تبليغاتX
گردباد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

قهرمانی از این دلچسب‌تر در جهان وجود ندارد. تا به حال فقط طرفداران منچستر یونایتد در سال ۱۹۹۹ که یکبار تیمشان در فینال چمپیون لیگ تا دقیقه ۹۰ مقابل بایرن مونیخ باخته بود و با دوگل ظرف یک دقیقه پیروز شدند، شور و حال دیروز راهبان سرخ را تجربه کردند.

دیروز معبد آزادی یکی از تاریخی‌ترین روزهای عمرش را سپری کرد. تمامی آن جمله‌هایی که درباره بازی فینال منچستر و بایرن مونیخ نوشتم درباره آخرین بازی ارتش سرخ و سپاهان مصداق دارد. ۹۰دقیقه دفاع حال آدم را از آن فوتبال مکانیکی بدجوری بهم می‌زند. ترسوها می‌بازند و اینبار هم باختند. بایرن در طول بازی دلش را به همان گل نیمه اول خوش کرده بود ولی فراموش کرده بود فوتبال عرض هم دارد و آن وقت‌های تلف شده است. سپاهان هم فراموش کرده بود فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقت‌های تلف شده.

دقیقن سپاهان هم ۹۰ دقیقه دفاع کرد و ای کاش فقط دفاع می‌کرد سپاهان ضد فوتبال بازی کرد. نود دقیقه دلش را به تساوی با پرسپولیس خوش کرده بود تا بتواند قهرمان ایران شود. ولی ترسوها می‌بازند و اینبار هم باختند. تاریخ جای ترسوها نیست. فینال ۹۹ بایرن ترسو بود برای همین شکست خورد. هفتمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران هم سپاهان ترسو بود چون یک گل زد بعد همش دفاع کرد.

شیر سرخ آسیا بعد از ۶ سال با کسر ۶ امتیاز در دقیقه ۹۶ قهرمان ایران شد تا ثابت کند عدد ۶ برای پرسپولیسی‌ها خیلی شانش دارد. پرسپولیس در سالی قهرمان شد که استقلال بیشترین باخت را در تاریخ باشگاهش به ثبت رساند. ۱۳ باخت همه‌ی استقلال بود.

از ذوب آهن اصفهان گرفته تا صنعت نفت آبادن تیمی که به دسته پایین‌تر سقوط کرده استقلال را شکست دادند و در جدول لیگ حرف‌ای استقلال رتبه‌ دو رقمی را تحمل می‌کند. حالا خوب است استقلال چهاردم نشد.

بعد از ساعت‌ها زیر تابش مستقیم نور خورشید، ۹۰ دقیقه استرس‌، تشنگی، دلهره و نگرانی. ساعت اسکوربرد نشان می‌داد که ضیافت رویایی سرخ دارد خراب می‌شود. راهبان سرخ‌پوش مثل دقیقه اول پرسپولیس را به شدت تشویق می‌کردند. روح سرکش سرخ بالاخره در کالبد سپهر حیدری دمید شد و صدای نعره شیر سرخ آسیا تا اصفهان رفت.

پرسپولیس پیروز از از پمپئی خارج شد. آنهم به تماشایی‌ترین و سینمایی‌ترین شکل ممکن. قهرمانی پرسپولیس نه فتح یک جام که ضیافتی برای ثبت در تاریخ بود. کودکان تقویم‌های نیامده حسرت ۲۸ اردی‌بهشت ۸۷ را خواهند خورد که چرا نبودند تا وارد تاریخ شوند. قهرمانی در روزی سراسر سرخ و آن هم در باشکوه‌ترین ثانیه‌ها.

کمک‌های میلیاردی هم جواب نداد. چقدر این تیم میلیاردی آقای ساکت در برابر ۳۰ میلیون قلب عاشق ذلیل و ناتوان بود. امپراطور چقدر خوشحال بود. او می‌دانست الان قلب میلیون‌ها نفر از شادی در ضربان است.

به همه لبخند می‌زنی. حتا عابر پیاده، مسافر تاکسی که کنارت نشسته. اما اشک را نثار هر کسی نمی‌کنی. فقط آنها که دوستشان داری. عاشقشان هستی. و دیروز معبد آزادی در دقیقه ۹۶ اشک‌های زیادی را به خود دید. خدایا ممنونیم که صدایمان را شنیدی.

 

لینک:

:: در رختکن همه گریه کردند پرسپولیس کلاپ

:: ایران یکصدا با استادیوم آزادی جشن قهرمانی برپا کرد ایرنا

:: شادی مردم تهران غیر قابل توصیف است ایسنا

:: شادی تاریخی پرسپولیسی‌ها فارس [+]

:: رکورد بیشترین برد، بیشترین گل زده و بیشترین امتیاز پرسپولیس کلاپ

:: تصاویری دیدنی از معبد آزادی تابناک

:: وضعییت فردوسی‌پور بعد از قهرمانی ارتش سرخ الف

:: فوتبال و هیجانی باورنکردنی کتایون پندار

:: زمانی برای مستی سرخ‌ها سحر طلوعی

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41    | 

شورشیان انتقامجو آماده باشید، امپراطور می‌خواهد سنگ بنای امپراطوری خویش را بنیان نهد. ارتش سرخ به همراه ۱۲۰ هزار راهب سرخ‌پوش و میلیون‌ها قلب عاشق از سراسر جهان او را در این راه همراهی خواهند کرد. سپاهان یادت هست گفتیم صبر کن نعره شیر سرخ آسیا را خواهی شنید؟

معبد آزادی، ارتش سرخ و ۱۲۰ هزار راهب سرخ‌پوش

با اینکه ۶ امتیاز به ناحق از پرسپولیس کم کردند ولی ما پشت سرت هستیم. صدای نفسمان را می‌شنوی. ما حقمان را می‌خواهیم و آن را به دست خواهیم آورد. امروز توی معبد آزادی غوغایی برپا بود. چهار بار به آسمان رفتیم و اشک در چشمانمان جمع شد.

شنبه روز شکستن این بغض لعنتی است. این اشک بالاخره سرازیر خواهد شد. معبد آزادی شش سال طول کشید تا در روز بزرگ با هم حاضر باشیم. شش سال از آن روز که خیلی خوش گذشت. شکست سپاهان تازه آغاز راه است. راهی که با قهرمانی در آسیا به اوج خود خواهد رسید.

برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران، پرسپولیس و استقلال به طور همزمان در تهران در مقابل حریفانشان قرار گرفتند. پرسپولیس در معبد آزادی به مصاف صبا باتری رفت و استقلالی‌ها از صنعت نفت آبادن در استادیوم تختی تهران پذیرایی کردند.

برای پرسپولیس ۹۸ هزار نفر به معبد آزادی رفتند و برای استقلال فقط دوهزار نفر. استقلال تیمی که دوبار قهرمان آسیا شده در شهر خودش تهران فقط می‌تواند دوهزار نفر را به استادیوم تختی بکشاند.

امروز خوشحالی راهبان سرخ، خوشحالی واقعی پرسپولیس است. این حاصل تلاش بازیکنان متعصب و غیرتمند، مربیان دانا و کاردان و مدیران لایقی است که فقط در سایه حمایت راهبان موفق به انجام این مهم شدند. راهبانی سرخی که به نفس گرم خود روح را در کالبد این باشگاه می‌دمند.

پرسپولیس تیم روزهای سخت است و ثابت کرده در شرایط سخت بهتر نتیجه می‎گیرد که قهرمانی پرسپولیس در شش سال قبل در لیگ برتر و همچنین قهرمانی در جام حذفی در سال 77 بیانگر این ادعاست.

