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود، «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می‌کردیم. «پ» بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی‌الله صالح نیا - بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل این‌ها می‌گذاریم. من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی‌رسد ولی منصور همیشه آدم خوش‌بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی‌شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب‌‌ همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق‌العاده‌ای در باشگاه استقلال تشکیل شد.
دعوت به خانه‌ای در ستارخان

با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح‌الله‌زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند - او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد، «فتح‌الله‌زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور. چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه‌نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می‌خواهم همیشه با هم کار کنیم.»

پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد. دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد.

از او پرسیدم چرا؟ معمولن به ترکیب تیم برنده دست نمی‌زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من. اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه‌نویی از هر چیز دیگری با اهمیت‌تر به نظر می‌رسید، کما اینکه او تلاش‌های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه‌ای در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود.

یادم می‌آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر دیگر (بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می‌شود و اگر نخواهیم، نمی‌شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می‌آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می‌کنیم. البته شما ضرر نمی‌کنید. من پیشنهاد آن‌ها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آن‌ها ماند...»


آمدن کخ با اصرار قلعه‌نویی


علی فتح الله‌زاده، طالبی و قلعه‌نویی را به دفترش فراخواند، «من نمی‌توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریبن قطعی به نظر می‌رسید. اما فتح الله‌زاده حس می‌کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه‌نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد، «کخ مربی بزرگی بود ولی می‌دانستم امیر کنار می‌ماند ولی ما لطمه می‌خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم ۴۰ درصد پایین‌تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می‌دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.»

کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد، «ه‌مان فکری که می‌کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت، «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود، «راه می‌رفت و به فارسی ناسزا می‌گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاری‌تان نباشد. ۳، ۴ هفته دیگر طول نمی‌کشد. خودم تیم را دستم می‌گیرم.» قلعه نویی پاییز سال ۸۱ در مصاحبه‌ای مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود، «کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی‌داد. تلاش ما بی‌نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»


ارتباط امیر با سکو‌ها


امیر پیشنهاد علی شفیع‌زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی‌رسید. فتح‌الله‌زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند، «کخ می‌گفت حجازی‌‌ همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می‌کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد، «وقتی منصور آمد، «م» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می‌دهم.»

جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روز‌ها پورحیدری در مصاحبه‌ای از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله‌ای که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه‌نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکو‌ها را نشانه رفت.

یکی از لیدرهای استقلال که آن روز‌ها با قلعه‌نویی رابطه نزدیکی داشت بعد‌ها و در سال ۱۳۸۴در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روز‌ها را این گونه افشا کرد، «ما هنوز پرینت تلفن‌هایمان را داریم که نشان می‌دهد ایشان و رابطشان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده‌اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند، منزوی که در هیات مدیره اخلال می‌کرد، قلعه نویی که ما را با وعده‌های پوشالی خام کرد و ما لیدر‌ها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه‌نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه‌خانه به آن رستوران می‌بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کار‌ها که نمی‌کنند. حتا به یکی از بچه‌ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و.... سال‌ها بعد لیگ هشتم را با علی گفتن امیر قلعه‌نویی وقتی خطاب به یکی از همین لیدر‌ها خواست روزنامه‌نگاری را که در جلسه مطبوعاتی پاپیچش شده بود و هی سوال می‌کرد را ناک اوت کند.


از خیابان ساقدوش تا جنگل‌های نهارخوران


به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آن‌ها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچگاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح‌الله‌زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره‌های مطرح مذاکره کرد، ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری.

پرویز مظلومی در این مورد می‌گوید، «وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی‌گردم. آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند. حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در ‌‌نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.»

مذاکرات اولیه نشان می‌داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه‌نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد. ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه‌ای آن روز‌ها هنوز به تلخی یاد می‌کند، «علاوه بر سکو‌ها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعد‌ها آمدند پیش من برای صلاحیت. می‌گفتند که شب‌های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کار‌ها زیر سر «م» از قدیمی‌های تیم بود.»

به این ترتیب امیر قلعه‌نویی سرمربی تیم شد و از برنامه‌ای ۳ ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعد‌ها حتی نامشان از ذهن خیلی‌ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند؟ برای خیلی‌ها روشن نیست، حتا کسی نمی‌تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی و... از استقلال چه بوده است؟

تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکو‌ها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین ۱۳۸۴ علیه‌اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته‌ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی‌متری آبی‌ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه‌نویی در ایران ورزشی نوشت، «... سپس در رختکن زمزمه شد که این‌ها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آن‌ها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آیا امیر قلعه‌نویی جیره و مواجبی پرداخت می‌کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت.

بلافاصله حجازی و فتح‌الله‌زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه‌نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ ۲۹/۱۱/۸۴ پاسخ داد، «من آدم کوچکی هستم؟ پول می‌دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از این‌ها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی‌شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است...» هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می‌دانستند که منظور او کیست.


پل رسیدن به تیم ملی


پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه‌نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه‌ای برای بالا‌تر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه‌نویی، ماحصل خردجمعی نبود. این یک نظریه است، «آقای ل، با داریوش مصطفوی روابط حسنه‌ای داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه‌نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می‌کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه‌نویی او وارد کادر فنی می‌شود برای من مسجل می‌شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته است.»


پرسش‌های بی‌پاسخ


این روز‌ها امیر قلعه‌نویی شرایط بدی را تجربه می‌کند. دوست نداشت استقلال بعد از قهرمان کردنش از دست بدهد ولی واعظ او را مجبور کرد. فشار بیرونی علیه او هر روز بیشتر می‌شود. او همه حرف‌ها را به شوخی (....) تعبیر می‌کند و ترسی از وقایع پیرامونش ندارد. شاید یک روز او مجبور شود پاسخ دهد که انتخاب مسعود اقبالی به عنوان مربی استقلال و سپس حضور بر سر کلاس‌های مربیگری وی ربطی به هم داشته‌اند یا خیر؟ او امروز در مخمصه سختی گیر افتاده است.

آیا روزی پاسخ خواهد داد که چرا پس از پایان جام حذفی سال ۸۱ به شاهرخ خسروی زنگ زد و از او خواست سر تمرین تیم، او را تشویق کنند؟ امیر قلعه‌نویی پیش از آغاز فصل هشتم لیگ بر‌تر زمانی وارد استقلال شد که قبل از او صمد مرفاوی، ناصر حجازی و فیروز کریمی نتوانستند استقلال را نجات دهند و امیر قلعه‌نویی وقتی برای دومین بار به عنوان سرمربی آبی‌ها وارد شد، استقلال را در رده سیزدهم تحویل گرفت. در اولین قدم استقلال با شکست پگاه قهرمان جام حذفی کرد و سال بعد هم استقلال با بیشترین گل زده در تاریخ لیگ به لطف آوراژ گل و شکست ذوب آهن اصفهان توسط فولاد خوزستان قهرمان لیگ هشتم کرد.

فتح‌الله‌زاده او را دوباره به استقلال آورد ولی واعظ آشتیانی که از فدراسیون دوچرخه سواری به‌فرموده مدیر استقلال شد حاضر نشد قراردادش را با او تمدید کند، تازه واعظ اصلن دوست نداشت امیر قلعه‌نویی بتواند استقلال قهرمان کند. برای همین بود که ژنرال آبی زرد شد و به سپاهان پیوست. تیمی که تا به امروز ۱۵ میلیارد تومان خرج کرده تا بتواند به آرزوی آسیایی‌اش جامعه عمل بپوشاند.

حالا شعاع منحنی رو به بلند پروازیهای قلعه‌نویی به نتایج سپاهان در لیگ بر‌تر ایران و جام باشگاه‌های آسیا وابسته است. این منحنی یا صعودی است یا نزولی؟ در صورت موفقیت در دو جام می‌تواند به نقطه عطفی دیگر در زندگی‌اش بدل شود، و مچ واعظ که دستور داشت تا پایان پروین را برای امیر رقم بزند خاک کند. اما بیشتر کار‌شناسان حتا آقای ل از‌‌ همان جمع بزرگان مطبوعات ورزشی خانه ستارخان هم پیشبینی یک نقطه می‌نیمم برای این منحنی قائل هستند.


زیرنوس:


:: امیر قلعه‌ اینگونه قهرمان می‌شود گردباد
| لينک ثابت |  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:28    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا