تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

خانم روزنامه‌نگار قرار گذاشت بریم سینما فرهنگ تنها دوبار زندگی می‌کنیم ببینیم. جاده قدیم شمیران، رفیق قدیمی، سینما، عصر پاییزی دست به دست هم دادند تا نوستال خلق شود. از آن روزهایی که سالها بعد با یادآوری‌اش دلت برایش تنگ شود و هوس کنی بروی پیاده‌روی، یک نخ سیگار بگیرانی. باد می‌وزد و اندوه‌هایی در جهان جا به جا می‌شود.

تنها دوبار زندگی می‌كنیم بهنام بهزادی در جشنواره سه سال پیش فجر در میان هیاهویی كه ساخته‌های كارگردانان بزرگ سینمای ما به پا كرده بود، به نمایش درآمد و در عین اینكه كمتركسی به نام فیلم اولی چون بهنام بهزادی توجه می‌كرد پس از اولین نمایش در سینمای منتقدین نظرهای بسیاری را به خود جلب كرد.

پس برای تحلیل و بررسی این فیلم یا باید به سه سال پیش برگردیم و تماشاگر را به آن تاریخ بكشانیم كه نشدنی است، و یا باید مطابق با شرایط حاضر به تماشای این فیلم برویم (این را می‌توان به عنوان اولین ضربه‌ای كه این فیلم به دلیل تاخیر در اكرانش متحمل شده در نظر داشت). به نظر تحلیل امروزی با نیم نگاهی به گذشته بهترین راه حل است.

شب دوم: رگه‌های اجتماعی بسیاری را می‌توان در «تنها دوبار زندگی  می‌كنیم» جستجو كرد. اصولن این فیلم را به راحتی می‌توان در گونه سینمای اجتماعی تلقی كرد. تطابق اتفاقاتی كه برای شخصیت‌های فیلم رخ می‌دهند و سرنوشتی كه آنها با آن می‌جنگند با شرایط حال حاضر اجتماع ما چندان غریب نیست، سرنوشتی كه سیامك در آستانه چهل سالگی آن را مربوط به نسل خودش می‌داند ولی غافل است از اینكه همین سرنوشت گریبان دخترك كوله به دوش را هم گرفته، و مختص نسل خاصی نیست.

به جامعه‌ای مرتبط است كه در آن زندگی می‌كنیم، آن هم فقط یك بار. كافی است دقت كنید به دلیل نامعلوم جدا افتادن سیامك از تحصیل در دانشكده پزشكی یا اشاره پزشك معالجش به سیامكی كه سر پر سودایی داشته در دانشگاه یا به ناپدید شدنش در میان تحصیل یا به زندان رفتن سیامك كه مشخص نیست به چه دلیل بوده، اینكه سیامك دانشجوی پزشكی حالا راننده مینی‌بوس است و یا دلیل زندگی كردن دخترك در خانه متروك و یا بی كس و كار بودنش و یا...

شب سوم: استفاده از بازیگری كمتر شناخته شده برای ایفای نقش سیامك در بین سایر بازیگران فیلم كه به خوبی انتخاب شده‌اند در كنار تكنیك تصویر برداری روی دست (حاصل تلاش بایرام فضلی)، دو شاخصه بسیار مهمی است كه با مضمون فیلم عجین است و نوعی بازی كارگردانی برای شلوغ شدن فیلم محسوب نمی‌شود، بلكه نبودش فیلم را به نمونه شاید ضعیف از این دست كارها تبدیل می‌كرد.

اما شكستن زمان در فیلم كه به خوبی سایر ترفندهای بهزادی در كار جا نیفتاده و یا خام بودن دیالوگ‌ها خصوصا در صحنه‌های احساسی (كه خوب اصولا سیامك در این سكانس‌ها بیشتر صحبت می‌كند) را می‌توان جزو نقاطی در فیلم دانست كه نمی‌تواند پا به پای داستان آن پیش برود. برای نمونه می‌توانم به اجرای سكانس رودررویی سیامك و دختری كه سالها عاشقش بوده اشاره كنم.

اما در كنار این نمی‌توانم از اجرای درست بازی سیامك و سردی سرشارش در صحنه‌هایی كه تماشاگر شدیدا منتظر بروز احساسات متناسب با شرایط داستان فیلم است اشاره نكنم و یا حضور پررنگ نگار جواهریان، تا جایی كه تماشاگر را هم به همراه سیامك مجاب می‌كند تا تغییر رویه دهد.

شب چهارم: نكته‌ای كه در مورد شخصیت سیامک و دخترک كوله به دوش می‌توان گفت این است كه این دو، دوروی یك سكه‌اند. همانقدر كه سیامک زخم خورده است و پنجه در پنجه زندگی انداخته و به پایان خط رسیده، دخترك هم بر خلاف آن چه در ظاهر نشان می‌دهد دشواری‌های بسیاری را تحمل كرده است (زندگی در خانه‌ای متروك و گریه‌های مخفیانه شبانه و... ).

شاید یكی از دلایل تمایل تمام رانندگان خط مینی‌بوس رانی برای خواندن دفتر یادداشت‌های دخترك همین موضوع باشد و شاید اگر سیامك از همان ابتدا آن دفترچه را می‌خواند، دیگر نیازی به طی كردن مسیر فیلم نبود و از تصمیمش برای خودكشی منصرف می‌شد.

وقتی این نوع برداشت‌ها از فیلم را در كنار نشانه‌های ظاهری و كلامی دخترك و مدل زندگی‌اش و البته نحوه مواجهه‌اش با سیامك و داستان كوله‌ای كه حتی روی درخت هم بند نمی‌شود می‌گذاریم، می‌توانیم سراغی از فیلم‌هایی بگیریم كه از مواجهه پری‌زاده دور افتاده از سرزمین مادری‌اش و انسان مستاصل زمینی سخن به میان می‌آورند تا داستان مردی كه در لحظات پایانی زندگی به زندگی باز می‌گردد را روایت كنند.

شب آخر: «تنها دوبار زندگی می‌كنیم» فیلم تازه‌ای است در میان فیلم‌هایی كه این روزها در سینمای ایران می‌بینیم. بهنام بهزادی با اولین فیلمش نشان داده كه حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد (اگر از پا نیفتد با این مدل اكران فیلمش)، حرف‌هایی كه صرف گفتنش هم جالب توجه است و روالی نو و احتمالا ظهور كارگردانی با استعداد را نوید می‌دهد.

به راحتی و فارغ از طرح اینكه فیلمنامه و كارگردانی «تنها دو بار زندگی می‌كنیم» چه نقاط مثبت و منفی‌ای را شامل می‌شود، می‌توان این فیلم را جزو بهترین‌های چند سال اخیر سینمای ایران دانست. مهمترین دلیل هم برای این نتیجه گیری حال و هوای تازه و خلاقی است كه بهزادی برای بیان مفاهیمی كه بسیاری دیگر از فیلم سازان در قالب‌های كلیشه‌ای بارها از آن سخن به میان آورده‌اند، به خرج داده است. «تنها دوبار زندگی می‌كنیم» را می‌توان تنها دو بار ندید.

| لينک ثابت |  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 13:12    | 

من خیلی دوست دارم در روزهای برپایی جام جهانی فوتبال افریقای جنوبی روزانه مطالب فوتبالی بنویسم، اگر از سردبیران و دبیران کسی حاضر بود من هستم.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 15:15    | 

شصت و سومین فستیوال بین المللی فیلم کن روز 12 می 2010 در حالی مثل هر سال در سواحل زیبای شهر کن فرانسه برگزار می‌شود که تماشای تازه‌ترین ساخته ریدلی اسکات، «رابین هود»، مدتی است انتظار خیل گسترده‌ای از علاقمندان را به سر رسانده. کن همواره غافلگیر می‌کند و این خصلت این جشنواره کهن و معتبر است. کن 63 نیز این قاعده را زیر پا نمی‌گذارد و اولین شوک را در همان آغازین ساعات به مخاطبانش می‌دهد. نمایش «رابین هود»، نخستین سورپرایز امسال است.

کپی برابر اصل، اثری از عباس کیارستمی با بازیگری ژولیت بینوش

تنوع فیلم در جشنواره امسال نیز همچون ادوار گذشته بسیار به چشم می‌خورد. حضور بزرگان در کنار نوظهوران و یا حتی فیلم اولی‌ها همواره از جذابیت‌های کن است زیراکه پیش بینی اهدای جایزه نخست را تقریبا غیرممکن می‌نماید. بسیار دیده‌ایم نظیر اتفاقی که در سال 1994 افتاد با اینکه زیر درختان زیتون عباس کیارستمی هم کاندید بود و در حالی که تمامی منتقدان و صاحب‌نظران سینمایی جهان، «قرمز» کیشلوفسکی را فاتح نخل طلا می‌دانستند، به یک‌باره نام تارانتینو و «قصه‌های عامه‌پسند» از پاکت بیرون آمد و بزرگترین غافلگیری تاریخ کن به وقوع پیوست.

کم نیست مثال‌هایی از این دست. به یاد آورید کن 2001 را. دیوید لینچ کبیر با یکی از بهترین‌های کارنامه‌اش تنها به جایزه بهترین کارگردانی اکتفا کرد و نخل طلا را به «اتاق پسر» نانی مورتی باخت. سال پیش «یک پیشگو» فیلمی نخل طلایی بود اما «روبان سفید» هانکه برنده شد. البته هانکه فیلمساز بزرگی است و نخل طلا بسیار در شأن اوست اما به زعم من «معلم پیانو» و یا «پنهان» می‌توانستند این جایزه را برایش به ارمغان آورند.

دو سال قبل «سه میمون»، «یک داستان کریسمسی» و «گومورا» بخت‌های نخست قلمداد می‌شدند اما نخل به «کلاس» رسید. کن 2006 هم یکی از بهترین آثار کوئن‌ها را بی‌نصیب از جایزه گذاشت و «پارانوئید پارک» ون سنت را هم ناکام گرداند تا فیلم درخشان اما بی‌حاشیه و بی‌ادعای «4 ماه، 3 هفته و 2 روز» فاتح جشنواره شود. این‌گونه اتفاقات ثابت می‌کند که هیچ‌گاه نمی‌توان حوادث روز پایانی کن را پیش بینی کرد و از سویی دیگر هشدار می‌دهد که فریب نام‌های بزرگ را نباید خورد.

و تمامی فیلم‌های جشنواره را از یک نگاه و بر اساس یک مبنای واحد باید سنجید. این است که کن را از سایر همتایانش متمایز می‌کند و آروزی هر فیلمسازی را حضور فیلمش در آن می‌گرداند. سخت می‌شود به کن راه یافت، اما هرکه راه پیدا می‌کند می‌تواند به آینده‌اش چشم امید بیشتری بدوزد و هر که جایزه می‌برد دیگر به تبدیل به چهره گشته است.

اما قدری بپردازیم به جشنواره امسال... هجده فیلم پای به میدان اصلی رقابت گذاشته‌اند و از این میان نام هشت چهره، برجسته‌تر از دیگران رخ می‌نماید. کیارستمی، لی، کیتانو، ایناریتو، بوشراب، میخائیلکف و تاورنیه، هریک ید طولایی از حضور در کن دارند، اما در میان این هفت تن تنها مایک لی و عباس کیارستمی هستند که پیش‌تر یک بار نخل طلا را به خانه برده‌اند.

در این بین جانشینی آثار فیلمسازان نه چندان نام آشنایی نظیر مهمت صالح هارون به جای فیلم‌های بزرگانی چون ژان لوک گدار و یا مانوئل دی الیویرا و نیز حضور فیلم‌های وودی آلن، الیور استون و استفن فریزر در بخش خارج از مسابقه، همه و همه بیان می‌دارد که جشنواره کن بار دیگر می‌تواند آبستن وقایعی غیرقابل پیش بینی شود. پس باید تا روز پایانی منتظر ماند و پس از تماشای فیلم «درخت»، آخرین ساخته ژولی برتوچلی، در آخرین سانس نمایش‌های فستیوال امسال دید که نهایتن چه فیلمی فاتح نخل طلای امسال خواهد شد؟

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 22:47    | 

آرژانتین - نیجریه، شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۷.۳۰، ژوهانسبورگ.

آرژانتین - کره جنوبی، پنچ شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۵.۰۰ ژوهانسبورگ.

آرژانتین - یونان، سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۲.۰۰ پولوک وانه.

 

جدال بر سرِ جاودانگی‌ است. یک ربع قرن انتظار برای یک معجزه زمانی به درازای تاریخ است. مردان برزخی بازگشتند، تا انتقام خود را بگیرند، چه لحظه باشکوهی است انتقام مردان برزخی.

| لينک ثابت |  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 10:8    | 

شب خانه ولنجک، موسیقی گریگوریان، بوی عود، شمع‌های روشن، باد بهاری و دختری لخت که دور خود ملحفه سفید پیچیده است. از آن شب‌هایی بود که از کجا به کجا رسید، بانوی سیاه پوش کافه هشت و نیم، دختر مک بوک کافه قدیمی، مینی لپ تاپ حاکم، قهوه ترک دوبل کافه مخفی، هانی پارسه رفتن آباس مونتانا، مافیا بازی رضا تفنگ‌چی، در دسترس نبودن فرمانده ستاد امیرآباد. برادر تارانتینو بنیانگذار مکتبی ساختارشکنانه، هوشیارانه‌ و جریان‌سازی است بنام پالپ فیکشنیسم.

