تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

آخرین پادشاه ایران در کنار ستون‌های تخت جمشید به اولین پادشاه هخامنشیان گفت: کوروش آسوده به خواب که ما بیداریم. ولی محمدرضا شاه پهلوی در آن لحظه که این جمله را بر زبان آورد هیچ وقت فکر نمی‌کرد آن بغضی که در شب ۲۸ مرداد ۱۳۳۲  گلوی ملت ایران را فشار داد و آن نهالی که با خون سه آذر اهورایی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ آبیاری شد روزی دودمان ۲۵۰۰ ساله طاغوت را در این سرزمین براندازد.

اوایل دهه چهل امام خمینی به شاه گفت: ممدرضا من تو را از ایران بیرون می‌کنم. شاه به امام پاسخ داد: با کدام سربازها؟ خمینی کبیر فرمود: سربازان من در گهواره‌ها هستند.

۱۵ خرداد ۱۳۴۲ صدای گامهای مردمی به گوش رسید که خواب سردمداران زر و زور را آشفته کرد. حقیقت هر چقدر در لابلای واقعییت گم شود روزی رخ خواهد نمود. و هرچقدر زمان این کرشمه که قرار است بازار ساحری بشکند طولانی‌تر شود پرسر و صداتر و عصیانی‌تر خواهد بود.

۱۷ شهریور ۱۳۵۷ این ملت ایران بود که با خون خود سرنگونی شاه و شاهپور را امضا کرد و دیگر حاضر به کوتاه آمدن نبود. حتی وقتی شاه گفت: صدای انقلابتان را شنیدم. دیگر خیلی دیر شده بود. ۱۳ آبان ۱۳۵۷ دانش‌آموزان تهرانی با خون خود حیاط دانشگاه تهران را به نشانه مبارزه با طاغوت خونین کردند تا گواه تاریخ باشند که برای انقلاب باید خون داد و انقلاب سفید فقط به درد کتاب‌های بی‌عمل می‌خورد. ۲۶ دی ۱۳۵۷ وعده خمینی به حقیقت رسید و شاه از ایران بیرون شد.

محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۳۲ که با کمک امریکا و به وسیله سازمان اطلاعاتی سیا + شعبان جعفری توانسته بود دولت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کند، بیست و پنج سال بعد در بهمن ۱۳۵۷ با مردمی روبرو شد که به گفته شعبان جعفری دیگر مثل آن مردم سابق نبودند.

۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از رادیو صدایی طنین انداز شد که شاه را در مصر بد جوری پریشان کرد: "این صدای انقلاب ملت ایران است که می‌شنوید." دوسال بعد ارتش بعث عراق به فرمان صدام در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد تا شادی پیروزی انقلاب ۵۷ را به کام ملت ایران تلخ کند. بعد از تسخیر خرمشهر صدام خود را سردار قادسیه نامید و مصاحبه‌اش را نیمه‌کار رها کرد و در پاسخ به خبرنگاران گفت: بقیه‌ سوالها را در تهران جواب خواهم داد.

صدام که شب‌ها خواب می‌دید در سعدآباد پا روی پا انداخته و شراب شیراز می‌نوشد ولی حالا در گوری سرد و بی‌نام و نشان در بحرین هیچ کس برایش فاتحه هم نمی‌خواند. در همین اثنا ترورها شروع شد تا شادکامی ملت ایران را به عزا تبدیل کنند. یاران انقلاب یک به یک توسط کوردلان خورشید ستیز کشته شدند. بهشتی، مطهری، محلاتی، مفتح، دستغیب، رجایی، باهنر و اولین رئیس شورای انقلاب، اولین رئیس ستاد ارتش، اولین رئیس شورای عالی قضایی، اولین امام جمعه‌های پانزده شهر در ترورهای زنجیره‌ای اول انقلاب جان باختند.

همچنین رهبر آینده انقلاب  آیت‌الله خامنه‌ای پیش از آنکه به رهبری انتخاب شود با بمبی که در ضبظ صوت کار گذاشته شده بود به شدت مجروح شد. ولی تروریستها یک اصل را فراموش کرده بوند: همه روزها عاشورا است و همه زمین‌ها کربلا. برای عقیده باید خون داد و مبارزه بدون خون یک شاهی هم نمی‌ارزد.

می‌گویند ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارد ولی ملت ایران خوب به یاد داشت که کوفیان چگونه به علی خیانت کردند و پشت حسین را به چه صورت خالی نمودند. به همین خاطر بر سر پیمان خویش با پیر خود ماندند و از جان خود گذشتند و ثابت کردند اهل کوفه نیستند. شماهایی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی لحظه شماری می‌کنید ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ به خیابان انقلاب نگاه کنید. حقیقتی را خواهید دید که سی سال است از درکش عاجز مانده‌اید.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:26    | 

چرا جان وین، چارلی چاپلین یا آلن لد در پایان فیلمهایشان تک و تنها با پای پیاده، سوار بر اسب یا ماشین، درمسیری خاکی یا جاده‌ای بیابانی جانب افق را می‌گیرند؟ چرا از دهه ۱۹۵۰ به این سو، زن‌های موطلایی در فیلم‌های هالیوود، تقریبن همیشه نقش مثبت دارند، درحالی که زن های مو مشکی، به ایفای نقش‌های منفی متمایلند؟

چرا زوج های سینمایی بر فراز تپه‌ها یکدیگر را در آغوش می‌گیرند؟ یا چرا حتا در پایان دهه ۱۹۶۰، کری گرانت و دبورا کار (رابطه‌ی به یادماندنی) در نوک یک آسمان خراش به هم وعده دیدار می‌دهند؟ چرا شخصیت مثبت بن‌هور که  یهودی هم هست، چارلتون هستون، با لهجه آمریکایی صحبت می‌کند در حالی که شخصیت منفی  فیلم که رمی است، استیون بوید، با لهجه‌ای خود را بیان می‌کند که رنگ و بوی انگلیسی دارد؟

چگونه است که جیمز دین بعد از فصل معروف مسابقه‌ی اتوموبیلرانی یاغی بی‌هدف با کوری آلن، وقتی به منزل برگشته است، یک شیشه شیر در دست دارد، از آن می‌نوشد و بر چهره‌اش می‌ریزد و سرانجام به شکل یک جنین، روی کاناپه خانوادگی دراز می‌کشد؟

اگر دنبال جواب به این سوال‌ها هستید باید کتاب رویای امریکایی نوشته‌ی میشل سیوتا نویسنده مجله پوزیتیف را بخوانید. سیوتا در این کتاب با تحقیقی  مفصل و منحصر بفرد  تلاش کرده  که انبوهی از درون مایه‌های اساسی سینمای آمریکا را مورد بررسی قرار دهد و با خواندن کتاب متوجه خواهید شد که چقدر این کار عالمانه و درست انجام شده است. در مقدمه کتاب آمده رویای آمریکایی کتابی است که همیشه دوست داشتیم در جوانی بخوانیم تا به شیوه‌ای رساتر، عشق خودمان را به سینمای آمریکا توجیه کنیم و فریاد بکشیم.

نسخه‌ی ترجمه شده کتاب با مقدمه‌یی از مترجم شروع می‌شود، می‌گوید چقدر سینما را دوست داشته و چقدر دنبال این بوده که چنین کتابی پیدا کند که سینما را برایش رمز‌گشایی کند و رسیده به میشل سیوتا. بعد هم از مشکلات ترجمه و آدم‌هایی گفته که کمک‌ش کرده‌اند. سپس مقدمه‌ی نویسنده می‌آید، که کلیت کتاب را به شکلی جذاب توضیح می‌دهد، روش کار کتاب را بیان می‌کند. تیترهایی که هر کدام فشرده توضیح داده می‌شوند و مثال‌هایی در توضیح هر اثر آورده می‌شود.

در مقدمه‌ی نویسنده آمده که کتاب چهار مجلد است،‌ اولین کتاب حاظر در بررسی درون‌مایه‌های مثبت و اساسی ایدئولو‌ژی سینمایی آمریکایی است. کتاب دوم اختصاص پیدا کرده به اشتباهاتی که طبق نظر این نوع سینما، انسان آمریکایی را از دست‌یابی به رویاها و آرزو‌هایش باز می‌دارد. کتاب سوم نگاه مولف است به درون‌مایه‌های نسبی و دوگانگی موجود در ایدئولوژی آمریکایی و آخرین جلد، مروری است بر جنبه‌های متنوع روحانی این ایدئولوژی که اساس و پایه‌ی فرهنگ این سرزمین را ساخته است.

رویای آمریکایی از دیدگاه یک فرانسوی‌زبان، به بازسازی سرزمینی با فرهنگ و تاریخی نو می‌پردازد که بر پایه‌ی امید به خوشبختی جاویدان ساخته شده است. آقای سیوتا فرهنگ این سرزمین را از هم باز می‌کند و از طریق سینما به عمق آن نفوذ می‌کند.

یک لیست بلندبالا از مضمون‌های مشترک را رو‌به‌روی‌مان قرار می‌دهد، در آن خیلی چیزهای جالبی پیدا می‌شود که همراه می‌شوند با مثال‌ها، البته لازم نیست خودتان را محدود کنید به چیزی که نویسنده گفته،‌ کلیت مطلب را بگیرید کافی‌ست تا سری بزنید به آرشیو شخصی‌تان از فیلم‌های آمریکایی و یکی را همین جوری بردارید، یک بار دیگر تماشا کنید و این بار دیدی تازه دارید در درک فیلم.

کار آقای سیوتا، درست است که ارزشی انسان‌شناسانه و جامع‌شناسانه دارند، درست است که هدف‌شان درک عمیق‌تر سینما است، درست است که با این کتاب ارزشمند، توصیف دقیقی از هویت و فرهنگ سرزمین ایالات متحده به ما داده‌اند، اما کار اصلی آقای سیوتا، از عشقی بی‌پایان بوده است به سینما، به تصویر، و به امید، و آرزوهایی که این تصویرها همیشه رو‌به‌روی چشمان‌شان قرار داده است.کتاب «رویای آمریکایی» سینمای آمریکا است، جمع و جور و خلاصه شده در یک متن مفصل، که در قطعی نزدیک به وزیری، مخصوص سری کتاب‌های «مطالعات سینمایی» توسط نشر چشمه منتشر شده‌اند.

| لينک ثابت |  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 4:11    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا