این پست متن ۱۲ کامنت مسعود، یکی از خوانندگان وبلاگ گردباد، است که در پای مطلب "۱۰ سال بعد از آژانس شیشهای چه کسی دل شیشهای ما را میشکند؟"به یادگار برایم نوشته است. دلم نیامد فقط در اندازه کامنت باقی بماند. به همین دلیل بدون اینکه یک کلمه از نوشتههایش را حذف کنم آن را در اینجا میآورم. فقط تیتر این پست از گردباد است. مسعود در عرض شش سال همین چند وقت پیش برای اولین بار با وبلاگ گردباد آشنا میشود، برایم نوشته که اولین پستی که از گردباد خوانده همین دردل من با برادر ابراهیم است.
سلام آقای حمیدرضا، من همین امروز با وبلاگ شما آشنا شدم. لذت بردم از نوشتتون راجع به حاج ابراهیم ما. حمیدرضا منم با شنیدن اسامی بازیگرهای "دعوت" تعجب کردم. منم از این سیر نزولی که حاج ابراهیم ما در پیش گرفته نگرانم. منم با دیدن "به نام پدر" نا امید شدم، ولی... ولی تورو خدا "حاج ابراهیم همه ی ما" رو برای خودتون مصادره نکنید. مثل خیلی چیزای دیگه، جبهه، جنگ،بسیجی، و... .
من نمیدونم شما به چه طیف فکری سیاسی گرایش دارید اما میتونم حدس بزنم. مگه همین مدعیان سینه چاک طرفداری از بسیجی و جبهه و جنگ و ارزش هاو...صدها صفحه اعتراض راجع به "ازکرخه تاراین" به دفتر رهبری ننوشتند؟؟ مگه همین مدعیان اون بلاها رو سر "بوی پیراهن یوسف" و حاج ابراهیم ما نیاوردند که اون رو مجبور کرد بره توی انباری مغازه پدرش و فیلم نامه ی "آژانس شیشه ای" رو بنویسه؟؟؟
مگه همین جناب ده نمکی که آوازه ی "اخراجی ها"ی مبتذل شون به همه ی ما رسیده "آژانس شیشه ای" ما رو تحقیر نکرد و اون رو آژانس گیشه ای خطاب نکرد؟؟؟ مگه اون جرح تعدیل های وحشتناک و جنجال بی سابقه رو سر "موج مرده" پیاده نکردند؟؟؟ حالا چه اتفاقی افتاده که حاج ابراهیم ما عزیز شده؟ مهم شده؟؟؟ براش دل میسوزونند و اون رو نصیحت میکنند؟؟ آقای حمید رضا لطفا خودتون رو به فراموشی نزنید و روراست باشید.
فکر کنید اگه "اخراجی ها" رو ده سال قبل حاج ابراهیم می ساخت شما و هم فکران شما چه بلایی سرش می آوردید. اون زمانی که حاج ابراهیم ما اون فیلم های درخشان رو می ساخت، شما و هم فکران شما اون رو سر کوب کردید، تحقیر کردید ، سرزنش کردید. همون زمانی که فیلم جنگی رو فقط همون فیلم های حاجی سیدی توپ وتفنگ دار میدونستید ، یادتونه؟؟ حالا لطفا اشک تمساح نریزید. بذارید حاج ابراهیم فیلمش رو بسازه بعد اگه نتیجه راضی کننده نبود همه با هم ازش انتقاد می کنیم.
حاج ابراهیم ما نه از اون انتقادات به ستوه اومد نه از این حمایت های مثلا دل سوزانه. به قول حاج کاظم وقتی اون مثلا "بسیجی" های موتور سوار که "حاج حسین" هم سردسته شون بود اومدن تا کمکش کنند حاج کاظم ما گفت:"اون موتورا جاده میخواد، من اصلا از این نمایش ها خوشم نمی یاد" و بعد گفت:" دود اون موتور ها امثال من و عباس رو خفه میکنه، لطف کنید تشریف ببرید..."
حمیدرضا جان من 20 سالمه فکر کنم از شما کوچکترم ولی اجازه بده شما رو حمید رضا خطاب کنم. حمیدرضا، بعد از اون بلاها که همین مثلا بسیجی ها ، همین مدعیان طرفداری از ارزشها و جنگ که نمیدونم تو جزوشون بودی یا نه، سر حاج ابراهیم ما و فیلمش "موج مرده" درآوردند و اون رو به یکی از سرداران جنگ نسبت دادند، و کاری کردند که حاج ابراهیم وادار شد بگه :" من دیگه فیلم جنگی نمی سازم" و دیگه نساخت. یادته؟؟؟؟
من هنوز از این اتفاق افسوس می خورم و با خودم می گم چه فیلم هایی قرار بود حاج ابراهیم درباره ی جنگ، درباره ی آدم های جنگ، برای ما نسل سومی ها که از جنگ و سال های خون وحماسه هیچی یادمون نیست بسازه و نساخت. با کار شکنی نذاشتند بسازه. طنز تلخ همین جاست دوست خوبم، همون کاری که با شهید آوینی کردند، شهید آوینی که معتقد بود روح بزرگ حاتمی کیا توی فیلم هاش دمیده میشه، با حاج ابراهیم ما هم کردند.
شاید نا امید شده از اینکه به "به رنگ ارغوان" اش مجوز ندادند. فیلم حاج ابراهیم انقلابی و بسیجی ما رو مخالف مصالح ملی تشخیص دادند!!!! خنده داره نه؟؟ شاید واقعا همون کارها باعث شد حاج ابراهیم فیلم ضد جنگ "به نام پدر" رو بسازه. شاید همون تنگ نظری ها باعث شد حاج ابراهیم ساختن فیلم جنگی و سختی هاش رها کنه و بره سراغ امثال گلزار و افشار و رادان و... تا خدایی نکرده زبونم لال فیلمی از قماش همین فیلم های روی پرده بسازه.
حمیدرضا، ایرانی ها حافظه ی تاریخی خوبی ندارند اما بهتره ما داشته باشیم. یه خورده به گذشته اگه فکر کنی به خیلی چیز ها می رسی. ضمنا خیلی نگران نباش دوست من، بادمجون بم افت آفت نداره!!! یادمون نره حاج ابراهیم ما خالق "سعید و لیلا"، "دایی غفور و یوسف"، "حاج کاظم و عباس و اصغر و احمد کوهی"، "سردار راشد" و... خیلی شخصیت های دیگه هست که باهاشون گریه کردیم، زندگی کردیم، دیالوگ هاشون زیر لب زمزمه می کنیم. این حاج ابراهیم نمیتونه فیلم بد بسازه. شاید با همون گلزار و افشار هم فیلمی بسازه که همه ما رو متحیر کنه. حمید رضا باور داشته باش حاج ابراهیم ما میتونه...
حمیدرضا جان، خوشحالم که حرف های منو خوندی. همون طور که من حرف های شما رو خوندم و لذت بردم. اما من یه چیزی رو متوجه نشدم یعنی تو بهش اشاره نکردی. بالاخره تو با حرف های من موافقی یا نه؟؟ بالاخره تو ظلمی که به حاج ابراهیم شد توی اون سال ها رو قبول داری یا نه؟ تو خودت اون سال ها جزو همون ها بودی یا سکوت کردی؟ باید موضعت رو مشخص کنی. چرا شما قلم به دست ها و عاشقان سینمای حاتمی کیا ازش حمایت نکردید؟
من می گم ما باید به حاج ابراهیم حق بدیم. اون دیگه فیلم جنگی نمی سازه... متاسفانه. شاید چون افراد کوچکی مثل دهنمکیها وارد این سینما شدن. کسانی که اگر ده سال پیش، زمان خاتمی یه کسی "اخراجی ها" رو می ساخت، اون ها و دار و دسته شون سینما ها رو با آدم های توش آتیش می زدن. حمید رضا باور کن این کارو میکردن. حالا با وقاحت تموم خودشون سینمای مقدس "دفاع مقدس" رو به مسخره و ابتذال میکشونن0 بیا به امثال اینا اجازه ندیم عرصه رو برای امثال حاتمی کیا تنگ کنن.