«بیل را بکش» نیز همچون سایر آثار تارنتینو بر پایه اکشن توام با خشونت مفرط استوار است، ولی با این تفاوت که در این فیلم، این درون‌مایه با فرهنگ شرقی گره خورده است. در «بیل را بکش»، دختری بلوند و چشم‌آبی با اسم مستعار «عروس» (با بازی اوما تورمن)، در حالیکه لباس چسبان زرد رنگی به تن کرده، از شمال آمریکا تا شرق آسیا به راه می‌افتد و یک سره آدم می‌کشد بدون اینکه توضیحی برای این اقدامش داشته باشد.

کیل بیل از آن فیلم‌هاست که تنها یک خوره فیلمِ عاشق خشونت، مانند تارانتینو، می‌تواند آن‌را بسازد. یک بزرگداشت تمام عیار در مدحِ وسترن اسپاگتی، انیمیشن‌های ژاپنی و آثار کونگ‌فویی خون‌بار سینمای شرق آسیا و فراتر از همه، ادای احترامی شخصی به اسطوره‌‌ای جاودان بسان بروس لی، که کوئینتین با پوشاندن تن‌پوشی زرد رنگ بر تن قهرمانش او را به استعاره‌ای از این ستاره سینمای رزمی بدل می‌کند. تارانت یک روز گفت: کیل بیل ساختم تا خودم ازش لذت ببرم.

دیدن «بیل را بکش» بیش از هر چیز به مثابه یک تخلیه هیجانی است که بیننده در طول مدت فیلم از آن بهره می‌برد تا بلکه قدری از نفرت‌های درونی‌اش را در سایه تماشای نحوه انتقام‌گیری عروس، التیام ببخشد. گویی که به تماشای یک کنسرت عظیم و پر شور راک نشسته و می‌خواهد بغض‌های درونی‌اش را در حال و هوای خروشان راک به فریاد سر دهد. سینما زنده است تا وقتی تارانتینو فیلم می‌سازد.

| لينک ثابت |  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:45    | 

مرد تنها، خوزه مورینیوداشتم به صورت موازی راز چشمانشان و بازی برگشت بارسا و اینتر می‌دیدم، یک جایی فیلم خاموش کردم به خودم گفتم: فوتبال از هر فیلمی سینمایی‌تر است.

فوتبال نه جای ژانگولر بازی بارسا است و نه جای کهشکان رئال، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آنها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول.

تو هنوز هم همه‌ی ته‌مانده‌ی دارایی ما از غرور یک قهرمان کلاسیک هستی. سرت را بالا بگیر. هنوز با تو کار داریم مرد.

من عاشق مورینو هستم، من یاد لحظه‌هایی می‌اندازد که اریک کانتونا گل می‌زد و خوشحالی نمی‌کرد. من عاشق گره‌های بزرگ کرواتش هستم، بدجور آدم یاد دهه‌های نوستال گذشته می‌اندازد.

یاد همه فیلم‌های نوآر، یاد آلن دلون، یاد رابرت ردفورد، یاد سامورایی، اسلحه بزرگ، یاد سه روز کندر، یاد همه ضدقهرمان‌های تاریخ سینما، که زیر کت‌شان اسلحه داشتند.

وقتی داور سوت پایان بازی زد، انگشت اشاره مورینو به سمت جایگاه اصلی کاخ نئوکمپ خیلی حرف دارد. اشاره او به فراتر از نئوکمپ است. به جایی ورای آسمان‌ها. دارم با حمیدرضا صدر تلفنی راجع به خوزه مورینو حرف می‌زنم، جای سینا تابش خالی. به حمیدرضا صدر می‌ گویم: فینال امسال چمپیون لیگ اصلن باید اینتر و بایرن مونیخ بی‌‌خیال شد، نبرد رویایی خوزه مورینو و لویش ونگال خیلی تماشایی‌‌تر است به قول داوینچی: بیچاره شاگردی که از استادش بهتر نشود.

آن روزها که پپ بازیکن بود، خوزه مورینیو دستیار ونگال روی نیمکت بارسلونا بوده، هنوز خیلی مانده طرفدارهای تازه به دوران رسیده بارسلونا که تازه سه سال است طرفدارش شدند این بفهمند. انتقام اثر جانی تو فیلمساز هنگ کنگی از آن فیلم‌هایی است که باید با سرجیو لئونه کبیر، سام پکین پا شاعر خشونت، برادر کوئنیتن تارانتینو، رفیق گای ریچی نشست و دید.

برای سینا تابش نوشتم: اینتر تیم خانواده موراتی چند دقیقه‌ای هست این وقت شب به فینال چمپیون لیگ صعود کرد. ما هم از سقوط بارسای مغرور خوشخال هستیم. برایم نوشت: جواد خیابانی مزخرف‌گو یک حرف راست در تمام عمرش زده  که این فوتبال بارسلونا که همه رو هیجان زده کرده، من یونایتد 15 سال پیش ارائه می‌کرد. اینتر ربطی به فوتبال کثیف و فاسد ایتالیا و سمبل‌هایش میلان و یووه نداره، ماورای فوتبال ایتالیا هست. مثل یک شرکت بین‌المللی که دفتر مرکزی‌اش در میلان است. به افتخار رییس موراتی!

آقای خاص یک ضدقهرمان درجه یک است. از فرط تنفر او را عمیقا می‌پرستم و دوست دارم. و اما بارسا، یا به عبارتی تیم هنرمندان! تیمی که با تعاریف طرفدارانش به خصوص همین تازه از گرد راه رسیده‌ها بیشتر تیم هنرمندان است که برای بازیهای نمایشی و ژانگولر به میدان می‌رود. امشب ثابت شد فوتبال چیز دیگری است و جای بزرگان است نه امثال بارسا. به افتخار فوتبال!"

تعويض‌‌های معرکه‌‌ی مورينيو تو بيست دقيقه‌‌ی آخر رسمن پپ بيچاره کرد. اینترمیلان پس از 38 سال در فینال جام قهرمانان اروپا، رویایی است خنده مورینو بر جنازه بارسلونا آن‌هم در خاک کاتالان. فوتبال چیزی فراتر از بازی‌های نمایشی است که بارسا انجام می‌دهد و طرفداران تازه به دوران رسیده‌اش را هیجان زده می‌کند.

| لينک ثابت |  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 1:19    | 

هم سکوت کرده‌اند لحظه‌ها
هم صدای تیک تاک می‌دهند
حکم کهنه حبس در میان شهر
حکم تازه را هلاک می‌دهند.

 

مهر ۸۷

| لينک ثابت |  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 1:2   

سوسن خانم محبوب‌ترین ویدیو و موسیقی یک سال گذشته است که توانست در اندک زمانی پس از عرضه به بازار موسیقی ایران گوی سبقت را از دیگر رقبایش ربوده و خود را به موسیقی ثابت مهمانی‌ها، اتوموبیل‌ها و MP3 Player های جوانان ایرانی بدل سازد. عوامل متعددی را می‌توان در راه نیل به موفقیت این موسیقی بر شمرد که هر یک فضای تخصصی و جداگانه خود را طلبیده و از حوصله این بلاگ خارج است. بنده صرفن به بررسی کلیپ ساخته شده بر اساس این موسیقی پرداخته و بررسی‌های بیشتر را به دیگر دوستان می‌سپارم. باشد که روشن‌گر اذهان شما خواننده عزیز گردد.

سوسن خانم بدون شک بیش از موزیکی چند دقیقه‌ای‌ست تا بواسطه آن بالا و پایین پریده و بهانه‌ای برای رقصیدن با داف مربوطه در مهمانی‌های آخر هفته در دست داشته باشیم. این اثر حرف‌های بسیاری برای گفتن داشته که همگی ریشه در فرهنگ و آداب و سنن ما ایرانیان دارند و برای تک تک ما قابل لمس است. یکی از عمده‌ترین دلایل موفقیت سوسن خانم رابطه ذهنی است که این کلیپ با بیننده‌اش بر قرار ساخته و او را در موقعیتی‌هایی قرار می‌دهد که حس هم خویش پنداری را به راحتی در او القا می‌کند. در این کلیپ می‌بینیم:

- علی رغم اصرار سه جوان رعنا مبنی بر "نگو نه نمی‌شه" و "نگو نمی‌خوام" از ابتدا تا انتها، همچنان سوسن خانوم بر تکرار "نه نمی‌شه" و "نه نمی‌خوام" اصرار بی‌مورد ورزیده و با مخالفت بی‌تامل با هر آنچه می‌شنود یک تنه نقش منفی داستان را به دوش می‌کشد. کاری که جز از عهده یک دختر ایرانی بر نمی‌آید.

- کبوتر، گل سرخ و دستبند طلا و اصولن هر آنچه بر طبق اصول باید قلب دختری را تکان دهد بر او بی‌اثر بوده و حتا نسبت به پس زدن هدایا که بر خلاف تمامی آموزه‌های اخلاقی - انسانی است واهمه‌ای از خود نشان نمی‌دهد.

- آنچه بیننده پیوسته در دستان سوسن خانوم می‌بیند گوشی موبایل او بوده و اصرار بی‌مورد سوسن خانوم به در دست داشتن این گوشی در حالی‌ست که در تمامی این مدت هیچگونه SMS یا تماس تلفنی برای ایشان زده نمی شود و اینگونه به نظر می‌رسد که صرفن به استفاده ابزاری از آن برای چُسی آمدن در برابر دیده دیگران می‌پردازد که این پوچی فطری دختران نیز خود خالی از تامل نیست.

- نیت پاک قهرمانان اصلی داستان را در تمامی قسمت های "حرف بزنم با باباتون" و "می‌خوام بشم من دومادتون" موج میزند و روح جوانمردی را در سراسر کلیپ می‌دمد که این پایبندی به اصول اخلاقی و عرفی کوچکترین اهمیتی برای سوسن خانوم نداشته و برای لحظه ای هم پاسخ منفی او را در رد این خواسته به تعویق نمی‌اندازد.

- به نظر می‌رسد جوان گارسون که سینی حاوی انواع گیلاس را در دست دارد از قانون مستی و راستی تبعیت کرده و یکباره زبان به بیان تمامی آمال و آرزوهای خود در ارتباط با سوسن خانوم می گشاید. اینکه فارغ از سوسن یا اعظم بودن، نهایت امر هر زنی جوجه کشی و پوشیدن دامن کوتاه و در دست داشتن سوزن برای دوختن شلوار گل گلی کشی آقای خونه است واقعیت کلیدی و انکار ناپذیری است که دیر یا زود هر زنی با آن مواجه خواهد شد.

- استفاده به جا از عنصر شتر بر هر چه تاثیر گذارتر بودن این کلیپ افزوده است. گویی ارتباط ظریف میان سوسن خانوم و عشوه های شتری اش که به گونه ای جز لاینفک دختران ایرانی است جز با استفاده مستقیم از شتر امکان پذیر نمینمود و اینگونه به نظر میرسد که کارگردان کلیپ در آخرین دقایق آن سعی داشته است تا نقطه عطفی اگرچه دیرهنگام اما موثر در ارسال پیام به بیننده به کار بندد.

- مطمئنن فضاهای خاص کلیپ نیز حرف هایی برای گفتن دارند. نمای پایانی کلیپ که بیابانی خشک و بی آب و علف را به تصویر میکشد میتوان به عنوان فلش بک از روزگار مدرن به عصر بیابان نشینی در نظر گرفت که دلالت بر حکایت سوسن خانوم و کلاً تمامی خانوم ها داشته و می‌گوید این داستان نیز صرفن روایتی امروزی از آنچه بوده است که پیش از این نیز همواره جریان داشته است.

دیگر تعبیری که میتوان از نمای آخر کلیپ داشت این است که تمامی هر آنچه از ناز کردن‌ها و ناز کشیدن‌های جاری در کلیپ می‌بینیم چیزی جز توهمات سوسن خانوم و دیگر دختران نبوده که نهایتن به پایان رسیده و به بیننده اینگونه نهیب می‌زند که عاقبت تمام عشوه‌گری‌ها و خود چُس کردن‌ها چیزی جز نیستی و نابودی نبوده و عاقبت این نوع افاده‌های پوچ جز جهنمی خشک و سوزان نخواهد بود.

نهایتن می‌توان اینگونه نتیجه گرفت که سوسن خانوم آیینه تمام قد دختران ایرانی است که در قالب روایتی ۴۰ : ۳ دقیقه‌ای و به زبان هر چه ساده‌تر پرده از راز دخترهای افاده‌ای در این دیار برداشته و لاجرم بر دل می‌نشیند.

| لينک ثابت |  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 1:30    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا