آب دستتان است روی هوا ول کنید بروید دایره زنگی را ببینید. اولین ساخته پریسا بختآور از آن فیلمهایی است که اصلن انتظارش را ندارید. یعنی توقع ندارید سینمای ایران بتواند شما را غافلگیر کند. اصغر فرهادی در دایره زنگی علاوه بر نگارش فیلمنامه، به عنوان مشاور كارگردان با همسرش پریسا بختآور همكاری کرده است.

پریسا بختآور در حال حاضر بهترین کاگردان زن سینمای ایران است
پوستر عامه پسند دایره زنگی که روی سردر سینماها خودنمایی میکند نباید شما را گول بزند. آخر فکر میکنید با یک فیلم درجه جیم طرف هستید ولی نه اشتباه نکنید دایره زنگی چند سروگردن از سینمای ایران بالاتر است. ریتم تند فیلم که توسط کات و برشهای سریع هایده صفییاری در مقام تدوینگر حضور داشته باعث میشود دلتان برای سکانسهایی که همین چند لحظه قبل از جلوی چشمتان عبور کرده تنگ شود.
از همان تیتراژ اول فیلم متوجه خواهید شد چه میگویم. کاش شما هم الان دایره زنگی را دیده بودید. چون اگر کلیدهای فیلم لو برود حس بار اول دیدن دایره زنگی از بین خواهد رفت. آخر لاکردار بدجوری به تماشاگرش رودست میزند.
مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امين حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفینيا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوشخلق، سروش گودرزی، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امير نوری، محسن قاضیمرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیتساز بازيگران اصلی این فیلم هستند.
دایره زنگی درباره دختری است که صبح روز جمعه خودرو پدرش را برمیدارد و همراه محمد به گردش در شهر میرود، اما طولی نمیکشد که تصادف میکنند. آنها فقط تا بعدازظهر فرصت دارند هزینههای تعمیر و صافکاری را تامین کنند، پس به خانهای در شمال شهر میروند تا با انجام کاری پول مورد نیاز را به دست بیاورند.
ولی نه چطور است داستان فیلم را اینجوری تعریف کنم، دايره زنگی داستان يک روز از زندگی شيرين و محمد یا رامین است که تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير خودرویی را که با آن تصادف کردهاند، تامین کنند. شاید هم بهتر است بگویم خانوادههایی كه با حضور دختری جوان، باران كوثری، در خانهشان دچار چالش میشوند. ولی باز هم نه بهتر است خودتان بروید فیلم را ببینید.
اگر غافلگیری را از سینما بگیرید هنر هفتم نابود است. برای همین سینما به عنوان پناهگاهی برای کسانی است که میخواهند از زندگی روتین بدون هیجان فاصله بگیرند. سینما به همراه فوتبال آخرین امید نسل ما است. نسلی روبه انقراض از کرگدنها و هیولاها. کسانی که نمیتوانید لنگهشان را همه جا پیدا کنید. آنهایی که نمیخواهند شبیهه بقیه باشند. برای همین هر کسی توان درکشان را ندارند.
دایره زنگی طناز است اما طنزی ویرانكننده دارد. دیگر همه چيز در حد لبخند و قهقه باقی نمیماند. قصهای سراسر خنده که یک جاهایی از ترس به خودتان خواهید لرزید. آنجایی که رامین نه محمد از بالای آن خانه شیرین را میبیند که با آن پسره مو بلنده سوار ماشین شد و رفت. بعد بدو بدو میآید پایین و آن نمایی که پریسا بختآور به ما و او نشان میدهد خیلی خیلی ویرانکننده است.
هر چقدر اول فیلم خندیدهاید آن آخرها بدجوری از دماغتان در میآورد. آنقدر که شیرین هم حاضر نمیشود محمد را فراموش کند. حتی وقتی توی ماشین آن پسر مو بلنده نشسته دارد دیالوگ میگوید یک جایی حواسش پرت میشود. نفسش بالا نمیآید. نمیتواند صافی و پاکی محمد را فراموش کند. همانجایی که میگوید رامین یعنی مثل کف دست. ولی چه فایده شیرین یک جایی در حقش نامردی کرد که هیچ جوره نمیتواند روحش را از شر آن خلاص کند.
پریسا بختآور آنقدر جسور است که در لابلای خنده و رنگهای شاد، تناقضها و بحرانهای اجتماعی جامعهی کنونی را نشانمان دهد. جامعهای مستاصل و به بن بست خورده که به جای درمان دست به دامن رفتارهای خشن شده است. دايره زنگی فيلمی است گرم و هشداردهنده. حتی پیش بینی فروپاشی جمهوری اسلامی را هم میکند. سرهنگ را که یادتان هست. آنجایی که گفت اینها هم میروند را چطور؟