قطعن در دیدار روز شنبه برتری از آن پرسپولیس است. شورشی‌های انتقامجو بپاخیزید و یکدل و یکصدا به حمایت از پرسپولیس بپردازید تا مسیر قهرمانی شیر سرخ آسیا هموار شود. ما باید این گام آخر را با پرسپولیس محکم‎تر برداریم. منتظر حضور صد هزار هوادار عاشق با پیراهن و پرچم سرخ هستیم تا با هم جشن قهرمانی را در معبد آزادی برگزار کنیم.

| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:35    | 

روزانه چهار میلیون نفر از نمایشگاه کتاب امسال بازدید کردند ولی چرا تیراژ کتاب هزار نسخه است؟
| لينک ثابت |  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:12    | 

اسراییل شصتمین سالگرد تاسیس کشور یهود را جشن می‌گیرد و در این زمان هیچ چیز بهتر از شناختن یهود، صهیونیسم و اسراییل نمی‌تواند ما را از نیات پلید آنها اگاه کند. پستی که پیش روی شماست ترجمه‌ای از کتاب پروتکل‌های دانشوران صهیون نوشته‌ی عجاج نهیوض است و در بردارنده‌ی 24 پروتکل که توسط سران صهیونیسم که متشکل از دانشوران و مغزهای متفکر یهودیت است به تصویب رسیده و امضا گردیده است و در واقع همان تفکرات اهریمنی آنان برای سلطه بر جهان توسط یک حکومت یهودی است. مطالعه‌ی این نوشتار ما را بر آن می‌دارد تا در تحقیق و شناخت این پدیده‌ی شوم همت بیشتری گمارده و در پاسخ به ندای هل من ناصر ینصرنی که در زمین و زمان پیچیده ثابت قدم‌ باشیم.

 

پروتکل اول
حق با زور است. آزادی ایده‌ای بیش نیست. طلا، ایمان، خود مختاری، سرمایه و حاکمیت مطلق آن، دشمن داخلی، توده‌ی مردم،  هرج و مرج اجتماعی، ناسازگاری سیاست و اخلاق، قدرت یهودیت آزادی‌خواه شکست ناپذیر است، هدف وسیله را توجیه می‌کند، توده و اکثریت مانند انسان کور است. الفبای سیاست: اختلافات حزبی، استبداد مطلق در حکومت، رواج مشروبات الکلی، کهنه پرستی، تباهی اینها اصول و قواعد حکومت یهودی است که متشکل از ترور، آزادی، مبانی حکومت‌های موروثی، سلطه‌ی پنهانی که نمایندگان را از مردم دور می کند شیرازه‌ی آن را تشکیل داده است.

پروتکل دوم
شالوده‌های تفرق یهود: جنگ‌های اقتصادی ، حکومت‌های ظاهری و مشاوران مخفی مانند دولت آمریکا، موفقیت تعالیم ویرانگر، نرمش در سیاست، نقش مطبوعات، ارزش قربانیان یهود.

پروتکل سوم
افعی نماد یهود و مفهوم آن اختلال در معیارهای شرعی و قانونی کشورها، ترور و وحشت در کاخ‌ها و حکومت‌ها، ابراز قدرت و جاه طلبی یهود، حمایت از پارلمان‌ها و سخنرانان و نویسندگان پر حرف و کم کار، سو استفاده از قدرت، بردگی اقتصادی، افسانه‌ی حقوق ملت، آرمان‌های یهود در کشورهای دیگر، انحطاط توسط عوامل گرسنگی توده‌ی مردم ثمره‌ی آن، تاجگذاری و حکومت پادشاهان حاکم (یهود) بر سراسر جهان، نیاز به شالوده‌ی تعلیم در مدارس، آزادی خواهی بحران اقتصادی، تضمین امنیت برای ملت ما (یهود) لازمه‌ی حاکمیت مطلق تحت اندیشه‌ی یهودیت همانند انقلاب کبیر فرانسه و نقش عمال مخفی یهود در آن.

پروتکل چهارم
مراحل مختلف یک حکومت جمهوری از دید یهود: آزادی خواهی توسط عوامل یهود، رقابت اقتصادی بین‌المللی، نقش سفته بازی‌ها، زر پرستی که نتیجه‌ی آن را در پروتکل پنجم می‌بینیم.

پروتکل پنجم
راه‌های ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر یهودی: گرفتن زمام قدرت با حربه‌ی آزادیخواهی، عواملی که اتحاد کشورها را ناممکن می‌سازد. اندیشه‌ی تشکیل کشور یهود یک خواست الهی است. تاثیر فراوان انتقاد و عیب جویی در تخریب و ویرانگری اندیشه‌ها بوسیله‌ی فن مخرب سخنوری که با آن افکار عمومی و فعالیت‌های فردی و جمعی در دستان ماست.

پروتکل ششم
انحصار و وابستگی ثروت کشورها و بیرون آوردن ثروت‌های مستغلاتی (زمین) از دست دولت‌ها، تجارت صنعت و بورس بازی، رواج عیاشی و تجمل پرستی، افزایش دستمزدهای کارگری و گران کردن مایحتاج عمومی، ترویج عوامل هرج و مرجو میگساری، معنای مخفی تبلیغات و تثبیت آن بوسیله اندیشه‌های اقتصادی ما (یهودیت.)

پروتکل هفتم
مسلح شدن یهود جهت دفاع و حملات شدید، سرکوب قیامها توسط عوامل، بر افروختن جنگ‌های محدود و منطقه‌ای یا جهانگیر، راز داری رمز موفقیت سیاست ما (یهود)، استفاده از مطبوعات و افکار عمومی، استفاده از قدرتهای عواملی مانند آمریکا، چین، ژاپن و دولت‌های دیگر.

پروتکل هشتم
بکار گیری حقوق قانونی بصورت مبهم و گمراه کننده توسط دستیارانی از مرکز صهیونیست در مدارس و در میان فارغ التحصیلان سطح بالای علمی، اقتصاددان‌ها و میلیونرها، صاحبان پست‌های بزرگ و حساس در حکومت‌ها .

پروتکل نهم
پیاده کردن اصول آزادیخواهی آنطور که ما در تعلیمات خود به ملت‌ها می‌آموزیم، از بین بردن مفهوم و اندیشه‌ی یهود ستیزی با استفاده از ابزار دیکتاتوری، ترور و وحشت توسط خدمتگزاران ما که همان قدرت بینای ما و ضعف کور در کشورها توسط دست نشانده‌های ما در اختیار گرفتن زمام تعلیم و تربیت، ایجاد فرضیه‌های دروغ و به راه انداختن جنبش‌های سری و لانه‌های مخفی با استفاده از شور جوانان نا آگاه.

پروتکل دهم
نمای بیرونی صحنه سیاسی یهود: نبوغ حرامزاده‌ها، وعده‌ی انقلاب و آزادی، حق دموکراسی یا انتخاب عمومی در رای گیریها ، از بین بردن اعتماد به نفس توسط رهبران آزادیخواه (دست نشانده)سموم لیبرالیسم عوامل ما درموسسات دولتی، انشعابات حزبی مبتنی بر قانون اساسی، روسای جمهور مرکب‌های آزادیخواهی و نقش نمایندگان و رییس مجلس در قانونگذاری و انتقال حکومت استبدادی زمینه‌ی آشکار شدن حکومت یهودیت و پادشاهی آن بر جهان، منتشر کردن میکروبهای بیماری‌های اخلاقی و زشتیهای آزادیخواهی.

پروتکل یازدهم
برنامه‌های قانون اساسی جدید در حکومت‌ها و انقلاب‌های نوین توسط عوامل ما، نمای بیرونی آزادی در حکومت‌ها است.

پروتکل دوازدهم
برداشت آزادی خواهان از واژه‌ی آزادی، آینده مطبوعات در آن کشور، تسلط برمطبوعات و بنگاه‌های خبرگزاری، ترقی در قاموس یهود، همبستگی در مطبوعات بصورت زنجیره‌ای، دامن زدن به خواستهای مردم در اطراف شهرها وروستاها، افشای خطای حکومت‌ها.

آزادی تفسیرات مختلفی دارد، ما اینگونه تعریف می‌کنیم: آزادی یعنی اینکه تو حق داری قانون را هر طور که خواستی عمل کنی، این تعریف در زمان مناسب برای ما سودمند خواهد بود زیرا زمام حکومت‌ها را با این واژه ( آزادی) به دست خواهیم گرفت، چون این قوانین‌ هستند که حرف آخر را می‌زنند و به اقتضای مصالح ما آنطور که می‌خواهیم آنرا وضع یا حذف می‌کنیم.

پروتکل سیزدهم
نیاز به مسایل سیاسی و صنعتی و تفریحات و سرگرمیها مانند نیاز انسان به نان روزانه است، درست به خودی خود درست است در مسائل مهم این حقیقت با نظرما تغییر می‌کند.