فکر می کنی چرا حاج ابراهیم از رهبر درجه خواست؟ چون برای ساختن یک فیلم راجع به دفاع مقدس باید از صد تا سازمان و ارگان و نهاد اجازه می گرفت و صد نفر رو راضی می کرد. شاید حالا می خواد فیلم بی دردسر بسازه. بیا همه با هم، همه ی عاشقان حاج ابراهیم حاتمی کیا، شاعر سینمای جنگ، کمک کنیم و اون رو حمایت کنیم، ازش بخوایم، شاید رضایت داد دوباره همون حاج ابراهیم دوست داشتنی خودمون بشه. شاید شد همون خالق حاج کاظم. بیا دعا کنیم... .
آخ حمید رضا کاش نمیگفتی آژانس رو تو سینما دیدی. بهت حسودیم می شه چون من تو سینما ندیدم0 الان آرزومه بتونم آژانس رو روی پرده ببینم. با اون موسیقی مسحور کننده استاد مجید انتظامی، فقط اشک بریزم... راستی تو دلت تنگ نشده؟ولی گذشته از این حرف ها چقدر خوبه ما نظراتمون نزدیک به هم هست. حمید رضا کاملا باهات موافقم، من هم ریش ندارم.
ولی اگه یکی جلو من از بسیجی و جنگ بد بگه خون جلو چشمامو میگیره. ببین من که زورم نمی رسه ولی امثال شماها که رسانه ای در اختیارتونه سکوت نکنید. مثلا وقتی فیلم مسخره ای ،به معنای واقعی کلمه ، مثل "کلاغ پر" اون هم تو دولت فعلی که داعیه پاسداری از ارزش هاش و ... گوش فلک رو کر کرده، مجوز ساخت و پخش می گیره ولی به "به رنگ ارغوان" مجوز نمی دن شما سکوت نکنید0
ولی حمید رضا چقدر قشنگ گفتی تو نوشته ات:" ماهنوز رو اسم حاج کاظم و عباس قسم می خوریم..." آقا حرف من اینه، بیا به خاطر حاج کاظم، از ابراهیم حاتمی کیا دفاع کنیم. یه طوری نشه که مثل رسول ملاقلی پور بعد از رفتنش بفهمیم کی بود و چی می گفت همین.
حمیدرضا، این مطلبی که میخوام برات بنویسم خیلی ربطی به نوشته ی تو نداره. می تونی اونو تو کامنت ها بذاری یا نذاری، با خودته. ولی جوابمو بده. ببین حمید رضا، من تو مشهد هستم، یعنی این شانس رو ندارم که بتونم حاج ابراهیم رو از نزدیک ببینم. هیچ ایمیل یا سایتی رو هم نمیشناسم که متعلق به حاج ابراهیم باشه. تو اگه میدونی بهم بگو. تو کامنت ها خوندم که یکی از دوست هات گفته بود میتونه ترتیب ملاقات تو و حاج ابراهیم رو بده، همینطور خوندم که گفته بودی میدونی نوشتت رو برای حاج ابراهیم پرینت گرفتن.
یک سری حرف ها دارم، خطاب به حاج ابراهیم، برات می نویسم، اگه باهاشون موافق بودی و حرف خودت هم بود و حاج ابراهیم رو دیدی بهش بگو. اگه ندیدی و با حرف هام موافق بودی و خودت هم صلاح دونستی به قلم خودت باز نویسی کن و بذار تو وبلاگت. شاید حاج ابراهیم دید. این کارو برام میکنی؟ حمیدرضا به حاج ابراهیم بگو ، یعنی ازش خواهش کن از این حرفش که "دیگه فیلم جنگی نمیسازم" به خاطر خدا و شهدا دست برداره. الان شش ساله بعد از موج مرده حاج ابراهیم ما رو در حسرت یک فیلم راجع به دفاع مقدس گذاشته.
حمید رضا بهش بگو پس چه کسی قراره برای نسل ما عملیات های بیت المقدس، شکست حصر آبادان، خیبر، کربلای پنج، والفجر هشت و اون حماسه ها، با دست خالی جنگیدن ها و... حتی شکست هامون رو تصویری کنه؟ بهش بگو این کار فقط از عهده ی ابراهیم حاتمی کیا بر می یاد. اون همه سرمایه خرج فیلم "دوئل" شد، نتیجه اش رو دیدیم. کارو باید داد به کاردان.
بهش بگو سینمای دفاع مقدس داره از بین میره، ملاقلی پور که رفت. بقیه هم... بهش بگو جنگ ما هنوز یه دنیا حرف نگفته داره. بهش بگو اگه اینجوری خودش رو کنار بکشه باید اون دنیا به شهدا جواب بده . حمید رضا به حاج ابراهیم بگو این رسالتی هست که چه بخواد و چه نخواد شهدا رو دوشش گذاشتند. حمید رضا به حاج ابراهیم این جمله ی دکتر شریعتی رو یادآوری کن، " آن ها که رفتند کار حسینی کردند، آن ها که ماندند باید کار زینبی کنند."
حمید رضا به حاج ابراهیم ما بگو این توانایی و پتانسیل رو داره که دوباره فیلمی بسازه که برای ده سال همه ی مارو نشئه کنه. کاری که با آژانس کرد. مگه نکرد؟؟ حمید رضا بهش بگو حاج ابراهیم ما میتونه دوباره فیلمی بسازه که تمام سیمرغ های جشنواره رو درو کنه. مگه این کار رو با، به گفته ی خودش تو شب شیشه ای، ضعیف ترین فیلمش"به نام پدر نکرد؟ بهش بگو به خدا می تونه فیلمی بسازه که همه ی ما رو تو سالن سینما میخکوب کنه. میتونه اشک ما رو تو سالن دربیاره. مگه حاج ابراهیم اون فیلم های درخشان رو تو سال های جوونیش نساخت؟ الان که 46 سالشه، کلی پخته تر شده.
بهش بگو اگه دوباره اون تیم جادویی اش رو که نمیدونم چی شد که ازشون فاصله گرفت رو دور هم جمع کنه میتونه غوغا کنه. پرویز پرستویی، حبیب رضایی، رضا کیانیان، قاسم زارع، صادق صفایی، علی دهکردی، هما روستا، بیتا بادران، نیکی کریمی، اصغر نقی زاده، علی نصیریان و... استاد مجید انتظامی که دیگه بعد از آژانس با حاج ابراهیم کار نکرد و ما رو در حسرت یه موسیقی رویایی و مسحور کننده ی دیگه گذاشت. مهرداد میر کیانی گریمور، پرویز شیخ طادی طراح صحنه و لباس، عزیز ساعتی فیلم بردار و... حمید رضا میدونی اگه اینا دوباره دور هم جمع بشن پتانسیل ساختن چه شاهکاری تو سینمای جنگ دارن؟
حمیدرضا به حاج ابراهیم ما بگو سینما ی ما اگه می تونه فیلم "دوئل" با اون هزینه های هنگفت و اون جلوه های ویژه ی وسیع بسازه، پس می تونه کربلای پنج رو هم تصویری کنه.
حمید رضا، این ها حرف های یک نسله، نسلی که از جنگ هیچی ندیده. من نگران نسل های بعد هستم. نسل ما که پدرها و مادر هامون هشت سال جنگ رو دیدن، به قول خودت از همت فقط به اندازه ی اسم یه اتوبان میدونه. وای به حال نسل های بعد.
حمیدرضا، به حاج ابراهیم بگو توقع ما از تو بیشتر از "به نام پدر" هست. بهش بگو به خاطر خدا، به خاطر خون شهدا دست از امثال گلزار و افشار برداره و دوباره بشه همون حاج ابراهیم آژانس شیشه ای. بهش بگو حمایتش میکنیم. من خیلی هارو میشناسم از هم نسل هام، عاشق سینمای ابراهیم حاتمی کیا هستند. حاج ابراهیم خیلی طرفدار داره تو جوون ها، خودش خبر نداره. به حاج ابراهیم بگو خودش رو دست کم نگیره.
حمیدرضا، اگه حاج ابراهیم قبول نکرد، به جان حاج کاظم، عباس حیدری، اصغر، احمد کوهی، فاطمه، نرگس، سعید، لیلا، یوناس، نوذر، دایی غفور، یوسف، سردار راشد و... قسمش بده، حتما قبول میکنه. بهش بگو حاجی تو با خدا معامله کردی نه با اینا! بهش بگو چشم های حاج کاظم و عباس حیدری های زنده و واقعی به دست های پر توان حاج ابراهیم دوخته شده، حمید رضا بهش بگو...
حمیدرضا نمی دونم اینکه گفتم این مطالب رو یه جوری به گوش حاج ابراهیم برسون چقدر جدی گرفتی؟ به هر حال اگه حرف خودت هم هست یه کاری بکن. برات یه قسمت هایی از نامه ی شهید آوینی رو به حاج ابراهیم می نویسم: "...تو میراث دار "امیر اسکندر یکه تاز"ی، و من بر این شهادت میدهم. دو بار از کرخه تا راین را دیدم و هر بار از آغاز تا انجام گریستم. دلم میگریست اما عقلم گواهی می داد که تو بر دامنه ی آتشفشان منزل گرفتی. دلم می دانست که تو بر حکم عشق گردن نهادی و به همین علت، ازعادات متعارف، فاصله گرفتی. عقلم می پرسد: چگونه می توان در این روزگار سر به حکم عشق سپرد؟ عقل من میگوید که او موقع شناس نیست، و دلم پاسخ میدهد: نباید هم چنین باشد.
عقل من می گوید: ملاحظه ی عرف حکم عقل است، دلم جواب می دهد: آخر او که عاقل نیست. عقل اعتراض می کند: او نباید این همه بی پروا باشد، دل می گوید: در نزد عاشقان پروا ریاکاری است. عقل پرخاش می کند: او هرچه را که در دلش گذشته صادقانه بر زبان اورده است، دلم جواب می دهد: هر کس باید خودش باشد نه دیگری. عقل می گوید این که دیوانگی است، و دلم تائید می کند: درست است. عقل از کوره به در می رود: او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش کشانده است، ودلم جواب می دهد روزگار چنین کرده است...
"...تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهادی و این است که بسیاری را از تو رنجانده است. تو با قلبت در جهان زندگی می کنی و همان طور هم که زندگی می کنی، فیلم میسازی. پس به تو اعتراض کردن خطاست، چرا که سراپای وجودت قلب است و مگر جز این هم راهی برای هنرمند بودن وجود دارد؟ تو زیستنت عین هنرمندی است و هنرمندی ات عین زیستن. پس چگونه از تو می توان خواست که از نفخ روح خویش در فیلم هایت ممانعت کنی؟...
عادات و آداب علم ظاهر ، تو وا می دارند که خودت را پنهان کنی، و من میدانم که برای فردی چون تو، مردن بهتر است از زیستنی چنین.... تو میراث دار "امیر اسکندر یکه تاز"ی و من نمیدانم به تو چه بگویم جز اینکه "همین طور بمان"، اگرچه میدانم زیستنی چنین که تو داری چقدر دشوار است و عجب جراتی میخواهد." یک دوست زمان جنگ.
حمیدرضا خواهش می کنم این چند خط رو به حاج ابراهیم برسون. اگه دیدیش بهش بگو اگر دوباره به نامه ی شهید آوینی یه نگاهی بندازه بد نیست. بهش بگو حاجی، "حاج کاظم" و "عباس" هنوز تو آژانس تنهاهستن، هنوز دارن به نیش و کنایه های اهالی آژانس گوش میدن و سکوت کردن. بهش بگو "عباس" هنوز تشنه اس، داره تشنه شهید می شه. بهش بگو سرفه های پی درپی امون "سعید" رو بریده، دیگه حتی "یوناس" هم از اون جلوی اون سگی که بهش حمله کرد، دفاع نمی کنه. بهش بگو دیگه نمی خواد ازشون دفاع کنه؟ دیگه نمی خواد براشون آب ببره؟ دیگه نمی خواد کمکشون کنه؟ دیگه نمی خواد...
خواهش میکنم حمیدرضا، نوشته ی شما فوق العاده بود، مخصوصا این جمله های ی طلایی: "لباس حاج کاظم و فاطمه بر تن گلزار و افشار گشاد است." یا "...بچه های این دوره زمانه از حاج کاظم واصغر برای هم داستان ها تعریف میکنند"یا "...ما هنوز روی اسم حاج کاظم و عباس قسم میخوریم." اما من منظورم بیشتر این بود که اگر با این حرف ها موافقی، خودت با قلم خودت بازنویسی کنی و یا شخصا بدی به حاج ابراهیم، یا اینکه تو وبلاگت بذاری. حمید رضا خودت رو دست کم نگیر، این نوشته ی "10 سال بعد از آژانس..." تو خیلی سر و صدا کرد، اگر دوباره یه مطلب دیگه راجع به حاج ابراهیم بنویسی، احتمالا باز هم می ترکونی!
حمیدرضا جان، هر جور که صلاح میدونی، همون طور بازنویسی کن. ضمنا مرسی که اینقدر زود آپ می کنی و ما با دیدن کامنت هامون خوشحال میشیم! یک تشکر ویژه هم ازت دارم بخاطر اینکه تمام نوشته هام رو گذاشتی تو کامنت ها، من واقعا توقع نداشتم. من برای شخص تو نوشته بودم. این ها یه سری دل نوشته و درددل بود که سال ها مونده بود تو دلم. دنبال یه هم درد و یه هم زبون بودم تا بهش شکایت کنم که حاج ابراهیم ما داره از دست می ره. تو با خوندن این درددل ها و نشون دادنشون لطف بزرگی در حق من کردی.
حمیدرضا جان امیدوارم زودتر نوشته ی جدیدت راجع به حاج ابراهیم رو تو وبلاگت ببینم. حمید رضا همیشه این طوری بمون، وبلاگ نویس مثل تو کم پیدا میشه. همون به قول تو یک سری جوون بی خیال الکی خوش چلچراغ خون که کامران و هومن گوش میدن، وبلاگ هارو قرق کردن. البته من خودم جوونم ها، چند تا شماره از چلچراغ هم آرشیو کردم، از کامران و هومن هم بدم نمی یاد!
به قول صدام توی نامه هاش به رفسنجانی، "الله من وراء القصد": خدا خودش از نیت ها آگاه است، نیت ما خیر بود. کاش حاج ابراهیم این رو بدونه. حمید رضا جان، خوشحالم که یه دوست و هم زبون تازه پیدا کردم. اینترنت هم چیز خوبیه ها! رقص قلمت مداوم باد. خدا خودش از گناه همه ی ما بگذرد، فعلا... .