و ما همچنان با هم میرویم
مینشینیم، حرف میزنیم
و همدیگر را به آغوش میکشیم
خیلی وقت است که به پای من ایستاده
مرگ را میگویم،
بانوی پاییزی من!
شمیران، ظهیرالدوله، ۱۵ دی ۱۳۸۵
حمیدرضا علاقهبند
شمیران، ظهیرالدوله، ۱۵ دی ۱۳۸۵
محاکمه در خیابان فیلمی است با رسمالخط ِ دلخواه مسعود کیمیایی درباره «اندوه» بزرگی که در دل دارد، درباره مجموعهای از غمهای باشکوه و ماندگار. محاکمه در خیابان فیلمی به شدت سرد و طاعونی است. که حتا آن کتری توی آن اطاقه که دارد بخار میکند هم نمیتواند گرمش کند.
دنیا دنیای نامردی است. خیانت تا مغز استخوان را میسوازند. بد دورهای است رفیق. اینکه کسی که دوستش داری هم بهت خیانت کند یعنی از پشت چاقو تا دسته فرو کنند تو کمرت. چقدر آن کتری که دارد بخار میکند توی آن اطاقه از جنس مسعود کیمیایی است. چقدر محاکمه در خیابان سیاه و سفید است. چقدر درد میکند دردهایی که درد میکردند.
مثل تفنگی که ناگهان توی صورتت شلیک میکند بیست و هفتمین اثر مسعود کیمیایی کارت را یکسره میکند. تنها چیزی که توی اینجا پیدا نمیشود اعتماد است. چقدر سخت است در این روزگار نامردِ لوطیکش نتوانی به کسی اعتماد کنی. کران تا کران لشگر نامردان موج میزند هیچ دیواری نیست که بتوانی بهش تکیه بزنی و نفسی تازه کنی.
جامعه ما به سمت سیاه و سفید شدن میرود. داریم دوباره به سمت همان فضاهای سابق میرویم و وقتی من به سمت طبقهحاشیهنشین میروم، دیگر نمیتوانم رنگهای شاد را وارد عکسهایم کنم. این را مسعود کیمیایی درباره سیاه و سفید بودن تازهترین فیلمش «محاکمه در خیابان» میگوید. فیلمی که میخواهد خاطرات فیلمهای قدیمی، همان سیاهوسفیدهای دهه ۴۰ و ۵۰ را زنده کند و با فضای تیرهاش، تصویری تازه از جامعه ایرانی بدهد.
اگر چه برای مسعود کیمیایی «محاکمه در خیابان» تنها ادای دین به آن سینما نیست، یک جور بازگشت است به فضای دلخواهش: «من با این فیلم دوباره به دنیای همیشگیام برگشتهام.» بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی قرار است تجربه تازهای باشد برای او و برای همه آنهایی که سینمایش را دوست دارند. قبلترها، وقتی از کیمیایی درباره دیدن فیلمهایش در سالن سینما میپرسیدند، جواب میداد سالهاست هیچ فیلمی را از خودش در سینما ندیده.
جدیدترین اثر خالق ماندگارترین فیلمهای سینمای ایران رک و پوست کنده است. ولی فکر نکنید به راحتی باقلوا میتوانید هضمش کنید. نه خیر، محاکمه در خیابان فیلمی است به شدت دردآور که یهو توی گلویتان گیر میکند، بغض میشود و راه نفس کشیدن را میبندد. میخواهی بلند شوی توی تاریکی بروی پرده سینما را با چاقو پاره کنی نفس کش بطلبی. هر نامردی از راه رسید شکمش را سفره کنی. مثل اینکه بعضی جاها توی تهران را هر کسی جرات نمیکند برود، دیدن محاکمه در خیابان هم برای اهلش است. نا اهلش نمیتواند سر از کارش در بیاورد.
برای اولین بار در سینمای مسعود کیمیایی در این فیلم با نگاتیو كار نكرده است. جنس تصویر «محاكمه در خیابان» متفاوت است و كمپوزیسیون، رنگ و كلن حال و هوای عكسها، پیشنهاد تازهای را به تماشاگر میدهد. آقای کیمیایی ابتدا برای استفاده از دوربین دیجیتال نگران بوده، چون همیشه با نگاتیو كار كرده است. ولی با اعتماد به تورج منصوری، كه كارش را خوب بلد است، با دوربین جدیدی كار كرده كه حاصلش را در فیلم خواهید دید.
انگار هر بار فیلمی از او اکران میشود، مسعود کیمیایی خیالش راحت میشود و اصلن به امید همان فیلم قبلی است که اثر بعدیاش را شروع میکند. البته محاکمه در خیابان انتخاب اول او برای ساخت نبود. کیمیایی میگوید: «فیلمنامهای بود به نام شریک که خیلی دوستش داشتم. اما هر بار به مشکلی برخورد و نشد که بسازمش.» مشکلاتی که باعث میشود او برای مدتی قید آن فیلم را بزند و به کار دیگری فکر کند. «محاکمه در خیابان» را اصغر فرهادی نوشته و کیمیایی از آن خوشش آمده و با بازنویسی، به فضای همیشگیاش نزدیک شده.
فیلمی درباره آدمهای زمانه ما. آدمهای به ظاهر دور از جریان روز جامعه، اما موثر در سرنوشت همه مردم. فیلم تازه کیمیایی داستان این آدمهاست. نسل تازهای که میخواهند درست زندگی کنند اما در دروغهای خود ساختهشان گم میشوند. اما آیا در این فیلم هم باز با جوانهایی تلف شده و سردرگم روبهروییم؟ آیا کیمیایی باز هم با بدبینی و تلخی به آنها نگاه میکند؟ جواب او خیلی سرراست نیست: «آن نوع تلخی که در زبان سینمای من برای شما آشناست، نیست. یک شکل دیگر است که بیشتر به حالوهوای زمانه برمیگردد. خودتان ببینید متوجه میشوید. میرود به سمت فیلم نوآر…» نئو نوآری درباره طبقه حاشیهای تهران.
مسعود کیمیایی با هر فیلمش ما را به پوکر سلولوید و زندگی دعوت میکند. فیلمساز دوران سپری شده. دورانی که عمرش به سر آمده. کیمیایی از جنس عکس قدیمی سیاه و سفیدی است که یک وجب خاک رویش را گرفته و ته زیر زمین خانه متروک توی صندوقچه مرموزی از یاد رفته است. دیگر وسط این همه زرق و برق کی یاد او است؟ کیمیایی فیلمساز نسل فست فود نیست. فست فودیها را چه به کیمیایی؟ باید فرق آیس پک و بستنی اکبر مشدی را بدانی، باید بدانی آب دوغ خیار چه فرقی با بیف استراگانف دارد؟ باید بدانی چه فرقی بین سیاه و سفید و رنگی هست، باید بدانی وقتی سلطان گفت: سیاه و سفیداش اصله یعنی چی؟
مسعود کیمیایی برای اهلش یک خاطرهی زندهی فراموش نشدنی در تاریخ سینمای ایران است. کیمیایی مثل آهوی زنده مونده است. نسلهای آینده حسرت زندگی در دورانی را خواهند کرد که او در آن نفس کشیده بود. توی این دنیا مردها فقط یک دسته هستند: مردها. نامردها که جزوه مردها به حساب نمیآیند.
چهل و یک ساله پیش که عکسش روی جلد ماهنامه ستاره سینما رفت، معتقد بود که نباید ایستاد و باید تجربه کرد و از قیصر گذشت. حالا او در آغاز هفتمین دهه عمرش، همچنان مشغول تجربه است. اگر چه تلختر، عصیانیتر، طاقیتر از سابق شده است. اما کیمیایی هنوز یکه است. مردی که میشود با فیلمهایش عاشق شد، عصبانی شد، کفری شد و فریاد زد. کیمیایی امروز هنوز هم مانند چهل سال پیش مرثیه سرای آدمهای عاصی تکافتاده است. کیمیایی راوی «نا» بودی نسل فراموش شده است. نسلی که دیگر خیلیها نمیتوانند آنرا به خاطر بیاورند. مثل درخت قدیمی بریده شده امامزاده صالح تجریش.
چاپ شده در روزنامه جهانِ اقتصاد، جهان فرهنگ، صفحهی سینما، سهشنبهی ۲۶ آبان ۱۳۸۸
میخواهم یک خواهش هم بکنم. دوست ندارم هر برخوردی که سیستم امنیتی یا قضایی ایران بخواهد با من بکند تبدیل به چماقی تازه در دست بیزنسمنهای شارلاتان حقوق بشر در آمریکا و اروپا شود، که تنها چیزی که برایشان مهم نیست حقوق آدمهای دیگر است.
در نتیجه، راضی نیستم که کوچکترین خبر یا اعلامیه یا فعالیتی به زبان انگلیسی و در صحنهی بینالمللی یا رسانههای فارسیزبان هلندی و آمریکایی و انگلیسی و غیره پخش و انجام شود. اگر چیزی برای خبر دادن بود رسانههای قانونی داخل ایران طبیعتن آن را بر اساس وظیفهشان منعکس خواهند کرد که این از نظر من اشکالی ندارد.
حسین درخشان، وبلاگ سردبیر خودم، قبل از ورود به ایران، 8/ 10 / 2008
آل سعود فرمان قتل عام شیعیان یمن را صادر میکند و ما در ام القرای اسلام در سکوتی مرگبار به سَر میبریم. مگر نه اینکه اینجا کشور امام زمان (عج) است؟ مگر نه اینکه ما خود را شیعه امام حسین (ع) میدانیم؟ مگر نه اینکه خداوند در قرآن فرموده: در برابر ظلم به پا خیزید حتا اگر یک نفر باشید؟ آیا این سکوت دل یهودیها، بهاییها و وهابیها را شاد نمیکند؟ سکوتی که دل دشمن را شاد کند محکوم است. راستی چرا از این شیعه کشی رگ غیرتِ روزنامه کیهان درد نمیگیرد؟
چرا مرجعییت شیعه، آقایان علما، مدارس دینی، خبرگزاریها و سایتهای خبری در برابر شیعه کشی امروز جهان ساکت هستند؟ ما باید مرده باشیم که جنگندههای عربستان سعودی در روزهای گذشته به پشتیبانی از ارتش یمن، بارها اقدام به بمباران مناطق شیعهنشین مرزی یمن کردهاند و صدایی از ما در نمیآید. خدا ما را بیامرزد.
چرا در غزه سینه چاکی میکنیم و در افغانستان برای کشته شدن عدهای وهابی مسلک که ریختن خون شیعه را واجب میدانند خودمان را به هر دری میکوبیم ولی در مورد شهادت شیعیان عراق، پاکستان، افغانستان، عربستان و یمن سکوت محض میکنیم؟ آدم بعضی وقتها فکر میِکند حکومت ایران یک حکومت وهابی است.
نقش عربستان سعودی در سرکوب شیعیان یمن، قدمتی دیرینه دارد. دلیل این نقشآفرینی ترس سعودیها از پیروزی جنبش شیعی یمن در برابر حکومت مرکزی است و همچنین پیامی به شیعیان عربستان که میتواند وضعیت سیاسی این کشور را دگرگون کند. از سوی دیگر، استانهای نفتخیز یمن نیز همچون عربستان در اختیار شیعیان است.
به همین دلیل است که سعودیها با کمک سه میلیارد دلاری که سال پیش و تنها به عنوان بخش اولیه از مبلغی که عربستان برای ریشهکن کردن جنبش شیعه الحوثی در یمن به دولت «عبدالله صالح» اختصاص داد، این بار جنگندههای خود را مستقیم وارد جنگ ضد شیعی در یمن کرده است.
چرا حسین شریعتمداری فریاد وا اسلاما سر نمیدهد؟ زمانی که رژيم صهیونیستی یهودی بمبهای خود را بر سر مسلمانان فلسطینی میریخت جمهوری اسلامی ایران از حقوق آنان دفاع میکرد و مدام در جوامع بین المللی فرياد سر میداد. حال سوال اینجاست که چرا با وجود جنایات اخیر اعراب سنی علیه شیعیان علی (ع) در يمن، جمهوری اسلامی ساکت است؟ رونوشت به رگ غیرت بعضیها امام خمینی فرمود: "ما اگر از گناه امریکا بگذریم، ما اگر از گناه صدام بگذریم، از گناه آل سعود نخواهیم گذشت." الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک.
یهودیان خود را آماده آرماگدون (מגידו) میکنند. یک خاخام برجسته اسراییلی با انتشار کتابی با نام "تورات پادشاه" قتل تمامی غیر یهودیانی را که به عنوان تهدیدی علیه قوم یهود به شمار آیند، شرعن مجاز اعلام کرده است. روزنامه صهيونيستي معاریو خبر داد خاخام اسحاق شاپیرا در کتاب خود تصریح کرده است: "کشتن هر غیر یهودی که تهدیدی علیه ملت اسراییل به شمار آید، هر چند کودک یا نوزاد باشد، مجاز است." این در حالی است که خاخام شاپیرا در کتاب 230 صفحه ای خود هرگز به تصریح از عبارات " عرب " یا " فلسطینی " نام نبرده است.
با این حال در کتاب شاپیرا آمده است: "بر اساس شرع یهود قتل آن دسته از غیر یهودیان نیز که در پی تصرف خاک سرزمین یهودیان باشند یا با سخنان خود حاکمیت اسرائیل را تضعیف کنند، شرعن مجاز است." براساس نظر خاخام شاپیرا، کشتن هر فرد اسراییلی که به دشمنان این کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم یاری می رسانند، مجاز است.
در همین حال چند خاخام مطرح دیگر چون خاخام اسحاق گینزبرگ و خاخام یعقوب یوسف نیز مطالعه این کتاب را به پیروان خود توصیه کردهاند. قرار است این کتاب در مراسمی که در پایان این هفته به مناسبت بیست و نهمین سال قتل خاخام منیر کاهانا در بیت المقدس برگزار خواهد شد، در معرض فروش قرار گیرد.
در بخشی از این کتاب همچنین آمده است: " برای مبارزه با دشمنان یهود تصمیم حکومت یا اقدام ارتش لازم نیست. افراد به تنهایی و براساس اجتهادات شخصی خود نیز می توانند به قتل غیریهودیان همت بگمارند." گفتنی است خاخام شاپیرا مدعی است که استدلالات کتاب خود را بر پایه تفاسیری از صدها آیه و روایت از کتاب مقدس و کتاب شرع یهودیان " هلاخا " استوار کرده است.
نکته نامه علی کرمی آنجایی است که تاکید میکند هودر: "اعترافاتی سنگین و ثقیل علیه... برخی از فعالین اصلاحطلب نموده است." به قول محسن نامجو که تاکید میکند، "...برخی از فعالین اصلاحطلب نموده است." همچنین از کی تا حالا سپاه آنقدر بیگدار به آب میزند که یک مسئول فنی داروخانه خلیج فارس در تهران، خیابان سردار جنگل، تقاطع نیایش - سردار جنگل، خیابان لادن یا به قولی یک " کف خیابانی" را با شخصی که امنیتش برای سیستم از درجه بسیار بالایی برخوردار است هم سلول میکند؟
هودر که در خیابانهای تهران توسط نیروهای لباس شخصی در جریان نا آرامیهای تابستان 88 بازداشت نشده، هودر رفته اسراییل با معروفترین روزنامهها و تلویزیونهای تلآویو به عنوان یک ایرانی مصاحبه کرده، حالا شما بگویید هودر یک ایرانی - کانادایی است، ولی در زمان مصاحبه و قدم زدن در ارض موعود خود را یک ایرانی معرفی کرده، این را از تیشرتی که میپوشیده هم میشود فهمید.
شما اگر حسین با آن سابقه درخشان وبلاگنویسی هم نباشید اگر با بوق و کرنا بروید اسراییل در موقع بازگشت به ایران حتمن بهتان گیر میدهند، حتا بدون بوق و سرنا هم بهتان گیر می دهند، چه برسد به کرنا، همین الان به عنوان یک ایرانی در کشوری که زندگی میکنید راه بیفتید بروید سفارت اسراییل بعد چند وقت هم پاشید بیاییید ایران، میبینید که در فردوگاه بازداشت میشوید، حالا اینکه سیستم چطور میتواند بفهمد شما در خارج چگونه وارد سفارت اسراییل شدهاید باشد برای بعد. راستی به امید آزادی حسین درخشان که یک سال است خیلیها از دستگیری او خوشحال هستند ولی به روی خودشان نمیآورند.
مارادونا بخشی از هویت ما است، کسی که هیچ وقت حاضر نشدیم عکسش را با دهها عکس دیگر فوتبالیستهای تاریخ طاق بزنیم، ال دیهگو قسمتی ناب از حافظه تاریخی نسل آتاری است، بدون او زندگی کردن در این جهان سراشر از های تکنولوژی عذابآور است، چقدر این پسر آرژانتینی از جنس گل کوچیکهای بچگی است، به راستی مارادونا یعنی شور زندگی.
استقلالیها شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ را هیچ وقت نمیتوانند فراموش کنند، تیم راه آهن توانست بعد از سی سال استقلال را شکست دهد، همچنین رکورد تاریخی استقلال، دو بار قهرمانی، در آسیا شکست شد. تیم پوهانگ استیلرز کرهجنوبی توانست با شکست الاتحاد عربستان برای سومین بار بر قله فوتبال باشگاهی آسیا بایستد.
دم سفارتِ امریکا در تهران با مشتهای گره کرده در حال سردادن شعار مرگ بر امریکا و ندای الله اکبر بودیم که یهو کمرم سوخت و افتادم روی زمین که یکی از برادران گفت: ببخشید داشتم شوکر امتحان میکردم یهو هلم دادن خوردم به شما.
بگو: باتوم، شوکر، پنجه بوکس را محکمتر بزنند تا یادم نرود هنوز زندهام.
به خاطر بیار رفیق آن روزها که توی تلویزیون سیاه و سفید چارده اینچ خودمان صحبت عشق بود و عشاق کهن. به خاطر بیار رفیق آن روزها که کاخ ستم گشته بود زیر و زبر. به خاطر بیار رفیق آن روزها که "نه شرقی نه غربی" برای خودش حرمتی داشت، به خاطر بیار رفیق آن روزها که بر فراز سفارت امریکا در تهران پرچم پیروزی نصب کردیم که رویش نوشته بود: امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. به خاطر بیار رفیق آن روزها که سنگر بود، پنت هاوس نبود.
به خاطر بیار رفیق آن روزها ما با بزرگترین ابرقدرت تاریخ در افتادیم. به خاطر بیار رفیق آن روزها که تعلیم و تعلم عبادت بود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که بوف کور بود، زنجیرهای نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که همت ابراهیم بود، اتوبان نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که دل دار بود، سرکار نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که پنجه خونین بود، بوکس نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که اذان از آن بود، از این نبود.
به خاطر بیار رفیق آن روزها که بستنی مشتی بود، آیس پک نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که جهاد اکبر بود، مجازی نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که جان وین بود، وو نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که آرمان آرمان بود، آرمانی نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که کوچه خاکی بود، آسفالت نبود. به خاطر بیار رفیق آن روزها که راه قدس از کربلا میگذشت. به خاطر بیار رفیق آن روزها که وضو در فرات نماز در قدس.
صدای رژه سربازها، طبل بزرگ، موسیقی حماسی در اوج آغاز میشود، ریتم موسیقی بر اساس ضربه پای چپ سربازها که به زمین میخورد به گوش میرسد.
رایش سوم به زبان آلمانی در حال موعظه است: "آیا شیر با حلزون برابر است؟"
موسیقی، رژه سربازها و صدای هیتلر میخواهد خونت را به جوش آورد: "طبیعت حق سروری و آقایی را به نیرومندترین ملت ارزانی میدارد. چنین ملتی باید سلطه یابد و فرمان راند."
صدای سربازها در نورنبرگ با "های هیتلر" گفتن سخنان پیشوایشان را تایید میکنند، موسیقی ول کن نیست.
میخواهی از خیر گوش دادن به این قطعه موسیقی بگذری ولی توانی نیست، معلوم نیست سبک موسیقی چیست؟
صدای ارگ کلیسا و گروه کر قرون وسطایی به گوش میرسد، احساس میکنی این صدا از تار و پود تاریخ میآید، به راستی زبان آلمانی زبان تئاتر است، پیشوا فریاد میزند: "انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان میرود."
موسیقی حماسی از اوج هم فراتر میرود، صدای سربازها که سخنان پیشوا را تکرار میکنند: " همه خطر را میدیدیم، ما از آن فرار نمیکنیم بلکه به قلب آن هجوم میبریم، همه به یاد دارند که این سربازها بودند بدون اینکه ضعف و سستی از خود نشان دهند تا جان در بدن داشتند جنگیدند و تا زمانی که نژاد ژرمن پاینده است خاطره این سربازان غیور را از یاد نخواهد برد."
متولد 21 مهر 1357 هست، قبل از انقلاب به دنیا آمد، در بیمارستان مهر در خیابان زرتشت تهران، شناسنامهاش را یک ماه زودتر گرفتند به تاریخ 21 شهریور 1357 تا بتواند زودتر به مدرسه برود، روز تولدش با تولد امام رضا (ع) یکی است، سه تاریخ تولد، خورشیدی، شناسنامهای و مذهبی، قرار بود نامش رضا باشد که حمید را هم به اولش اضافه کردند تا حمیدِ رضا باشد، شاید باورش برایتان سخت باشد ولی همهی اینها را گفتم تا برسم به اینکه در روز تولد هشتمین امام شیعه در ساعت هشت صبح به دنیا آمد.