پروتکل چهاردهم
یهودیت دین آینده: شکل‌های آینده‌ی بردگی در قالب دین پوشیده و ناشناخته خواهد بود. ادبیات اباحیگری و ادبیات عمومی در آینده‌ی زبان ماست.

پروتکل پانزدهم
قیام یهود کودتایی که جهان آینده را فرا خواهد گرفت، اعدام سرنوشت آینده‌ی آزادی خواهان و حتی دست نشانده‌های ما، زیاد کردن محافل یهود تحت نظر هیئت مرکزی حاکمه با استفاده از روش‌های فریب و رهبری آنها تحت نظر جمعیت های سری و همبسته. از بین بردن شکوه قوانین در حکومت‌ها، موفقیت ما به عنوان ملت برگزیده ، اطاعت از فرامین یهود و تثبیت قوانین یهود، قاطعیت و سخت گیری در مجازات و جمع آوری ثروت های جهان برای بدست آوردن حق استیناف در حکومت‌های دیگر، یهود مظهر پدر در حکومت های جهان، پادشاه اسراییل همان پدر جهان است.

پروتکل شانزدهم
از بین بردن و عقیم کردن برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، جایگزین کردن تعالیم و راه بردهای ما بوسیله‌ی قدرت تبلیغ در مراکز علمی، حذف آموزش آزاد برفراری نظریات نوین (استقلال فکر.)

پروتکل هفدهم
وکالت قضایی تنها از آن ماست که با نفوذ روحانیون دست نشانده به نام آزادی وجدان با از میان برداشتن حکومت پاپ و جایگزین کردن پادشاهی یهود در مبارزه با کلیسای فعلی با ابزار مطبوعات در عصر حاضر و جاسوسی به شیوه‌ی آژانس یهود، لازمه‌های سواستفاده از قدرت به نفع خود.

پروتکل هجدهم
اندیشه‌ی تدابیر دفاعی مخفی، زیر نظر داشتن توطئه‌ها از داخل و خارج، تدابیر دفاع علنی با بدست آوردن ابزار جنگی هرچند مخالف جهان باشد، ایجاد گارد مخفی پیرامون پادشاه یهود، از بین بردن صبغه‌ی مذهبی حکومت‌ها بر دین یهود، دستگیری، زندان و اعمال فشار با کمترین شبهه.

پروتکل نوزدهم
اندیشه حق ملت‌ها در ارائه شکایات و پیشنهادها در جامعه که همان آشوب سیاسی و آگهی کردن جرم‌های سیاسی در حکومت‌ها.

پروتکل بیستم
برنامه‌ی مالی یهود، مالیات تساعدی، خزانه داری کل و اسناد وام با بهره ، رکورد سرمایه، انتشار اسکناس بر اصل طلا، سطح دستمزدهای کارگری، وام‌های دولتی و انتشار اوراق با ربح درصدی (ربا)، سهام های شرکت های صنعتی (بورس.)

پروتکل بیست و یکم
قرضه داخلی، دیون و مالیات‌ها ، تبدیل دیون به دیون تلفیقی ، ورشکستگی بانک‌های پس انداز و درآمد(قرض الحسنه)، حذف ارزش های صنعتی.

پروتکل بیست و دوم
اسرای که در آینده معلوم خواهد شد با عمل به پروتکل بیست و یکم بدهی‌های دولتها و شالوده آینده خوب برای ما، شعار قدرت و تسلیم و برده‌داری در برابر ما.

پروتکل بیست وسوم
بیکاری صنعتگران، از بین بردن ممنوعیت اباحیگری و مشروبات الکلی برای از بین بردن جوامع و ادیان پیشین غیر یهود و احیای برگزیده خداوند که همان حکومت یهودیت است.

پروتکل بیست و چهارم
تلاش ما در تثبیت و تقویت سلاله‌ی پادشاه داوود که به یهود ختم می‌شود، تربیت و آماده کردن پادشاه برای حکومت و تخت، کنار زدن وارثان غیر شایسته هرچند از تبار داوودی باشد فقط پادشاه و دستیاران سه گانه او حاکمان جهان وتعیین گرسرنوشت امت یهود هستند ، تلاش ما بر آن است تا پادشاه یهود را از هر عیبی مبرا داریم.

 

زیرنویس:

:: خداوند در کتاب مقدس مسلمانان می‌فرماید: آنان مکر کردند و خدا هم مکر کرد که خدا بزرگترین مکرکنندگان است.

| لينک ثابت |  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:38    | 

تا حالا شده فیلمی ببینید و نتوانید داستانش را تعریف کنید؟ اسليپ استريم به کارگردانی آنتونی هاپکینز یکی از آن فیلمها است. حتا نمی‌توان درباره‌اش نوشت. فقط تصویر است. تصاویری به شدت بیمارگونه که باید ذهنی فراتر از ذهن یک آدم معمولی داشته باشید تا بتوانید از این سلولویید مریض چیزی دستگیرتان شود. اسلیپ استیرم فیلم داغانی است. مالیخولیا از سر و کول فیلم بالا می‌رود.

این فیلم (Slipstream) آنقدر مریض است که به راحتی می‌توانم بگویم آنرا آنتونی هاپکینز نساخته است بلکه کارگردان این فیلم دکتر هانیبال لکتر است. فیلم را ببینید متوجه خواهید شد. آنتونی هاپکینز به غیر بازی در نقش اول عهده‌دار چند سِمت دیگر در این فیلم بوده است که می‌توان به اینها اشاره کرد: کارگردانی، نویسنده‌ فیلمنامه، تنظیم کننده موسیقی و ادیت تدوین.

اسلیپ استریم نوآر گروتسک است. یک هشت و نیم انگلیسی آمریکایی که در آن سرنوشت، رویا، واقعیت‌ و حقیقت چنان در هم آمیخته می‌شود که مرز بندی بین آنها ناممکن است. اما آن چه مهم است نحوه کشف تمامی اینهاست. در فیلم سیگنالهایی ساطعه می‌شود که به شدت گمراه‌کننده است.

در اسليپ استريم مثل سینمای دیوید لینچ باید مواظب باشید تا واقعییت را به جای حقیقت اشتباه نگیرید. هاپکينز با استفاده از ايده‌های ادبیات ‏اسلیپ استریم و آموزه‌های بودیسم (کارما) به نوع تازه‌ای از روایت تو در تو و سیال ذهنی دست پيدا می‌کند که دنبال کردن آن برای تماشاگری که از ادبیات اسلیپ استریم زاده دوران ‏New Age‏ و کارما ‏شناخت چندانی ندارد، سخت است. 

کسانی که از اسلیپ استریم خوششان آمده باید مگنولیای پل تامس اندرسون را ببینند که زندگی را زنجیره‌ای از تصادف‌های صرف می‌داند، اما در يک کلمه باید گفت: توضیح فیلم چندان ساده نیست! هر کس می‌تواند تعابیر متفاوتی از فیلم داشته باشد. می‌شود آن را به عنوان هجویه‌ای از دنیای فیلمسازی دید. یا یک فیلمی به شدت فلسفی و... اما آنچه مسلم است لحن ‏شوخ و گاه تلخ هاپکینز در کنار موسیقی بسیار زیبایی که برای فیلم تصنیف کرده، نشان از تولد یک فيلمساز دارد.

اسليپ استريم فیلمی است كه از تراوشات ذهنی هاپكینز به صورت خالص برآمده، وی در افتتاحيه چند جشنواره بین المللی همچون برلین و لوکارنو گفته كه بدجوری سرساخت این فیلم شوخی‌اش گرفته بوده و قصد ارائه یک مزاح تصویری با چند کارگردان و سینمای آنها را مد نظر داشته است.

با دیدن اسلپ استریم به راحتی می‌توان فهمید این کارگردان‌ها چه کسانی هستند، کوئنتین تارانتینو و دیوید لینچ. دو جادوگر سینمای جهان که سینمایشان به شدت ضد قصه است. کارگردان اسلیپ استریم هم به شدت شباهت‌هایی انکار ناپذیری با شخصیت آدم‌خوار فیلم سکوت بره‌ها دارد.

كاراكتری كه هیچ وقت از ذهن کسی که حتا برای یکبار هم هانیبال را درون آن انفرادی مرموز بیمارستان ایالتی بالتی‌مور دیده باشد پاک نخواهد شد. دکتر لکتر در سکوت بر‌ه‌ها همه را در بن‌بست قرار می‌داد. از جک کرافورد، جیم گامب، دکتر فردریک شیلتون، کاترین و سناتور روت مارتین گرفته تا کلاریس استارلینگ. پیرمرد اینبار هم تماشاگرش را در مسلخ و یک بن‌بست بدون فرار قرار داده است.

| لينک ثابت |  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:56    | 

باغ فردوس. آش رشته سید مهدی. خیابان ری. بستنی اکبر مشدی. سر پل تجریش. سمنوی عمه لیلا. زیر پل حافظ. پیتزا داوود. بودابازی صادق هدایت وسط بوف کور. خودکشی به وقت پاریس. پست مدرن. فوکو. ظهیرالدوله. فروغ.

اینجا تهران است. شهری که دوستش دارم. حتی اگر برنج کیلیویی پنج هزار تومان باشد و باران نبارد. عرق سگی مزه چيپس و پنير می‌دهد. رئال به بارسلونا چهارتا گل زد تا کاتالان در غم و اندوهی وصف‌ناپذیر فرو رود. کوچه سیمین. ملاحت. پل رومی. کوچه عشاق. هوندا سیویک. آبمیوه توچال. فندک زیپو. شلوار لیوایز. کفش کلارک. فرانک زاپا. مالهالند درایو. دیوید لینچ. شهید مرتضی آوینی. جبهه. غزاله علیزاده. سیاه بیشه. دار.

روسپیان محزون مارکز. توقیف. وزارت ارشاد. گشت ارشاد. دخترهایی که ارشاد نمی‌شوند. بچه‌هایی که خودکشی می‌کنند. فمینیست‌هایی که پورنو می‌نویسند. جوانترین کشور دنیا. بیشترین آمار خودکشی. این روزها همه تپش نگاه می‌کنند. شما چطور؟

دیریدا. بودریار. لاکان. دهه شصتی‌های عشق امریکا. نظریه انحطاط ایران. دکتر طباطبایی. از لونا شاد چه خبر؟ شاملو زیر خاک. برهنه بر خاکم کنید. کوچه باغ‌های شمیران. ظهیرالدوله اساطیری. دربند. اردی‌بهشت بدون باران. چرا نمی‌باری تا قطره‌ای از آبی‌ها را بنوشم؟ وقتی از آسمان بارانی نمی‌بارد ما تو را نمی‌بینیم.

خسته از پیله‌های مسخ شده. مردن بی‌معنی است باید راهی برای ناپدید شدن پیدا کنم. برج ما برج پرده‌ دارانست. همه کس را به برج ما ره نیست. چه شد اینجا گذارت افتاد؟ در میکده‌ام. دگر کسی اینجا نیست. مطرب. ساقی. می. یار. جمله رفتند بر باد. مجروحم. مستم. عسس می‌بردم. مردی. مددی. اهل دلی. آیا نیست؟

چهاراه ولیعصر. ضلع غربی تئاتر شهر. کافه گرامافون. ما یک نفر بود. تنها پشت میزی تنها نسشته بود. آخر مگر پشت میز می‌ایستند. یا راه می‌روند. معلوم است پشت میز می‌نشینند. سیگاری دود می‌کنند و گم می‌شوند در اندیشه‌ای دور. البت این کار روشنفکر جماعت است. مردم که غم نان دارند نمی‌توانند به کافه‌ها سربزنند. آنها توی سرشان می‌زنند.

ترانه‌سرای شهیر، روح بیدار ملت می‌سراید: هرچی می‌خوای ببر، اما گيتارو با خودت نبر. اینجا تهران است. شهری که دوستش دارم. حتی اگر برنج کیلیویی پنج هزار تومان باشد و باران نبارد. عرق سگی مزه چيپس و پنير می‌دهد. رئال به بارسلونا چهارتا گل زد تا کاتالان در غم و اندوهی وصف‌ناپذیر فرو رود

امروز می‌خواستم زنگ بزنم به سلطان بگویم: علی آقا سالها پیش که گفتین یک روز ساعت شش می‌ریزیم روزنامه جهان فوتبال خیلی حال داد. یک دختری هست که دیشب توی کافه گرامافون دیدمش. من هر جا می‌روم این دختر می‌بینم. او هم مرا می‌بیند. سینما فرهنگ می‌روم او آنجاست. تئاترشهر می‌روم او همان جاست.

یک روز می‌روم جلو و می‌گویم: ببخشید خانم شما؟ به نظر شما این اردی‌بهشت چرا باران ندارد؟ نه گریه‌های نقره‌ای ماه و نه مویه‌های تشنگی باد. تجیر پنجره‌ها بسته‌ست. اردی‌جهنم. گوگرد آفتاب بر باغ و خونگریه‌های خاک. نمی‌دانم چرا همه چیزهای تاریخ باید در دوره‌ی ما اتفاق بیفتد.

پارسال سردترین زمستان پنجاه سال اخیر را سپری کردیم. امسال گرمترین تابستان چهل سال اخیر را. ما قوم برگزیده هستیم. قرار است بزرگترین زلزله‌ی تاریخ هم در تهران بیاید. ای‌ول. دیگر عیش تکمیل است. اینجا تهران است. شهری که دوستش دارم. حتی اگر برنج کیلیویی پنج هزار تومان باشد و باران نبارد. عرق سگی مزه چيپس و پنير می‌دهد. رئال به بارسلونا چهارتا گل زد تا کاتالان در غم و اندوهی وصف‌ناپذیر فرو رود.

لونا شاد یک مجری امپریالیستی است. که در یک کانال امپریالیستی اخبار می‌خواند. جوانها را از راه به در می‌کند. اصلن چه معنی دارد یک زن با عشوه اخبار بخواند. فوتبال بهمراه سینما آخرین امید نسل ما است. کاری که دیدن یک مسابقه فوتبال برای ما می‌کند، هیچ چیز دیگری غیر از سینما نمی‌تواند انجام دهد. حتی لونا شاد هم نمی‌تواند. 

به همان دلیل که عاشق فوتبال شدیم که عاشق سینما بودیم. منچستر، چلسی. پرسپولیس، سپاهان. مای بلوبری نایت وونگ کاروای همان آبنبات ترش و شیرینی است که می‌توانی تمام روز مزه‌مزه‌ش کنی.

| لينک ثابت |  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:3    | 

ما هنوز آتش این منزل سردیم بیا
ترک این گوشه ویرانه نکردیم بیا

گرچه رفتند سواران و فروخفت غبار
تا که دوریم دو در این عرصه بگردیم بیا

تا مبادا شود از جوش جنون صحرا خشک
ما همان خیره سر بادیه گردیم بیا

می‌نمایند که شب ایمن و رام است رمه
لیک ما شیروشان روزنوردیم بیا

کهنه شد قصه نامردی و مردی، گویند؟
ما ولی بر سر آنیم که مردیم بیا

همت آن است که از پا نفتد سرو سرود
شکوه بگذار کز این باغ چه خوردیم، بیا

دلت ار ساغر و پیمانه بی‌دردان زد
ما که همکاسه و همکوزه دردیم، بیا

برگ سبز غزل و خون دلی هست هنوز
گرچه با موی سپید و رخ زردیم بیا

گو چو سیل از سر سرنا مرو ای سایه عمر
که به دنباله دامان تو گردیم بیا

منوچهر آتشی

| لينک ثابت |  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:56   

میلیون‌ها هوادار پرسپولیس در روز ۲۸ اردی‌بهشت ۸۷ از سراسر جهان قلب‌هایشان را تا معبد آزادی پرواز می‌دهند تا تیمی که پیراهن سرخ بر تن دارد پیروز از پمپئی خارج شود. کلمات نمی‌تواند این حس لعنتی را منتقل کند.

در هفته‌ای که فقط دوهزار نفر برای استقلال در تهران به استادیوم رفتند این هواداران ارتش سرخ بودند که 8۰ هزار نفری در معبد آزادی پرسپولیس قهرمان را تشویق کردند و حالا این پرسپولیس است که فاصله‌اش با صدر جدول فقط دو امتیاز است.

شیر سرخ آسیا تازه از خواب بیدار شده و هیچ چیزی نمی‌تواند او را از هدفش باز دارد. سپاهان منتظر باش نعره شیر سرخ را خواهی شنید. شنبه ۲۸/۲/۸۷ ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه. ما می‌آییم.

آن روز آزادی چیزی فراتر از یک استادیوم فوتبال است. معبدی که ۱۲۰ هزار راهب سرخ را در خود جای دارد. صد و بیست هزار قلب عاشق که با هر حمله پرسپولیس ضربانشان اوج می‌گیرد. جهنمی که بهشت است. خدایا این وصل را هجران مکن.

| لينک ثابت |  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:35    | 

تهران، خیابان ولیعصر. گذشته و حال ما است. و آنهم عجب حالی. خیلی با حالی. بلندترین خیابان کشور ایران. به بلندای تمام تاریخ. تا حالا از خودتان سوال کرده‌اید که خیابان ولیعصر چند تا میدان دارد؟ بیاییم با هم آنها را بشماریم. از جنوب به شمال. ۱. میدان راه آهن ۲.میدان منیریه ۳. میدان ولیعصر ۴. میدان ونک ۵. میدان تجریش.

میدان راه آهن نشانه‌ای از مدرنیسمی است که هنوز در همان صد سال پیش زندگی می‌کند. میدان منیریه نمادی از مشروطه ایرانی است که هیچ وقت به ثمر نرسید. میدان ولیعصر یعنی مذهب. میدان ونک آدم را یاد روشنفکرهای خرده بورژوا می‌اندازد. میدان تجریش یعنی هخامنش، هخامنشیان، ساسانی و پهلوی. خیابانی شمالی‌اش به کاخ سعدآباد می‌رسد خیابان شرقی‌اش به کاخ نیاوران. یعنی گذشته‌ای که می‌گویند با عظمت بوده است ولی نمی‌دانم عظمتش کجاست؟ حتمن سر سرستون‌های سر به فلک کشیده تخت جمشید یا جشن‌های ۲۵۰۰ ساله. حالا ملت کجای این چیزهای شاهانه است کسی نمی‌داند.

سولاریوم. آبگوشت بز باش. بنز ۴۰۰ میلیونی. بودا بازی توی هندوستان کوچک. طبقه آخر برج برادران افراشته. کوه نور. خودکشی. تیغ روی رگ. بچه مرفه بی‌درد. اندیشه فولادوند. نقره داغ. نقره کوب. نقره فام. نقره دوز.

سونای زعفرانیه. استخر مختلط. دخترای مایو دوتیکه. پسرهای دون‌ژوان‌. فمینیست‌های طرفدار مایو بدون سوتین. فاشیست‌های دیروز. رهبران اصلاحات امروز. تسخیرکنندگان سفارت امریکا به تسخیر کنندگان سفارت دانمارک می‌گویند رادیکال. قورباغه توی سربالایی ابوعطا می‌خواند. علی سنتوری زیر پوستر جیم موریسون سنتی. چلوکباب ساعتی. شرف اسلامی توی بازار زرگرا. البرز سهروردی. درویش‌های آپارتمانی. قطب‌های عرفانی. دموکراسی دینی. قاچاق زن به دبی. شعر سیگار. دود سیگار. مرض سیگار. سیگار پشت سیگار.

ما آنقدر پیچیده هستیم که حتی فوکو هم از درک ما عاجز ماند. خدای پست مدرن‌ها هم نتوانست پست‌مدرن‌ترین ملت تاریخ را کشف کند. ما کی هستیم؟ به قول داریوش شایگان ما ایرانی‌ها هویت چهل تکه‌ای داریم. لابیرنتی تو در تو که آنرا پایانی نیست. با دهلیزهای ترسناک و قرون وسطایی. ما آنقدر خفن هستیم که صادق هدایت به جای اینکه توی تهران خودکشی کند پا شد رفت توی مخ پاریس روی زمین دراز کشید و مرد. حالا اینکه ایران را لایق ندانست یا نخواست با خون خود مملکت آریایی‌اش را بیالاید باشد برای بعد.

قانون سنگسار را لعن و نفرین می‌کنیم و آنرا به اسلام نسبت می‌هیم. ولی نمی‌دانیم که سنگسار قبل از اسلام توی دین زرتشت وجود داشته است. صابخونه دچار فراموشیه. این ملک برای فروشه. کلنگی قابل سکونت.  یک بار اصلاحی داشته. ثبتی سند دست اول. ملک بغلی تو دعواست. انحصار وراثت. جواز نوسازی اصلن نمی‌دن. تخریب اشکالی نداره. نگران محضر نباش از خودمونه. این روزا فقط سند جعلی منگوله داره. حکم تخلیه بدون فوت وقت. سند بزنم بنامتون. چایی بریز براشون. کلنگی قابل سکونت.

دیگه تهران بوی قدیم ندارد. پنت‌هاوس‌ها سر به فلک کشیدن. یک کسل توی طبقه اول می‌سازند که بوی قدیم بده. الان همه چی را می‌توان ساخت. حتی گذشته را. توی تهران اسپری می‌فروشن که به ساختمون بزنی بو نا می‌گیرد.

همه چیز می‌گیرند. گذشت اون روزا که زن می‌گرفتی. این روزا زنا طلاق می‌گیرند. حق نپوشیدن سوتین می‌گیرند. دیگه خبری از بستنی اکبرمشدی نیست. باید آیس پک بخوری یا بسکین اند رابینز. می‌گویند اگر بخوری حتمن روشنفکری. این جماعت خیلی وقته که انتره. میمونی که فقط بلد است تقلید کند. مرجع تقلید اینا پاریس هیلتون است و لونا شاد.

صدای امریکا برایشان صدایی از بهشت است. شب تا صبح آن را می‌بینند. توی دلشان برای سربازهای امریکایی هورا می‌کشند. دخترها خوشحالند که تا چند وقت دیگر با پسرهای مو بور چشم آبی می‌خوابند. آن وقت برای کوروش و داریوش بغض می‌کنند. به جای سلام می‌گویند درود. یک مشت دروغ. آب دوغ خیار توی کاسه آرکوپال فرانسوی طرح ویکتوریا.

ماشین سواری‌های شبانه با زد تری. توی های‌وی‌های تهران. از خروجی شهید مدرس به ورودی جردن. از آلمان فقط اپی‌لیدی بروان. نیچه صفر. دختر دهه پنجاهی عاشق پسر دهه شصتی. مطهری نخوانده سینه چاک سروش شدن.  فوکو باید تاریخ دیوانه‌گی را وسط تهران می‌نوشت.

| لينک ثابت |  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:46    | 

برای پرپر شدن اقاقی
برای بوسه‌های اتفاقی
تو این روزا که مثل شب سیاهه
منتظر نور کدوم چراغی
برای لحظه‌های بی‌قراری
ساعتهای کشنده خماری
تشنه می‌کردی دلمو یه روزی
الان خزونی کدوم بهاری
رو صندلی انتظار می‌شینم
گلای باغ حسرتو می‌چینم
یا مثل سابق می‌شی برمی‌گردی
یا نمی‌خوام دیگه تو رو ببینم

 

زیر نویس:

:: ۱۴ قطعه‌ی پخش‌نشده بسیار جدید از محسن چاوشی الان روی آی‌پاد حمیدرضا دارد حسابی بهم خوش می‌گذارند. توی این دنیا فقط سه نفر این چهارده کار جدید محسن را دارند. هر چقدر اردی‌بهشت پارسال محسن نامجو گوش کردیم به جایش امسال با این ۱۴ قطعه تا اطلاع ثانوی ما فقط محسن چاوشی گوش می‌کنیم.

| لينک ثابت |  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:6    | 

آیا امشب طلسم ۶ سال گل نزدن لیورپول به چلسی در استمفوردبریج شهر لندن شکسته خواهد شد؟ آیا لیورپول برای یک فینال رویایی خودش را سر وقت خواهد رسانید؟ منچستر بعد از ۹ سال به فینال رفت تا یاد فینال رویایی سال ۱۹۹۹ را زنده کند. همان سال که سه تا جام را با هم بدست آورد. جام حذفی جزیره، لیگ برتر و قهرمانی اروپا. همان سال که اوله گنار سولشر و تدی شرینگهام توی دو دقیقه باطل السحر بایرن مونیخ را خواندند. قیصر بعد از پایان بازی اصلن باورش نمی‌شد که در ۱۲۰ ثانیه شیاطین بر ارکان اروپا مسلط شوند.

در فینال ۱۹۹۹ سرنوشت جنگ جهانی دوم را به خوبی می‌توانید ببینید. تا دقیقه ۹۰ بایرن مونیخ آلمان با نتیجه ۱ بر صفر از منچستر انگلستان جلو بود. اصلن بازی را برده بود. اعضای نیمکت ذخیرهای بایرن داشتند لباس‌های قهرمانی را از توی صندوقچه‌ای که با خودشان از ایالت باواریا آورده بودند باز می‌کردند که بپوشند.  مثل هیتلر که داشت با دوربین دیوارهای مسکو را می‌دید و قند توی دلش آب می‌شد. ولی آلمانی‌ها دقیقن همان جوری که جنگ جهانی دوم را در آخرین لحظات پیروزی باختند این بازی را هم واگذار کردند.

اگر منچستر در دقیقه ۱۰ یا ۲۰ یک گل به بایرن زده بود و بعد دقیقه ۹۰ سوت بازی به صدا درآمده بود و همه چیز تمام امروز اصلن درباره‌اش نمی‌نوشتیم. مثل خیلی از فینال‌ها که الان دیگر کسی یادش نیست. ولی فینال ۹۹ یک چیز دیگری بود. اصل زنده بودن. آدم یاد فیلم‌های بروس لی می‌افتدد توی بچه‌گی. بروس لی اول کتک می‌خورد بعد که حسابی آش و لاش می‌شد یهو قدرتش را نشان می‌داد. اصل غافلگیری. همان چیزی که توی سینما کاربرد دارد. توی فوتبال هم هست.

پرسپولیس توی بازی رفت در کشور قزاقستان از آلیمای ۳ بر هیچ باخته بود. پرسپولیس توی بازی برگشت اصلن نباید گل می‌خورد تازه اگر سه بر هیچ آلیمای را شکست می‌داد بازی مساوی می‌شد. و به ازای هر گلی که از آلیمای می‌خورد باید دو گل می‌زد.

۱۲۰هزار تماشاگر بازی برگشت توی استادیوم آزادی شاهد هستند که نیمه اول داشت بدون گل تمام می‌شد که داور یک پنالتی به نفع پرسپولیس گرفت. حدس می‌زنید چه اتفاق افتاد؟ کریم باقری پشت توپ رفت و پنالتی خراب کرد. آسمان رو سرمان خراب شد.

سه تا گل باید می‌زدیم یک گل هم نباید می‌خوردیم تا بازی مساوی شود حالا پنالتی هم خراب کردیم. سوت داور پایان نیمه اول را اعلام کرد و بازیکنان به رختکن رفتند. ۱۵ دقیقه وقت استراحت بین دونیمه پرسپولیسی‌ها به شدت سرخ‌ترین تیم آسیا را تشویق کردند.

صدای تیفوسی‌های سرخ رختکن پرسپولیس را به لرزه درآورده بود. این تازه شروع افسونگری هوادارهای ارتش سرخ بود. روح مرده‌ای که بعد از به ثمر نرساندن آن پنالتی در آزادی پاشیده شده بود جایش را به صد و بیست هزار تماشاگر مشتاق و زنده داد که شاهد یکی از تاریخی‌ترین بازی‌های عمرشان باشند. نیمه دوم بازی پرسپولیس و آلیمای قزاقستان خود زندگی است. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان می‌رود. 

پرسپولیسی‌ها آنقدر پرسپولیس را تشویق کردند که سرخ‌ترین تیم آسیا آمد و حریف قزاقش را پنج بر هیچ شکست داد. بله تاریخ را اینگونه می‌نویسند. نه مثل استقلالی‌ها که دوبار در فینال قهرمانی آسیا آنهم توی آزادی پیش چشم هوادارانش شکست ‌خورد. تاریخ جای ترسوها نیست. فینال ۹۹ بایرن ترسو بود برای همین شکست خورد. چون یک گل زد بعد همش دفاع کرد.

۹۰دقیقه دفاع حال آدم را از آن فوتبال مکانیکی بدجوری بهم می‌زند. ترسوها می‌بازند و اینبار هم باختند. بایرن در طول بازی دلش را به همان گل نیمه اول خوش کرده بود ولی فراموش کرده بود فوتبال عرض هم دارد و آن وقت‌های تلف شده است. الکس فرگوسن به پاس این قهرمانی که یاد و خاطره پیروزی جنگ جهانی دوم را در اذهان زنده کرده بود از دربار انگلستان و شخص ملکه به لقب سر مفتخر شد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3    | 

کارخانه شکلات‌سازی تیم برتون کبیر و جانی دپ این بار شکلاتی تلخ برای دوستداران «جهان تیم برتونی» مهیا کرده است و کیست که نداند خوردن شکلات تلخ هم طعم و مزه و لذت خودش را دارد. حالا دیگر پس از این همه سال دنبال کردن عالیجناب و غرق شدن در آن همه فانتزی و رویا و کابوس، می‌توان «باشگاه هواداران تیم برتون» را تاسیس کرد و مطمئن بود که علاقه‌مندان دنیای برتون از پیر و جوان از همه جای جهان در آن ثبت نام خواهند کرد.

عالیجناب تیم برتون بهمراه یکی از ملازمانش

عالیجناب تیم برتون بهمراه یکی از ملازمانش

جهان تیم برتونی، جهانی پر رمز و راز که قصه‌گویی جزئی جدایی‌ناپذیر از آن است. قصه‌هایی به شیرینی قصه‌های پریان و گاه همراه با سیاهی و هولناکی جهان شر. جهانی که از روح کودکانه و شوخ و شنگ برتون و تاثیری که کارتون‌ها و کمیک استریپ‌های دوران کودکی و نوجوانی‌اش بر او گذاشته‌اند نشأت می‌گیرد.

مگر می‌توان صدای شمشیر کشیدن سوار بی سر را در اسلیپی هالو شنید و نترسید. مگر می‌توان فیلمی حیرت‌انگیز چون ماهی بزرگ را دید و سازنده‌اش را یکی از بهترین قصه‌پردازان روزگار ندانست. ادوارد دست قیچی، اسلیپی هالو، کابوس قبل از کریسمس، ماهی بزرگ و عروس مرده تنها نمونه‌هایی از تراوشات ذهن خلاق برتون هستند که در خاطره سینما دوستان باقی مانده‌اند. و هر کسی هم یارای ارتباط با جهان اثیری و اغواگر عالیجناب نیست.

در لندن قرن نوزدهم، یک زندانی محکوم به حبس ابد به نام بنجامین بارکر از زندان می گریزد و به لندن باز می گردد و اما میان آن‌ها رابطه عجیبی شکل می‌گیرد و به تدریج از تمام جامعه انتقام می‌گیرند. برفها تبديل به خون شدند و آرایشگر شیطانی خیابان فلیت پس از سالها به لندن باز می‌گردد. یک آرایشگاه در همسایگی خانم لاوت راه می‌اندازد تا از کسانی که او را محکوم و زن و فرزندش را به مصیبت دچار کرده‌اند انتقامی خونین بگیرد.

بنجامین بارکر سالها پیش در پی توطئه‌ای توسط قاضی تورپین به خاطر جنایتی که ... . سوئینی تاد غیرمتعارف‌تر و سیاه‌تر از ادوارد است و اینبار عالیجناب در مهمانی‌اش با پیراشکی آدم که مزه خون می‌دهد از ما پذیرایی می‌کند تا طعم انتقام را به ما بیاموزد.

انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود. اگر معنای انتقام را نمی‌دانید و درکی از آن ندارید پس بهتر است بی‌خیال دیدن سوئینی‌تاد شوید. الهه انتقام چه زیبا انتقام را برایمان تعریف می‌کند: اين كه می‌گويند بزرگی در بخشایش است، حرف مزخرف و صد تا يه غازی است. به نظرم آنها كه نمی‌توانند متنفر باشند، عشق را هم نمی‌شناسند، اينها دو رو از یک احساسند.

هر دو از قبيله حس‌های شدید. هر دو انسانی و ارزشی. انتقام هم صورتی از نفرت است. آنها كه از انتقام می‌گريزند، عرضه‌اش را ندارند، كمی هوش و ذكاوت می‌خواهد و كمی از فلسفه‌ای كه بعدن می‌گویم.

اگر كسی ضربه زده و زخمی كرده و در رفته، اگر كوچک و حقير است كه ارزش ندارد، اما اگر پايه زخم خوردن است، از ترس است اگر نزنيد. فقط كمی صبر می‌خواهد. مهم نیست امسال باشد يا سال دیگر، چنان بزنید كه از جایش بلند نشود، فقط این فلسفه را بلد باشيد: انتقام غذایی است كه بايد سرد سرو شود، یعنی باید صبر كنید تا وقتش برسد.

آن وقت آخر بازی را شما بگوييد. بهترین نوع انتقام‌ها، انتقام‌هایی هستند كه طرف از ياد برده باشد، از وقتش گذشته باشد و غذا سرد شده باشد. چنان آسيب برسانید كه نفهمد از كجا خورده است. من عاشق آن خنده در تاریکی هستم. يادتان نرود انتقام شور انگیزترین، جذاب‌ترین و هیجان‌انگيزترين تم آثار بزرگ ادبيات و سينمای جهان است... .

سوئینی تاد در میان آثار تیم برتون کبیر بیش از همه به اسلیپی هالو نزدیک است. فضای سرد و خشونت جاری در صحنه‌ها و خون‌هایی که به صورت تماشاگر می‌پاشد، اینجا هم دیده می‌شود. به راستی اگر عالیجناب این قصه‌گوی آدم‌های دوست‌داشتنی، مطرود، خودویرانگر و سرخورده به دنیا نیامده بود دنیای ما یک چیز بزرگ کم داشت.

 

لینک:

:: خواب در فنجان خالی گردباد

:: زنده باد عالیجناب تیم برتون عزیزم که حالم را حسابی جا می‌آورد گردباد

| لينک ثابت |  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:56    | 

سفر به لندن در تابستان سال گذشته برای مسیح علی‌نژاد یک سورپرایز داشت و آن پیوستن به حلقه وبلاگی ملکوت بود. مسیح علی‌نژاد در ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۷ در پست وبلاگش در ملکوت می‌نویسد به دعوت داریوش محمدپور و همسرش برای آنكه اسباب خانه‌اش را از بلاگفای نا امن به اين مامن بزرگان آورده است، حالش را خوب كرده است.  

مسیح علی‌نژاد، لیلی نیکونظر، مریم شبانی - عکس از حجت سپهوند

ولی حلقه وبلاگی ملکوت از زمان بینادش برای اولین بار فیلتر شد تا حال داریوش میم گرفته شود. علت این فیلتر هم مسیح علی‌نژاد است و آواز دلفین‌هایش. از مهر ۸۶ که مسیح علی‌نژاد از بلاگفا رفت تا در حلقه وبلاگی ملکوت در مامن بزرگان اندیشه‌های خود را گسترش دهد و حالش را خوب کند تا اردی‌بهشت ۸۷ که به علت فیلتر شدن ملکوت به بلاگفا بازگشت فقط هشت ماه می‌گذرد.

انتخابات شورها ۸۱، انتخابات مجلس هفتم ۸۲، نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ۸۴، انتخابات مجلس هشتم ۸۶، پیروزی اصولگرایان بر اسلام امریکایی (یاران خاتمی) بس گران تمام شد. هیچ گروهی نمی‌تواند مطمئن باشد که مردم برای همیشه به آنها رای خواهند داد.

خاتمی در دو انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ و ۸۰ بیش از ۴۰ میلیون رای را پشتوانه خود داشت ولی حالا حتی نمی‌توانند 1 میلیون رای برای یاران داخل پرانتزش جمع کند. این نشانه چیست حتمن زنده بودن؟  ولی ایکاش ژورنالیست‌های دوم خردادی به جای توهین به شور و شعور ملت قهرمان ایران آنقدر جنبه داشتند و شکست را می‌پذیرفتند.

آواز دلفین‌ها سروده مسیح علی‌نژاددر پشت آواز دلفین‌ها سروده مسیح علی‌نژاد یک تیم فکری قرار دارد. این مقاله ابعاد گوناگونی دارد که باید توسط اهل فن شکافته شود تا پرده‌های مختلف این سناریو شوم که قرار است پنهانی به نمایش درآید به اکران عموم گذاشته شود.

آقای کروبی حواستان هست مشارکتی‌ها از شما انتقام گرفتند؟ آواز دلفین‌ها بدون هماهنگی با سران مشارکت داخل پرانتز یاران خاتمی چاپ و منتشر نشده است. بعضی از نوشته‌ها هستند که بیشتر از یک تیم فوتبال در جریان نگارش و چاپ آن هستند. اینم یکی از آنها است.

 

 

 

لینک:

:: انتقام توهین‌آمیز ارگان رسمی حزب اعتماد ملی از ملت ایران ایرنا

:: توهين نويسنده دوم خردادی به ملت و رئيس جمهور فارس

:: پشت پرده آواز دلفین‌ها عصر ایران

:: كسی كه به مردم توهين كند را نمی‌توان روزنامه‌نگار دانست فارس

:: آواز دلفین‌ها و منطق طوطی طاس روزنامه ایران

:: مسیح علی‌نژاد با توهین به ملت قهرمان ایران نفرین ابدی برای خود خرید گردباد

| لينک ثابت |  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:0    | 

Girl, girl I'm goin' outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin' outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I"m watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

Every night when I would go to sleep
I couldn't stop dreaming about you
Your love has got me feeling kinda weak
I really can't see me without you
And now you're runnin' round in my head
I'm never gonna let you slip away again
It's real love that you don't know about

Every now and then when I watch you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about

Girl, girl I'm goin' outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin' outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I"m watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

Today when I saw you alone
I knew I had to come up and approach you
Cuz girl I really gotta let you know
All about the things you made me go through
And now she lookin' at me in the eye
And now you got me hopin' I ain't dreamin' again,

Again
It's real love that you don't know about

Every now and then when I watch you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about

Girl, girl I'm goin' outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin' outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I"m watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

You're the one that I want and no one can take

It from me
No, no, no, no, no
Even though I don't really know you
I got a lot of love I wanna show you
And you'd be right there in front of me
I can see you passin' in front of me
No, no, no
Girl I need your love
Baby I need your love

| لينک ثابت |  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:23   

هیچ دختر وبلاگنویسی را پیدا نمی‌کنید به طراح قالب وبلاگش پول پرداخته باشد!

| لينک ثابت |  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:32    | 

توهین به ملت قهرمان ایران اینبار نه از سوی هالیوود بود که فیلم ۳۰۰ را بسازد و نه نشنال جئوگرافیک که خلیج تا ابد فارس را جوری دیگری بنامد. مسیح علی‌نژاد با نام اصلی معصومه متولد ۱۳۵۵ در مقاله اخیر خود با نام آواز دلفین‌ها که در شماره ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده است شور و شوق مردم و استقبال از رئیس جمهور آقای احمدی‌نژاد در سفرهای استانی را با خوش رقصی دلفینها به خاطر گرسنگی برای مربی خود تشبیهه کرده است.  

این نوشته مسیح دجال آنقدر توهین‌آمیز است که مهدی کروبی دبیرکل سابق مجمع روحانیون مبارز و موسس حزب اعتماد ملی را سریعن به معذرت خواهی وادار کند. به راستی چگونه می‌توان به دمکراسی اعتقاد داشت وقتی ارزشی برای انتخابها و رفتار سیاسی مردم قائل نباشیم و رفتار آنها را با رقاصی دلفینهای گرسنه مقایسه کنیم؟ 

ریشه توهین مسیح دجال به ملت قهرمان ایران را باید در رای نیاوردن اصلاح‌طلبان طرفدار اسلام امریکایی (سکولاریسم) در انتخابان مجلس هشتم جستجو کرد. مطلع سقوط دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان داخل پرانتز یاران خاتمی در زمستان ۱۳۸۱ سروده شد. شوراها با همه هیبت دموکراتیکش به هیچ مانع و رادع استبدادی اولین سنگری بود که به دست نیروهای اصولگرا فتح شد و این تازه از نتایج سحر بود.  

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نه بزرگی بود که ملت ایران به اسلام امریکایی گفت. ۳ تیر ۱۳۸۴روز بدی برای جبهه مشارکت بود. دکتر معین نامزد ریاست جمهوری با همه پز روشنفکریش (استعفا به خاطر حوادث دروغین ۱۸ تیر ۷۸) حتی نتوانست به دور دوم انتخابات راه پیدا کند. ولی آقای احمدی‌نژاد این آهنگرزاده‌ی شیردل وارد خیابان پاستور شد.

انتخابات مجلس هفتم و هشتم ادامه روند شکست اسلام امریکایی است. بطن اصلی مردم ایران که بعد از گذشت سی سال از روزی که به عمر شاه و شاهپور در ایران پایان دادند هنوز دلشان برای انقلاب خود می‌لرزد. اگر ۲۹ اسفند کاپیتالیسم از ایران ترسید ۲۲ بهمن این امپریالیسم بود که بدنش شروع به لرزیدن کرد.

سخنرانی آقای احمدی‌نژاد در قم یک اعلام جنگ تاریخی و بی‌نظیری است بر ضد شازده‌های اقتصاد امروز، از نوع همان جنگی که امیرکبیر کرد و برای خودش احترامی ابدی خرید -- و البته جانش را هم در نهایت بالای آن داد. سخنرانی احمدی‌نژاد، که از نظر صراحت و نیز توضیح بعضی پشت‌پرده‌های همیشه مسکوت، از او در تاریخ ایران به نیکی ثبت خواهد شد.

اعلان جنگ بی‌نظیر احمدی‌نژاد، حتی اگر در نهایت در عمل شکست بخورد، به او اعتبار و احترامی افزوده کرده و خواهد کرد که مجیزگویان و حقوق‌بگیران دشمنانش در این جنگ اگر روزی صد مقاله هم برای منحرف کردن و ضایع کردنش در رسانه‌هایشان منتشر کنند، نمی‌توانند اثر آن را از بین ببرند.

باید به کمک این مرد و یاران کم‌تعدادش که جبهه‌ای از سرمایه‌سالاران این مملکت، از بازار و موتلفه گرفته تا کارگزاران و مشارکت روبروی‌شان صف کشیده‌اند، بشتابیم. می‌ترسم که اگر این امیرکبیر را تنها بگذاریم، مثل همان امیرکبیر قبلی سر به نیستش کنند. این فرصت دوباره به دست نخواهد آمد.

مسیح علی‌نژاد بهتر است به جای توهین به ملت قهرمان ایران به این سوال پاسخ دهد آیا شور و شوق مردم در سفرهای استانی رئیس‌جمهور پیشین سیدمحمد خاتمی نیز به خاطر گرسنگی ایشان بوده است؟ یا حتمن آن موقع مردم با سلامت فکری کامل به استقبال از رئیس جمهوری (خاتمی) می‌رفتند و حالا به خاطر لقمه‌ای نان؟

 

لینک:

:: این بلوا بخاطر یک تشبیه جای عذر خواهی ندارد که سمیه توحیدلو

:: مقاله مسیح علی‌نژاد در اعتماد ملی گستاخانه بود علیرضا شیرازی

| لينک ثابت |  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:23    | 

چه اسفندها... آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می‌رسی
از همین راه...

قیصر امین‌پور

 

الف لام میم. اردیبهشت یکی از ماههای دیوانه‌گان است. این مستی اردی‌بهشتی مستم می‌کند. اردی‌بهشت بوی بهشت می‌دهد. دوست دارم باز عاشق شوم. پیچ امین‌الدوله، کوچه باغ، خیابان دربند، دوست داشتن یک دختر. اینا همش معرکه است. اینا همش دیوانه‌گی است.

در ب در خیابان دربند شدم. عاشق دختری که دوتا از دوست‌ پسرهای سابقش به ترتیب به خاطرش خودکشی‌ کردند و مردند. دختری که در یکی از خانه‌های آجری دربند زندگی می‌کند و خانه‌ای که تو را به یاد تهران دهه ۱۳۲۰ می‌اندازد. این روزهای اردی‌بهشتی من پر است از رخوت‌های خنک و تنهایی‌های دلخواسته. پر است از لحظه‌های سبک چسبیدن به ملحفه و جنین‌وار شدن و فکر کردن. فکر کردن به فکرهای خوب. فکرهای سالم و سرشار از انرژی. 

اردی‌بهشت ماه زندگی است. ماه عشق بازی. ماه رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است. عاشق شوید که عین شین قاف اسطرلاب اسرار خداست. هر که را از آن خبر شد خبر باز نیامد. اردی‌بهشت ماه نفس کشیدن است. ماه بوسه‌های پنهانی در کنج دیوار. لعنت به هرچی خودآزار.  کوچه باغ رویایی باز عاشق شدم.  این حال طوفانی این روزها گردبادی است که عاشقانه دوستش دارم.

دیوانگی این ماه را فقط دیوانه‌ها می‌فهمند. من از اردی‌بهشت تشکر می‌کنم از ماهی که مرا این طور رام و آرام می‌کند. آی عشق آی عشق چهره‌ات پیدا باشد یا نباشد من دوست دارم. چشمهای نابت. نت صدایت. خط لبانت. همه را می‌بوسم.

این هیجان اردی‌بهشت باطری‌های خالی‌ام را شارژ می‌کند. باطری لو نیستم. یک استادیوم آزادی. دیگر از فضای خالی پشت سر نمی‌ترسم. همه چیز زنده می‌شود. فیلم سیاه و سفیدی که دوستش دارم. اسمش چی بود کازابلانکا؟ درست مثل آن روزها که صدای مارک نافلر را از کاست قدیمی می‌شنیدم و عاشق می‌شدم. حالا که عصر آی‌پاد است.

چه فرقی می‌کند. از کاست تا آی‌پاد. من هنوز وقتی اردی‌بهشت از راه می‌رسد دیوانه می‌شوم. اردی‌بهشت ماه جنون است. ماه خون است. بخوان به خون بخوان. مرا به اسم کوچکم بخوان. ماهی که انگار خالق آن بونوئل است. این حس سورئالیستی جاری در فضا. تولد به ماه مهر، عاشقی به اردی‌بهشت و مردن به وقت شهریور.

| لينک ثابت |  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:5    | 

لورا بوش و كارلا برونی در راستای حمایت از حرکت اخیر داف‌های فمینیست صدها هزار اپی‌لیدی فیلپس سه کاره سرامیک + بی‌حس کننده به جنبش زنان میلیونر هدیه کردند. این هدایا در یک فروند هواپیمای نظامی ارتش امریکا با پرواز نان استاپ از فرودگاهی در آمستردام به مقصد تهران در حرکت است.

قرار است کمپین یک میلیون داف در چند روز آینده با زدن موهای زائد به وسیله اپی‌لیدی‌های اهدایی قدمی بزرگ در راه مبارزه با قوانین مردسالارانه بردارند. جنبش زنان میلیونر مستقر در زیر پل حافظ با انتشار اطلاعیه‌ای ضمن تشکر از لورا و کارلا این حرکت آنها را اقدامی در راه گسترش حقوق بشر و حقوق زنان دانستند و خواستار تداوم این نوع حرکت‌های بشردوستانه شدند.

همچنین با عرض تاسف خدمت زنان ایران زمین که وجدانهای بیدارشان باید کسانی باشند که مبارزه برای حقوق آنها را با خاطرات پورنو قاطی کردند.

 

زیر نویس:

:: تک گویی واژن‌ها  نوشته لوا زند، با خواندن این مطلب که یک ماه قبل از این ماجراها در  ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ در رادیو زمانه منتشر شد، به راحتی می‌توانستید حرکت اخیر (تختخواب نویسی، پورنو نویسی) دافهای فمینیست را حدس بزنید. 

| لينک ثابت |  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:15    | 

 


حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا