مغز متفکر و مرد مرموز دولت نهم و دهم با صرف هزینهای سنگین از بودجه دولتی بیت المال و نظام اسلامی، در سالهای اخیر موفق به
شکل بخشی شبکهای در خارج از کشور شده است که با نام «سبز سکولار» فعالیت
میکند و شماری از کارگزاران سیاسی، امنیتی و مطبوعاتی دوران شاه در آن جمع
شدهاند. سرپل این شبکه محمد شریف ملکزاده است کسی که قرار بود معاون وزیر امور خارجه شود. مشائی از این طریق گامهائی برای ارتباط گرفتن با سلطنت خواهان برداشته
است، که شنود برخی مکالمات و مذاکراتش را بعنوان اسناد محرمانه در اختیار
شخص آیت الله خامنهای قرار گرفته است.
اینکه احمدینژاد خود نیز در جریان این
ارتباطها بوده یا نه؟ هنوز ثابت نشده است ولی همچنان در کانون تحقیق
امنیتی است که وی وحشتزده از نتایج آن، به شدت خواستار
به چنگ آوردن وزارت
اطلاعات است که دوبار در توفیق این خواسته با درایت آیت الله خامنهای
ناکام مانده است.
بعنوان گام عملی برای جلب اعتماد سلطنت خواهان، مشائی با یکی از کادرهای رده بالای ساواک نیز در تماس قرار گرفته و حتا مقدمات بازگشت او به ایران را فراهم
کرده بود. درباره شبکه «سکولار سبز» که ستیز با میرحسین موسوی و حذف
روحانیت و
بویژه نام و آثار آیت الله خمینی کار پایه آنست.
تاکنون نزدیک به یکصد تن از سلطنت خواهان و کارگزاران دوران شاه و فرزندان
برخی از آنها که در دانشگاههای امریکا و انگلستان تحصیلات عالیه
کردهاند، با این شبکه همکاری میکنند و قرار هست که بزودی یک منشور نیز
منتشر کنند که در آن جنبه مذهبی جنبش سبز حذف و منشور کوروش جانشین آن
گردد. ارتباط
پریوش سطوت همسر دکتر فاطمی با این باند در همین راستا است. به همین دلیل است که در شبکه بالاترین در واکنش به پیشنهاد الله اکبر گفتنهای شبانه
مینویسند: "فراخوان الله اکبر!! در حالی که ما دنبال سکولاریسم هستیم بیمعناست. دست به دامان قشر مذهبی شدن دیگر خواست ما نیست و اینکه بگوییم شعار الله اکبر بدهید، روزه بگیرید و نماز بخوانید، اشتباه است. با این کارها ما هیچ دگرگونی نمیتوانیم انجام دهیم."
اکنون نه فقط بررسی
اسنادی که از رحیم مشائی و ارتباطهایش با محافل خارج از کشور در این
ارتباط بدست آمده در دست بررسی است، بلکه آیت الله خامنهای بیآنکه مستقیمن از
احمدینژاد نام ببرد، از یک تیم امنیتی که مامور بررسی این اسناد شده
خواسته تا بدون هیچ ملاحظهای در هیات دولت، از هر مقامی که لازم است تحقیق
و بازجوئی شود.
بنابراین میتوان در روزهای آینده و در صورت بازداشت رحیم
مشائی و فاش شدن برخی ارتباطهایش، منتظر بازداشت برخی مقامات امنیتی و
دولتی در جمهوری اسلامی بود، که میتواند احمدینژاد را نیز شامل شود!
بزرگترین شبکه جاسوسی قرن که به خاطر دارید؟
خطای استراتژیک احمدینژاد - مشایی
سرآغاز بازداشتهاگماردن محمد شریف ملکزاده به عنوان معاون وزیر امور خارجه اشتباه استراتژیک محمود احمدینژاد بود. حلقه نخست اطرافیان احمدینژاد چهار نفرند: اسفندیار رحیم مشایی، حمید بقایی، محمدرضا رحیمی و در رده آخر، محمد شریف ملکزاده که نامش کمتر از بقیه بر سر زبانها بود اما به واقع، او مخزن الاسرار این حلقه بود و معتمدی وفادار به محمود احمدینژاد.
همه اعضای این حلقه دارای مدارج عالی دولتی هستند جز شریفزاده، مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور و همه کار اوست، رحیمی معاون اول و بقایی معاون اجراییاش، اما ملکزاده هر چند در شورای عالی ایرانیان خارج کشور بود اما پست قابل توجهی نداشت چه آنکه ترجیح بر این بود که ملکزاده زیاد مقابل چشم نباشد.
هر چند مناصب دولتی، قانونن مانع رسیدگی قضایی نیستند اما در عمل - به هر دلیل - این اتفاق میافتد کما اینکه سال گذشته چند قاضی عالیرتبه نزد احمدینژاد رفتند و پرونده اتهامات یکی از اعضای این گروه را با قید اینکه «اتهامات را محرز میدانند»، با رئیس جمهور در میان گذاشتند ولی احمدینژاد مانع رسیدگی قضایی شد.
با این مقدمه و با توجه به اینکه در ماههای اخیردر پی دستگیری تعدادی از مرتبطین این حلقه و اعترافات صورت گرفته و اسناد به دست آمده، احتمال برخورد با این حلقه تشدید شده بود، نیاز بود ملکزاده نیز مانند بقیه اعضا، زیر چتر حمایتی یک مسند مهم دولتی قرار بگیرد و از این رو، پست معاونت ادای و مالی وزارت خارجه را برای او در نظر گرفتند تا بلکه با «معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی» به خاطر بازتابهای بین المللیاش، برخورد نشود.
اما این بار، برخلاف قبل، مجلس فورن اقدام کرد و درست در روز معارفه ملکزاده، طرح استیضاح وزیر خارجه آماده شد و مقامات امنیتی و قضایی هم با اشاره به پروندههای ملکزاده او را برای تصدی این سمت مهم، حائز شرایط ندانستند. مجلس، همچنین بر خلاف قبل، چهرهای مصمم از خود بروز داد تا دولتیها حساب کار دستشان بیاید که این طرح استیضاح از آن طرح استیضاحهای قبلی نیست که با لابی بتوان رفع و رجوعش کرد.
بدین ترتیب، احمدینژاد که نه انتظار این واکنش را داشت و نه به این گونه واکنشها عادت دارد، عقب نشینی کرد و با اشاره او، ملکزاده استعفا نمود. هر چند مجلسیها، او را در شرف بازداشت خوانده بودند اما اقدام احمدینژاد برای معرفی او به عنوان معاون وزیر، کاتالیزوری شد برای برخورد با او به عنوان نخستین برخورد با حلقه اصلی جریان فاسد و سوء استفادهگری که در ریاست جمهوری لانه کرده است.
در واقع، پروسه برکناری ملکزاده از معاونت وزارت خارجه باعث شد بسیاری از ناگفتهها، از پس پرده برون افتد و مردم به بهانه این رویداد هم که شده، در جریان برخی مناسبات قرار گیرند. اگر ملکزاده بعد از این ماجرا، بازداشت نمیشد، تمام آنچه درباره او و عدم صلاحیتش و پروندههای قطورش گفته شده و بدان مناسبت از معاونت کنار گذاشته شده بود، زیر سوال میرفت و مردم میپرسیدند اگر او این همه اتهام دارد چرا برخورد نمیشود؟!
هم از این روست که میتوان گفت احمدینژاد با انتصاب ملکزاده به عنوان معاونت وزارت خارجه، به لحاظ خطای محاسباتی در رفتارشناسی قوای دیگر، دچار اشتباه استراتژیک شد، چه آنکه اگر این کار را انجام نمیداد، شاید بازداشت ملکزاده به این سرعت رخ نمیداد، بازداشتی که تنها به ملکزاده محدود نخواهد ماند؛ تابستان داغ ایران، با دستگیری اولین عضو حلقه اصلی آغاز شد و بیگمان، در حالی به پایان خواهد رسید که تحولی مهم در سپهر سیاسی کشور رخ داده است. و این بازداشتها را در کنار
سخنان بسیار مهم آیت الله علمالهدی امام جمعه مشهد بگذارید که گفت: برخورد با باند احمدینژاد - مشایی را آیت الله خامنهای مدیریت میکند.
تابستان ۱۳۹۰، تابستان مهمی است!