۱۰ سالم بود که بازی هلند و شوروی را از تلویزیون دیدم، در آن بازی نارنجیهای اروپا توانستند شوروی کمونیست را دو بر هیچ نابود کنند و با اقتدار قهرمان جام ملتهای ۱۹۸۸ شوند و حالا بعد از بیست سال شکست لالههای نارنجی از روسها بدجوری ضد حال زد.
مارکو فان باستن یاد آور دوران کودکی نسل من است. آن روزها که مثلث هلندی در زمین جادو میکرد. رود گولیت، فرانک ریکارد و مارکو فان باستن. هلند هیچ وقت قهرمان جهان نشده است. ولی صدها برابر بیشتر از انگلیس و فرانسه که فقط یکبار قهرمان شدهاند لیاقت قهرمانی را داشته است.
یوهان کرایف، رود گولیت، آریهان، فرانک ریکارد، رونالد کومان، مارکو فان باستن، دنیس برگمپ و ... تنها نامهایی هستند که هیچ وقت نتوانستهاند به جام جهانی بوسه بزنند. آیا می توانید منکر بازی ناب آنها شوید. چه کسی میتواند گاو خشمگین و راننده تاکسی را به این دلیل که اسکار بهترین فیلم را به دست نیاوردهاند انکار کند؟
فوتبال بدون لیاقت از بین میرود. روح فوتبال میمیرد وقتی یک تیم لیاقت قهرمانی ندارد قهرمان شود. حالا بخواهد ایتالیا باشد یا انگلستان یا حتا آرژانتین. اصلن هم از طرفداراهای کل خر فوتبال خوشم نمیآید. پس فِر پلی چه میشود؟ کل خر بودن با تیفوسی بودن خیلی فرق دارد. به قول رضای اعتراض: تعصب خوبه اما نه اونقدر که اجازه داشته باشه زندگی یه آدم نابود کنه. ترکیه خری بازی میکند و طرفدارانش کل خر هستند.
برای همین در بازی آلمان و ترکیه به تشویق ژرمنها خواهم پرداخت و از اعماق قلبم برای پیروزی آریاییها بر ترکها دعا میکنم. ترکها و روسها اگر بتوانند به فینال راه پیدا کنند باید فاتحه جام ملتها را خواند. آخر چهرهی جنتلمن یوآخیم لو کجا؟ قیافهی عرقخوری از پای بساط بلنده شدهی فاتح تریم کجا؟
تیمی میتواند و تواناییاش را دارد بیایید و تیم مورد علاقهی مرا شکست دهد. ولی اگر نه پس تیم مورد علاقهی من حق دارد قهرمان شود. همان طور که روسیه توانست هلند را شکست دهد. ولی روسیه لیاقت ورود به فینال را ندارد.
"روسها سزاوار برد بودند." این جملهی مربی هلند بعد از باخت به روسیه شخصن به من نشان داد بیست سال دوست داشتن مارکو فان باستن الکی نبوده است. حریف قدرش خوبه. من به حریف قدرتمند که اصول اخلاقی را رعایت کند احترام میگذارم.
تختی وقتی دید حریف کتفش آسیب دیده یک تنه با او کشتی گرفت. تازه او را هم شکست داد. ولی مردانه شکست داد. اگر هم میباخت مردانه باخته بود. مردی ربطی به ریاضی و مغز ندارد. چه کسی میتواند بگوید تختی اشتباه کرده است؟ فقط کسانی که نامرد هستند.
دن کورلئونه در اوج قدرت به اصول خودش وفادار است. در جمع سران مافیا در نیویورک خطاب به آنها میگوید حاضر است هر تجارتی را انجام دهد غیر از تجارت زن و مواد مخدر. اینکه پدرخوانده مثل آب خوردن حکم قتل صادر میکند ولی به یک سری اصولی که برای خودش تعریف شده وفادار است برای من قابل احترام است.
لئون یک آدمکش حرفهای است. قرداد میبندد، پول میگیرد و آدم میکشد. ولی وسط پروفِشنال حتمن باید گلدان و ماتیلدا را نجات دهد. این اصول لئون است که مرا عاشق و شیفتهی او میکند. گوست داگ هم یک آدمکش است. یک آدمکش حرفهای. ولی به یک سری اصول پایبند است. دن کورلئونه جایی وسط فیلم پدرخوانده میگوید: من بدون پسرم عکس نمیاندازم.

