نوکیا مدل 5800 XpressMusic با ابعادی در اندازههای 15.5×51.7×111 میلیمتر و وزنی برابر با 109 گرم طراحی شده است. نوکیا مدل 5800 XpressMusic به عنوان یک گوشی چهاربانده با پشتیبانی از باندهای GSM 850 / 900 / 1800 / 1900 و 3G با پشتيبانی از HSDPA 2100 / 900 طراحی شده است.
گوشی همراه نوکيا مدل 5800 XpressMusic را میتوان اولین گوشی Full Touch مبتنی بر سيستم عامل سیمبین سری 60 ساخت نوکیا به شمار آورد. همان طور که میدانید، تا پیش از این، نوکیا گوشی همراهی را که علاوه بر بهرهمندی از قابلیتهای لمسی، به سیستم عامل سیمبین سری 60 نیز مجهز باشد طراحی نکرده بود. نکتهی جالب توجه دیگری که در این گوشی دیده میشود موزیکال بودن آن است که همان طور که از نام آن پیدا ست به احتمال زیاد با یک گوشی برتر، به همراه قابلیتهای خوب موسیقایی رو به رو خواهیم بود.
صفحه نمایش به کار رفته در این گوشی یک نمایشگر لمسی 3.2 اینچی TFT است که رزولوشنی برابر با 640×360 پیکسل دارد. از مشخصههای اصلی این نمایشگر 16 میلیون رنگی میتوان به قابلیت تشخیص دستخط، قابلیت چرخش اتوماتیک تصویر به کمک شتابسنج داخلی و Proximity Sensor اشاره کرد که هنگام تماس و نزدیک کردن گوشی به صورت، عملکرد لمسی آن را غیر فعال میکند.
دوربین به کار رفته در این گوشی یک دوربین 3.15 مگاپیکسلی است که تصاویری را با اندازهی 1536×2048 پیکسل ارایه میکند. این دوربین به لنز کارلزایس، اتوفوکوس و فلاش مجهز است. همچنین، به کمک آن میتوانید با سرعت 30 فریم در ثانیه و کیفیت VGA فیلمبرداری کنید. فیلمبرداری 30 فریم در ثانیه برای یک دوربین 3.15 مگاپیکسلی موبایل مشخصهی بسیار جالب توجهی است که مطمئنن از آن استقبال خواهید کرد.
شایان ذکر است سیستم عامل به کار رفته در این گوشی نسخهی 9.4 است که از نظر عملکرد و طراحی ظاهری با مدلهای پیشین آن تا اندازهای متفاوت است.
پشتیباني از بلوتوث نسخهی 2.0 به همراه A2DP، microUSB نسخهی 2.0، قابلیت ارسال و دریافت پیامهای SMS، MMS، ایمیل و IM، بازیهای جاوا با قابلیت دانلود بازی، مرورگر WAP 2.0/xHTML و پشتیبانی از فیدزهای خبری RSS، گیرندهی داخلی GPS، کارکرد A-GPS، رادیو FM استریو به همراه RDS، خروجی تلویزیون، خروجی 3.5 صدا، شمارهگیر صوتی، فرمان صوتی، مرورگر اسناد، ویرایشگر عکس، T9، هندزفری داخلی، پشتیبانی از Wi-Fi و جاوا از جمله مشخصههایی هستند که در این گوشی ارایه شده است.
همچنین، پخش کنندهی کارآمد با پشتیبانی از فرمتهای MP3/WMA/WAV/eAAC+ برای پخش موسیقی و فرمتهای MPEG4/WMV/3gp برای پخش فیلم از دیگر قابلیتهای برتر Nokia 5800 XpressMusic به شمار میروند.
گوشی همراه نوکیا مدل 5800 XpressMusic به همراه یک قلم ارایه میشود. حافظهی داخلی آن نیز 81 مگابایت است که با استفاده از کارتهای microSD قابل افزایش است. باتری مصرفی این گوشی یک باتری یون لیتیوم mAh 1320 است که برای 406 ساعت حالت استندبای و 8 ساعت و 45 دقیقه مکالمهی مفید عمر میکند.
نوکیا ۵۸۰۰ را برای مقابله با آیفون تجهیز کرده است. و باید جانب انصاف را رعایت کنیم و بگوییم که Nokia 5800 XpressMusic خیلی از iPhone سرتر است. ولی بعضیها حاضرند به خاطر همان سیب گاززده پشتِ آیفون کلی پول بپردازند.
مشخصههای اصلی گوشی همراه نوکیا مدل 5800 XpressMusic:
• یک گوشی چهاربانده با پشتیبانی ازGSM و 3G
• مبتنی بر سیستم عامل سیمبین سری 60 نسخهی 9.4
• صفحه نمایش لمسی 3.2 اینچی 16 میلیون رنگی TFT با 640×360 پیکسل رزولوشن
• دوربین 3.15 مگاپيکسلی با اندازه تصویر 1536×2048 پیکسل
• فوکوس اتوماتیک، فلاش و لنز کارلزایس برای دوربین
• فیلمبرداری با سرعت 30 فریم در ثانیه به صورت VGA
• رادیو FM استریو به همراه RDS
• قابلیت ارسال و دریافت پیامهای SMS، MMS، ایمیل و IM
• گیرندهی داخلی GPS و کارکرد A-GPS
• پشتیبانی از فرمتهای MP3/WMA/WAV/eAAC+
• حافظهی داخلی 81 مگابایتی با پشتیبانی از کارتهای microSD
• باتری یون لیتیوم mAh 1320
• ابعاد: 15.5×51.7×111 میلیمتر
• وزن: 109 گرم
• مدت زمان مکالمه: 8 ساعت و 45 دقیقه
• مدت زمان استندبای: 406 ساعت
آنچه در ادامه خواهد آمد، سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) است که در جلد دوم کتاب حماسه حسینی نیز موجود است. شهید مطهری پس از این سخنرانی افشاگرانه و پر شور توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و مدتی را در زندان تک سلولی به سر برد. تناسب محتوای ارزشمند این سخنان با شرایط فعلی مردم غزه و تقارن آن با روزهای عزای حسینی، قابل توجه است و می توان الگوی عملی و وظیفه مسلم دینی را در این روزها دریافت.
شور و حرارت سخنان استاد شهید همیشه آنقدر زیاد بوده است که مستمع را ناخودآگاه تا آخرین کلمه سخنرانی مجذوب خود می کرده است اما از این حیث این سخنرانی بین تمام سخنرانی های ایشان از جایگاه دیگری برخوردار است و با این ویژگی شناخته شده و زبان زد است، چنانچه شهید مطهری در حین سخنرانی پرشور خود در عاشورای سال 1348 خورشیدی چند بار ناخودآگاه اشک می ریزد و فضا را متأثر می کند:
اگر پيغمبر اسلام زنده میبود، امروز چه میكرد؟ درباره چه مسئلهای میانديشيد؟ والله و بالله قسم میخورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از يهود میلرزد. اين يك مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر كسی نگويد، گناه كرده است، من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شدهام، هر خطيب و واعظی اگر نگويد، مرتكب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطين چهتاريخچهای دارد؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولت های اسلامی هم نيست، مربوط به يك ملت است، ملتی كه او را به زور از خانهاش بيرون كردهاند. تاريخچه فلسطين چيست؟
مدعی هستند كه در 3 هزار سال پيش 2 نفر از ما، "داود" و "سليمان" برای مدت موقتی در آنجا سلطنت كردهاند. تاريخ را بخوانيد، در تمام اين مدت 2، 3 هزار ساله، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق داشته است؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد.
آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آنِ ملت يهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی كه مسلمين فلسطين را فتح كردند، فلسطين در اختيار مسيحي ها بود، نه در اختيار يهودي ها. اتفاقاً مسيحیها كه با مسلمين صلح كردند، يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند، اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد. گفتند: ما با شما زندگی میكنيم ولی با يهود زندگی نمیكنيم. چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به خود گرفت؟
يكی از قضايایی كه كارنامه قرن ما را تاريك میكند، (اين قرنی كه به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانيت بر آن گذاشتهاند) همين قضيه است. يهودي های دنيا بعد از اينكه از ملت های غيرمسلمان زجر و شكنجه و آزار میبينند، (در روسيه، آلمان، و بسياری از نقاط دنيا)، بزرگانشان مینشينند، میگويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم، در هر جا اقليتی هستيم، سرنوشت ما همين است. ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همهمان آنجا جمع شويم، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند.
اول هم جايی را كه فكر نمیكنند، فلسطين است، جاهای ديگر را فكر میكنند، بعد جنگ بين الملل اول پيش میآيد، (البته من خلاصهاش را عرض میكنم، میتوانيد كتابهایی را كه در اين زمينه نوشته شده است، بخوانيد .)
متفقين با عثماني ها میجنگند. من نمیخواهم از عثماني ها دفاع كنم، ولی هر چه بود، حكومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود. اعراب ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحريك متفقين را پذيرفتند. از داخل، عليه حكومت عثمانی جنگيدند، به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند. انگليسها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال میدهيم، به شرط اينكه به نفع ما با عثمانیها بجنگيد. اين بيچارهها جنگيدند.
در خلالی كه اين بدبخت های نادان ناآگاه، داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان میجنگيدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه تشكيل شده بود، محكم كرد كه فلسطين را میدهيم به شما در قلب كشورهای اسلامی. جامعه ملل به وجود میآيد (عدالت را ببينيد!) و تصويب میكند كه در دنيا ملت هايی هستند (مخصوصن ملتهايی كه از عثمانی جدا شدهاند) كه چون رشد ندارند، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره بكنند. يعنی در واقع میخواستند، ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند. قسمتی از آن را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و... از جمله جاهايی كه انگلستان گرفت، فلسطين بود. گفت من قيم و سرپرست شما هستم، رسماً شد كفيل. بعد به صهيونيستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من اينجا را به شما میسپارم.
"صهيونيستها" يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشههای ديگر دنيا زندگی میكردند و از نژادهای ديگر بودند. من خودم فكر میكردم كه يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند، حالا میبينم تاريخ تشكيك میكند، میگويد اين حرف دروغ است. بسياری از يهوديها اصلاً از نسل اسرائيل نيستند، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص نمانده است.
يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی میكردند، فقط به دليل اينكه فرنگي ها به اينها زجر دادهاند و اينها دنبال نقطهای میگردند كه آنجا جمع شوند و به دليل اينكه مردم خيانت پيشهای هستند و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی رفتيد، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيلهای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد، به اين سرزمين مهاجرت كردند و زمين ها را خريدند، در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از 50 هزار نفر نيست كه الآن هم آن بيچارهها در بدبختی فوق العادهای زندگی میكنند. يعنی يهوديان اروپایی و آمريكايی كه آمدند، از جمله بدبختي هايی كه به وجود آوردهاند، اين است كه سربار يهوديان اصلی هستند كه حق دارند، در آنجا زندگی كنند.
يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود، قيام كردند، انقلاب كردند. اينها را كشتند، اعدام كردند، به دار كشيدند. مرتب يهودي ها را فرستادند، همينكه عده زياد شد، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی، كشتند و زدند و بعد هم آواره كردند. پشت سر يكديگر از كشورهای اروپایی مهاجرت میشد، آمدند و آمدند.
اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را میشنويد: "موشه دايان"، "زلی اشكول"، "گلداماير"، زهر مار، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمدهاند؟ مدعی هستند كه اين سرزمين، سرزمين ماست. امروز در حدود 3 ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند. هدف مگر تنها همين است كه يك دولت كوچك در آنجا تشكيل شود؟ خيلی اشتباه كردهايد، خيلی همه اشتباه میكنيم. او میداند كه يك دولت كوچك بالاخره نمیتواند آنجا زندگی كند، يك اسرائيل بزرگ كه دامنهاش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم كشيده شود.
به قول عبدالرحمن فرامرزی: اين اسرائيلی كه من میشناسم، فردا ادعای شيراز را هم میكند، میگويد شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشتهاند، ملك سليمان! هر چه بگويی آقا! آن تشبيه است، میگويد سند از اين بهتر هم میخواهيد؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است، ندارند؟ مگر "روزولت" به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد؟ مگر اينها ادعای عراق و سرزمين های مقدس شما را ندارند؟
والله و بالله ما در برابر اين قضيه مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم. و الله قضيهای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده، اين قضيه است. اگر میخواهيم به خودمان ارزش بدهيم، اگر میخواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری كنيد، میگفت چه شعاری بدهيد؟ آيا میگفت بخوانيد: "نوجوان اكبر من" يا میگفت بگویيد: "زينب مضطرم الوداع، الوداع"، چيزهايی كه من (امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟!
اگر حسين بن علی بود، میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری كنی، برای من سينه و زنجير بزنی، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر امروز موشه دايان است. شمر 1300 سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان میخورد. هی دروغ در مغز ما كردند كه آقا اين يك مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائيل است.
باز به قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اينهاست و مذهبی نيست، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب برای اينها پول میفرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا، نه يهوديانی كه فعلاً شناسنامه اسرائيلی دارند، 500 ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند، بمب بريزند بر سر مسلمانان.
شنيدهام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت. من آن يهودي ها را به عنوان اينكه يهودی هستند، ملامت نمیكنم، ما خودمان را بايد ملامت كنيم، او به همكيش خود كمك كرده است، با كمال افتخار پول میفرستد، رسيدش هم از موشهدايان میآيد و آن را در بازار هم نشان میدهد، میگويد بيا رسيدش را ببين. مگر همين 2، 3 شب پيش ننوشتند (من بريدهاش را از "اطلاعات" دارم) كه الآن فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك میكنند؟!
آن وقت، تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم. اصلاً من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل میكنيم، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه روزی علی بن ابی طالب شنيد، دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار"، بعد فرمود شنيدهام زينب يك زن مسلمان يا زنی را كه در حمايت مسلمانان است، گرفتهاند.
شنيدهام دشمن، سرزمين مسلمين را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسير كرده است، متعرض زنان آنها شده است، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همين علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را میكنيم و نسبت به او حساسيت های بی معنی و دروغين نشان میدهيم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديراً»(1). اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد، سزاوار است و مورد ملامت نيست.
آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم؟ آيا اينها مسلمان نيستند، عزيزان ندارند؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمیكنند؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطيني های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم. يك جوانهایی، فقط میگفتند: دماء الشهداء، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است. افرادی در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند.
اگر 700 ميليون جمعيت مسلمان دنيا، هر فرد روزی يك ريال بدهد، در سال نزديك به 300 ميليارد دلار میشود. اگر فقط مردم ايران كه 25 ميليون نفر هستيم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی يك ريال به فلسطيني ها كمك كند، در سال حدود 90 ميليون تومان میشود. اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند، در سال 9 ميليون تومان میشود. «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم (2) الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم»(3).
به وسيله مال كه میتوانيم كمك كنيم. والله اين انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولين سؤالی كه بعد از مردن از ما میكنند، همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد؟ پيغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (4) هر كس بشنود، صدای مسلمانی را كه فرياد میكند ياللمسلمين، مسلمانان به فرياد من برسيد، و او را كمك نكند، ديگر مسلمان نيست، من او را مسلمان نمیدانم.
چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم؟ چه مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم؟ چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملت های ديگر آنها را تحسين كنند، بارك الله بگويند، ملت بيدار بگويند، ولی ما نكنيم؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقايق شناس باشند. من وظيفه خودم را عمل كردم. وظيفه من فقط گفتن بود و خدا میداند، جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود. اين كمك مالی را وظيفه شما میدانم. و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی میدانم كه اين را بگويد، بر هر خطيب و واعظی من واجب میدانم كه چنين حرفی را بزند.
مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران، رسماً فتوی دادهاند كه كسی كه در آنجا كشته میشود، اگر نماز هم نخواند، شهيد در راه خداست. پس بيایيم به خودمان ارزش بدهيم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم، به كتاب های خودمان ارزش بدهيم، به پول های خودمان ارزش بدهيم، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم. علت اينكه دولت های بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمیانديشند، اين است كه معتقدند، مسلمان غيرت ندارد. امريكا را فقط همين يكی جری كرده است. میگويد مسلمان جماعت غيرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.
میگويد يهودی كه برای پول میميرد، جز پول چيزی نمیشناسد، خدايش پول است، زندگيش پول است، حيات و مماتش پول است، به يك چنين مسئله حساسی كه میرسد، روزی يك ميليون دلار به همكيشانش كمك میكند ولی 700 ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمیكنند!
روز عاشورا است. روز معراج حسين بن علی عليه السلام است. روزی است كه ما بايد از روح حسين، از غيرت حسين، از مقاومت حسين، از شجاعت و نمیتوانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم، كوچكتر از اين هستم، ولی میتوانم بگويم چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوهگر و نمايان است، طمأنينه حسين، اطمينان حسين، آرامش و استقامت حسين است. اين سخنی نيست كه من میگويم، سخنی است كه از همان روزها درك كردند.
یک كسی كه آنجا حاضر بوده است، جملهای دارد. تعبير او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است. میگويد: و الله ما رايت مكثوراً قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه(5). اين مرد، در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است. میگويد به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكستهای، مرد تحت فشار قرار گرفتهای را كه فرزندانش (اهل بيتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببيند، در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است، و اين مقدار قوت قلب داشته باشد.
اين جريان خيلی عجيب است، شوخی نيست، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر میانگيزد، اين است: اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر میدارد كه كأنّه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم میبيند. او شك نداشت كه با همين شهيد شدن، پيروز شد. شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد، يعنی پايان كشت است و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است. همانگونه كه همينطور هم باشد.
چند درصد زمین موعود را فلسطینیها به یهودیها فروختند؟ چند درصد آن زمین را یهودیها به زور به دست آوردند؟
خونی که در غزه بر زمین میریزد تضمین میکند که ارض موعود از آن مسلمین است و اسراییل (یهود و صهیون) بازندهی جنگی هستند که خود آن را شروع کردهاند. فریاد دردآلود کودکان فلسطینی سرود پیروزی است که شاه بیت آن نصر من الله و فتح غریب است.

شیردخترهایی که پرچم را بالا نگه داشتهاند
شاید ما سلاحهای كمتری از شما داشته باشیم اما غزه در مسیر آزادی خود قرار دارد. در غزه شاید ما امكانات كمی داشته باشیم، اما ما این اراده را داریم كه به رغم تلفات به مقاومت خود ادامه دهیم. بدانید كه سقوط شما نزدیک است و راه قدس از کربلا میگذرد. انتفاضه سوم در راه است. عباس هنوز رو زمین نیفتاده.
آن لحظهای که شما دارید کمی شکر به هات چاکلتتان اضافه میکنید کودکان غزه مرگ را به آغوش میکشند و این خون آنان است که ادامه دهندهی راه آزادی است. و چه سعادتمند آنهایی که با مرگ طبیعی از دنیا نمیروند. وقتی که دارید در کافههای مورد علاقهتان دربارهی علل بروز بحران در منطقه و نتایج آناپولیس به شیوهی علمی بحث میکنید این هلیکوپترهای آپاچی اسراییل است که غزه را با راکت هدف قرار میدهند.
مدافعان دروغین حقوق بشر از بس اسپری و کرم بیحسی استفاده کردهاند حس نمیکنند در غزه چه جنایتی دارد به وقوع میپیوندد. همین الان وبلاگهای فمینیستها و مدافعان به اصطلاح حقوق بشر را باز کنید و آخرین پستشان را بخوانید. آنها از به تاخیر افتادن عادت ماهیانهشان نوشتهاند و این که قرار است فردا بروند آزمایشگاه تست بدهند و دغدغهی این را دارند که اگر جواب مثبت باشد کورتاژ کنند یا قضیه را با قرص ضدحاملگی هم بیاورند. ما به روی این مدافعان حقوق بشر بالا میآوریم.
غزه در این شبها هر روز بیشتر از پیش تاریکتر میشود و در این تاریکی چشم چشم را نمیبیند. آیا توی این تاریکی میتوانید غیرتتان را ببینید؟ برای همین است که خیلی راحت میتوانید بخوابید و ناراحت نمیشوید. واقعن غیرتتان درد نمیگیرد؟ هیچ کاری از دستتان بر نمیآید؟ یعنی حتا یک پست هم نمیتوانید بنویسد؟ یا مشکل این را دارید که با نوشتن پست ضد اسراییلی ویزای حقوق بشریتان به خطر بیفتتد؟ ننگ بر شما.
چقدر کسی میتوانند کثیف باشد؟ آنهایی که ماجرای شیعه و سنی را مطرح میکنند و میگویند شیعه نباید در کشتار سنیها به دست یهودیها دخالت کند. وای بر ما. یعنی اینقدر کثیف هستید؟ پس انسانیت چه میشود؟ پس انسان چه میشود؟ واقعن چقدر سخت است انسان بودن.
درست است که سنیها امام حسین را قبول ندارند ولی امام حسین که آنها را قبول دارد. در برابر شما صد رحمت به آن مفتی سعودی که حکم جهاد با یهودیها را صادر کرد. چقدر غزه به کربلا و ما به کوفه نزدیکیم. ولی نه شیر بچههای شیعه بارها ثابت کردهاند که اهل کوفه نیستند.
هشت سال دفاع مقدس در برابر ارتش بعث خود گواه پاکی آنها است. جنگ ۳۳ روزه با اسراییل در جنوب لبنان به جهانیان نشان داد که شیعه از هیچ چیز جز خداوند نمیترسد. غزه را کشتند و شما دارید به هات چاکلتتان شکر اضافه میکنید.
زیر نویس:
:: جهان امروز فقط یک مصطفا مازح با شرف کم دارد
:: خدایا غزه را میبینی یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی هستی؟
:: کاریکاتور دانمارکی، فیلم هلندی، تئاتر آلمانی
:: دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد
نئونِ مغازهها تو بارون خیلی نوآر است. امشب زیر باران دلم هوس سیگار دست پیچ هندوراسی کرد. من برای خودم موسیقیهای شخصی دارم که حاضر نیستم با هر کسی آنها را شیر کنم. این هوای خاکستری و سرد زمستان خیلی سینمایی است. کاش همهچیز راحتتر بود کمی. بغل گرفتن تو حتا. هی هم که آدم به دلش بقبولاند یک نفری هم میشود نفس کشید، باز بیهوا دو نفره میشود.
لئوناردو کوهن سالها پیش در تبت دیدم. تسبیحی در دست داشت. تا حالا شنیدهاید خارجیها مارلون براندو را استاد خطاب کنند؟ حالا ایرانیها صفدر چمباتمه را هم استاد صدا میکنند. متنفرم از سخنرانیهای دیازپام مانند. حالتِ تهوع بهم دست میدهد وقتی دخترهایی را میبینی که احمقانه چشمهایشان را خمار میکنند به خاطر گرفتن نمرهی قبولی. خیلی رویایی است وقتی در سینما فرهنگ تنها نشستهام و فیلم میبینم یا وقتی بستهی مثلثی شکلات تابلرون مشکی را بین انگشتهایم میگیرم و به طعمش فکر میکنم.
توی پاییز و زمستان تیاتر، پیادهروی و سینما رفتن خیلی مزه میدهد. حتا سیگار کشیدن هم توی سرما بیشتر میچسبد. دیشب توی کافه تیاتر یک جمله از شکسپیر خواندم که به شدت ضد زن است. خیلی دوست دارم بدانم حس نیچه، صادق هدایت، آلفرد هیچکاک، فرانتیس کافکا، اورسن ولز، استنلی کوبریک و دیوید لینچ وقتی برای اولین بار این جمله را خواندن چه بوده است.
به دخترهایی که موهای بلاند با هایلایت بنفش دارند اعتماد نکن. ولی راستش بخواهی به هر دختری که آرایش میکند نباید اعتماد کرد. توی این هوای بارانی فقط کلمات بارانی میچسبد. چای دارجلینگ که در دشتهای هیمالیا میروید را دم کردم و دارم مینوشم. از زهدان مادر زاده شدیم. این یک سفر است که همهی ما چنین تجربهای را داریم.
مرگ هم یک سفر است. زندگی پرانتزی است که میان تولد و مرگ باز و بسته میشود. کلمهی جان را برای هر کسی و ناکسی خرج نکنید. آن دختری که رگش را با تیغ زد همسایهی من بود. با همان تیغی که یک روز بالای ابروهایش را مرتب میکرد.
موسیقی بودا-بار، امپریوم و سفر ذهنی در زمان. از دنیا که رفت، قرار شد برای بررسىهاى بيشتر کالبدشکافيش کنند. وقتي پزشکان شکمش را شکافتند، درونش پر از برچسبهاى سبز يونايتد کالرز آو بنتون بود. نیمه شب از کابوسی سهمگین از خواب بر میخیزی و یادت نمیآید صدای خندههای پیرمرد خنزرپنزری بوف کور را اول بار کجا شنیده بودی؟
چهار بعد از ظهر٬ کافه انتراکت، تو با کت دامن اخرایی و موهای شینیون کرده٬ روی صندلی با روکش زرشکی٬ پای چپ با جوراب شیشه ای روی پای راست٬ موقر و جدی. من را یادت هست؟ همهی ما میسوزیم. 30 سال پیش سینما رکس در آتش سوخت. 11 سال پیش سینما آزادی و حالا سینما جمهوری. قهوهها در کافه انتراکت اسمهای جالبی داشتند. مثل قهوه قجری و ماه منیر. کافه آنتراکت هم نوستال شد.
مدتیست افکارم تیز شدهاند٬ هر چه میکشم جز تودهای سیاه و سفید از کار در نمیآید. نهایت تلاشم در استفاده از رنگها به خاکستری میرسد و شاید سایهی محوی از پادشاه رنگهایم، زرد اخرایی. هوای بارانی. امروز بعد از دانشگاه توی کوچه پس کوچههای شمیران چقدر پیاده رفتیم.
دارم روی یک متن در مورد پایان تاریخ کار میکنم. میدانید که فوکویاما با پایان یافتن جنگ سرد، پیروزی غرب لیبرال را بر شرق کمونیست اعلام میکند. او جنگ سرد را مبارزهای میان دو ایدئولوژی میدانست که سمت و سوی تکامل بشریت را در جریان مدرنیته تعیین میکرد. پیروزی غرب به معنای پایان این تکامل ایدوئولوژیک و به بیانی «پایان تاریخ» بود. فرانسیس فوکویاما در مقالهای در سال ۱۹۸۹ این موضوع را مطرح کرد و سپس آن را در کتاب خود «پایان تاریخ و واپسین انسان» ۱۹۹۲گسترش داد. فوکویاما پیرو مکتبی است به نام پایانگرایی. او پایان تاریخ را اعلام کرده است.
تئوریسین امریکایی میگوید: آنچه که ممکن است شاهد آن باشیم دقیقن پایان جنگ سرد، یا پایان دورانی ویژه از تاریخ پس از جنگ نیست، بلکه پایان تاریخ، به خودی خویش است. بدان معنا که نقطه پایانی دگرگونی تدریجی ایدئولوژیکی نوع بشر و جهانی سازی لیبرال دموکراسی غربی، به عنوان واپسین صورت دولت بشر است.
نظریه مذکور با روایت کارل مارکس از پایان تاریخ به شدت متعارض است. برابر با فلسفه تاریخ وی ماتریالیسم تاریخی، پایان تاریخ، هنگامی است که تمایزات طبقاتی که مارکس آنها را علت دگرگونی تدریجی هر اجتماع موجود تاکنون دانسته از میان رخت بربندد. وی به رغم عدم تعیین میزان به طول انجامیدن پای به عرصه نهادن وضعیت بیطبقگی بر آن است که وضعیت مذکور یا کمونیسم غیر قابل اجتناب خواهد بود.
نظریه فوکویاما که با پایان جنگ سرد پای به عرصه وجود نهاد ارجاعی آشکار به عبارت کارل مارکس به شمار میرود. هرچند بر این باور است که وی عبارت مذکور را از هگل به وام ستانده است. فوکویاما ضمن این استدلال که پیشرفت تاریخی به دموکراسی سکولار بازار آزاد منتهی گشته به ویژه متاثر از تفسیر هگل توسط اندیشمند فرانسوی الکسندر کیفنیک است. به نظر میرسد فوکویاما توسط فیلسوف سیاسی اشتراوسی صاحب نام الن بلوم استاد وی در راستای کیفنیکف دانسته شده است.
هگل بر این عقیده بود که مبدا و شروع تاریخ در شرق است و در غرب تاریخ به مقصد و به پایان خود میرسد. هگل معتقد بود که تاریخ بشریت با امپراتوری هخامنشیان شروع شده است و دولتی که مد نظر هگل بود در دولت هخامنشیان خود را نشان داده است: ذهن در اين دولت بیدار و تکامل داشته، هگل اضافه میکند که ذهن و فکر در دولت چين و هندوستان در خواب بوده و پيشرفت و يا توسعهای نداشته است.
با وجود اینکه ذهن در ايران بیدار بود و تکامل داشت اما این اولین امپراتوری جهان در فرهنگِ اعراب حل شد و ایرانیان به نقل از هگل نه تنها مذهب بلکه ملیت خود را نیز از دست دادند، اما برغم اینکه ذهن و فکر در هند و چين خفته و در خواب بود اين دو کشور فرهنگ، مذهب ، زبان و مليت خود را حفظ کردند. هگل در يک جمله شاعرانه این پديده را چنبن بيان میکند: "يک کوه ثابت هیچ برتری و مزیتی بر یک گل خوشبو که برگهای خود را از دست میدهد و پژمرده میشود ندارد." در اینجا هند و چين کوه هستند و ايران باستان گل خوشبویی که پژمرده شده است.

