تبليغاتX
گردباد - آخرین وسوسه مردن

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

مرگ هم در مقابل ما کم می‌آورد
عزراییل هم حتی

طبقه‌ی اول بیمارستان لقمان. بخش خودکشی. جایی غریبی است. فضایی وهم‌آلود و اساطیری. پر از جادو و انرژی‌هایی ماورای‌طبیعی. همچون ساکنان غیر مقیمش: غیر طبیعی. امشب ۳۵ دختر و پسر بدون هماهنگی قبلی سر از طبقه‌ی اول بیمارستان لقمان در می‌آورند. (شاید تنها بخش بیمارستانی در تهران باشد که دختر و پسر در یک مکان واحد و بدون هیچ‌گونه مانعی با هم و در کنار هم بستری هستند)  

همه‌ی این سی و پنج‌نفر بدون استثنا به دلیل خوردن قرص‌های آرامش‌بخش یا همان مُسَکِن با دزهای مختلف سر از طبقه‌ی اول در آورده‌اند. کسی میان آنها نبود که سَم خورده باشد. دختری با خوردن ۱۷۰ عدد کدیین رکورددار بالاترین بلعیدن قرص بود. و مردی زن‌دار که با خوردن ۱۰عدد قرص مختلف کمترین مصرف را در بین بچه‌ها داشت.

میانگین خوردن قرص میان عدد ۴۰ و ۵۰ در نوسان بود. همه‌‌ی این بچه‌ها خود یک پا دکتر داروساز بودند. آشنایی بسیار زیاد دخترها و پسرها از داروها، دکترها و پرستارها را گیج کرده بود. فکرش را هم نمی‌کردند این بچه‌ها با این سن‌ و بدون اینکه دانشجوی رشته‌ی داروسازی باشند بتوانند این گونه داروها را از هم تمیز بدهند.

تجزیه و تحلیل کردن قرص‌ها و قدرت تخریبی‌شان دیگر دود از سر آنها بلند می‌کرد. وقتی کسی از راه می‌رسد بدون برو و برگرد اول باید شربت پرمگنات را لاجرعه سر کشد. بعد هم بسته به نوع چیزی که بلعید باشد پادزهرش تجویز می‌شود. اگر همان ۴۰ و ۵۰ قرص را خورده باشد سه سرم شستشو دریافت می‌کند و همین جور سرم‌ها بسته به تعداد و نوع مصرفی که کرده باشد فرق می‌کند.

سطل‌هایی که دور تا دور تخت‌ها و تشک‌هایی که کف زمین است و از همه‌شان بوی تند و محو استفراغ به مشام می‌رسد. آنقدر بالا می‌آوردند تا دیگر فقط صفرا از دهانشان خارج ‌شود. مایعی لزج بدبو. که آخرین چیزی است که در انتها از معده خارج می‌شود. اینجاست که طرف حالش رو به بهبود می‌رود. آنقدر بالا می‌آورد تا انتهای ذره‌ی آرامش‌بخش هم از تنش خارج شود.

بعد از این راه رفتن‌های گیج و ویج، کعوج و معوج در راهروی بخش طبقه‌ی اول خود یکی از خلسه‌وارترین لحظه‌هاست. تا ساعات‌ها این نشئه‌گی به دلیل بالا بودن مصرف در بدن باقی می‌ماند. این تلو تلو خوردن‌ها. کشیده شدن پاها به روی زمین. به در و دیوار خوردن‌ها. نگاه‌های سراسر مشکوک همراهان دیگر بستری‌شدگان. نورهای سفید لایت سقف. سایه‌ها. صداهایی که فقط به گوش آنهایی می‌رسد که پیراهن تن‌شان آبی است.

لباس کسانی که خودکشی می‌کنند آنجا آبی است. دخترها روسری سرشان هم آبی است. آنجا هم آنها یک تکه بیشتر از پسرها لباس دارند. غیر از پیراهن و شلوار. این رنگ آبی آنجا یک رنگ خاص و بازسازی کننده است. جنس این آبی یک چیز دیگر است. همه‌ی اینها در کنار هم خلسه‌ای غریب و دلنواز را تولید می‌کند. تجربه‌ای بکر و دست‌نیافتنی.

| لينک ثابت |  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 2:45    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا